شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

صدای "قافـ"ـی که از تهران می آید!

کلمات کلیدی :

کافیست چند کلمه ای با لهجه یزدی حرف بزنی، تا ملتی بریزند سرت، یا نگاهت کنند، یا خنده کنند، یا ملتمسانه بگویند با چشم هایشان که چه می گویی!

کافیست چند کلمه ای با لهجه "شیرین" یزدی حرف بزنی و اینگونه حداقل نیم ساعت مشغول شنیدن سخنان شیرین و نغز راجع به یزدی ها، جک یزدی، خاطره از یزد، تمرین تقلید لهجه یزدی و غیره و ذلک بشوی.

کافیست چند کلمه ای با لهجه "شهرستانی" یزدی حرف بزنی، و آن وقت مخاطبت فکر کند با یک "آقای هالو" طرف است... با یک مؤمن انقلابی صد در صد بسیجی... با یک از پشت کوه آمده... با یک "شهرستانی".

کافیست چند کلمه ای به "یزدی" یا به هر لهجه دیگری حرف بزنی، و آن وقت است که خود به خود مخاطبت خودش را یک سطح بالاتر از تو حساب می کند، و تو خودت را یک سطح پایین تر!

تهران، شهر بی رحمی است... مردمانی دارد از جنس عجله... از جنس "بدون توقف به هیچ جا"... از جنس چشم هایی که سرد سردند... گاهی، اگر کسی جلویت را بگیرد، می توانی مطمئن باشی که یا تراکت می خواهد دستت بدهد یا فال بفروشد... با این همه، به خاطر هیچ کدام از اینها نمی شود تهران را مقصر دانست، به جز اینکه تهرانی ها فکر می کنند یک پله از مردم جاهای دیگر بالاترند. شاید به زبان نیاورند، اما همه شان از اینکه تهرانی هستند و نه یک شهرستانی، بسیار خوشحالند. (البته، نه همه شان، بلکه اکثرشان)

 

یزدی، لهجه ای است شل. کشدار و مشدد. البته نه به آن کشداری و مشددی که تهرانی ها تقلید می کنند... نه به آن کشداری که در تلویزیون پخش می شود... لهجه ایست در میان هزاران لهجه دیگر این کشور هزار رنگ، که به ناچار باید در زیر یک رنگ، پنهانش کرد.

نمی دانم، ناراحت باشم از این کار که در تهران، یزدی حرف نمی زنم یا نه. در تهران، همه خصوصیاتم را حفظ کردم، خصوصیاتی که بعضی هایش خاص یزدی هاست و بعضی هایش درست عکس یزدی ها، و تنها تفاوتی که هست، این است که ق را مشدد می گویم، این بار با لهجه خشک، سرد، بیروح و همه فهم تهرانی...



 

مجله