شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

در کارِ شدن

کلمات کلیدی :شعر، شر های من، عشق

تب به اوجی می رسد تا جان گدازان می شود
چشم عاشق را ببین بی شعله سوزان می شود


شمع در تقدیر ما نقشی فراخور بایدش
شعله سوزاند درون وَاندیشه تابان می شود


گویِ دعوا در زمین عاشقی هرگز نشیند بر زمین
چون که با یک ادعا دین و دل و جان می شود


آسمان ابری شد و چشم مرا هم جَو گرفت
هرکجا باران عشق آید، طوفان می شود


یار ما همراه ما در این زمان با جان ماست
تو ببین دل را که همراه رفیقان می شود


در سبوی بی کسی هایم کسی آبی نریخت
عاقبت این کوزه هم بشکست و پیمان می شود


کاسه ام لبریز گشت و دیگر می شوم
این نه خود مرگ‌ست، کاین دل جای جانان می شود


+گفته بودم که دگر دم ز خرابات زنم
خانه آباد، دلم را که نمی گفتم من...


اولی در خیابان های یزد آمد- 28 اردی‌بهشت، پیاده گز می شد آن خیابان های ساکت و مرده و گرم و خاکی و با این همه دوست داشتنی... دومی هنوز همه اش نیامده...



 

مجله