شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

ماییم و کهنه دلقی، که آتش درآن می زنیم

کلمات کلیدی :

آرامش می خوام. آرامش. یه آرامشی که دیگه تشویشی تو کار نباش. دیگه بر هم نخوره.

می گن "الا بذکرالله تطمئن القلوب" آرامش میاره... ولی من هرچی می گم، آروم نمی شم. نمی میرم.

مردن، یه آرامش واقعیه... شاید بگن نشانه افسردگی و ناراحتی باشه. آره، احتمالا. چون هم مثل افسرده ها به نظر میام و هم مسلما از خیلی چیزا ناراحتم... ولی هرچی فکرشو می کنم، می بینم به جز وقت مردن، دیگه کی به آرامش می رسیم؟ هیچ وقت. مگه اینکه تو زندگیمون بمیریم. یعنی بدونیم که بالاخره می میریم، پس... خب این چیزا خیلی پیچیده‌ش می کنه. آرامش رو اگه می خوایم، باید بمیریم. حالا چه جوریش دیگه جزئیاته.

واقعا فکر می کنم حالم خوش نیست. به همه هم که نمی شه گفت. اگه اطرافیان نزدیکت باشن، زنگ می زنن، اس ام اس می دن، میان سراغت. تا فقط ببینن هستی، و یه سری جمله هایی بگن که کاربردی بیش از این دیالوگ لعنتی تکراری نداشته باشن:

-سلام. خوبی؟

-سلام. آره.

-چه خبر؟

-هیچی. سلامتی.

-خب، خوبه. مواظب خودت باش.

و برن دنبال دغدغه های خودشون.

هیچکی رو پیدا نمی کنی بهت اهمیت بده و درکت کنه و باهات کنار بیاد. خودخواهیه؟ خب، یعنی اینقدر بدبختیم که تقاضای یه رابطه گیرم عاشقانه هم نه، دوستانه، بین یه زن و یه مرد، یا حتی یه مرد و مرد، یا زن و زن، اونقدر سنگینه، که همه انگار براشون طبیعی باشه نبودنش؟ یا بودنش توی یه مدت کوتاه، معجزه باشه براشون؟ آره، مسلما یه چیزی توی همین مایه ها بدبختیم.

و چه قدر خوشبختن دو زوجی که اینجوری باشن. بهشت روی زمین رو اینا دارن. همه چیزو هم ازت بگیرن، ولی یه آدمی بهت بدن، و بگن این اونیه که باهاش یکی می شی. دردای تو، دردای اونه، و دردای اون، دردای تو. رابطه تون جوری هست که تو به اون اهمیت می دی، و اون به تو. و همه اینا، از سر درکه متقابله، نه از سر نیاز متقابل. هرچند که مهم ترین نیازت همینه. مهم ترین نیاز بُعد روحانیت. اما این بدن لامصبه که انقدر نیاز داره، که باعث شده همه آدما روحشون رو بفروشن برای برآوردن نیازهای این قفس بی پیر لاکردار.

خب زندگی از این سختی ها هم داره؟ ببخشین جناب. زندگی همه ش این سختی هاست. و مگه می شه اینا رو به کسی گفت؟ نخیر. چون مردم رو می ریزی به هم. چون رفیقت که تا دیروز داشتی بهش دلداری می دادی، میاد می گه اینا چیه داری میگی.

چه قدر نامرادی؟ آخه خدایا، مگه چی می خوایم؟ آرامش. اینکه مشکل هم اگه داری، آروم باشی. تشویشی نباشه. اضطرابی نباشه. اگه خودت هم میای، بیا. اصلا چی از این بهتر. اما قربون این جباریتت برم، تا کی می شه با چهارتا ذکر، خودتو سرگرم کنی؟ تا کی بگم "الا بذکرالله تطمئن القلوب". تا کی بگم "یاالله" تا کی "یا رب"؟ یه کم از اینو بهمون نشون بده. یه قطره از دریای ربوبیتت بریز رو آتیش دل ما، بلکه یه لحظه هم شده، صدای پیسّ خاموش شدنش رو بشنوم. اما ای همه کاره، تو همه‌ش آتیش می زنی. من می گم یه ذره آرامش میخوام. تو یه کی به نام آرامش رو می فرستی سراغم که نماد همه آدمای پدرسگ و لامصب و رو اعصابه؟

خدایا، نمی ذاری تو خونه راحت باشیم... از اون طرف دردای کهنه رو رو می کنی، که دیگه نتونیم بذاریم بریم بیرون؟ تازه، مجبور بشیم از کسی که می دونیم بعدا نگاه سنگینیش رو نمی شه تاب آورد، هزینه تامین نیازهای این درد کهنه رو بگیریم، و این اضافه بشه بر همه بارهایی که همین الآن هم آوار شده و دلمون مونده زیرش؟

خدایا، اصلا همه تکیه مون به خودت قربونت برم. اصلا ش. و س. رو بذاریم کنار. دیگه کجا می شه رفت؟ خودت باید کاری بکنی؟ خب بکن عزیز من. اینی که خلق کردی، دله. آهن نیست. می شکنه، خرد می شه، خراب می شه... طاقتش تاق می شه ها! ای جبار، چیزی رو باقی نذاشتی. همه رو گرفتی... خب، یه چیزی بده... آدم اول چاه می کنه بعد منارو می دزده. اما خدایا، با اینکه هیچ شکی تو اوستا بودنت نیست، اول منارو می دزدی، بعد، بعد سالها چاهش رو می کنی؟ واسه چی؟ اینکه بگی خدایی؟

اینکه بگی فقط خودتی و خودت؟ که جز خودت کسی نیست؟ پس چرا ناراحت می شی بعدش؟ چرا عذاب میکنی؟ تو که اون قدر مغروری، چرا اینکارو سر ما میاری؟ نخبه می خوای؟ آدم مخلص می خوای؟ خب عزیز من، ما هم می خوایم. می خوایم بدونیم یکی هوامونو داره. یکی پشتمونه. خدایا، شرمنده، من فکر میکنم پشتم خالیه... پرش کن. کسی دیگه نمی تونه پرش کنه. همینو می خوای بشنوی؟ فریاد می زنمش. داد می زنمش.

آآآآآآآآآآآآآآآآآی ملت. هیچکی تا حالا نتونسته پشت ما رو پر کنه. میان، اما کم میارن. همه می خوان خودشون هم کسی رو داشته باشن. تا حالا که کسی پیدا نشده که هم پشت‌گرم ما باشه، هم پشتش به ما گرم. تا قیام قیامت، به جز ناخن دست خودم، کسی پشتم روهم حتی نمی خارونه. حالا ما به یه خدایی معتقدیم، که مغرورترینه. که می گه فقط منم. اسمش الله ست، و می گه بگیم هو الله احد. این معنیش این نیست که تنها خدای موجوده. (لا اله الا الله یعنی این) این یعنی اینکه اوست اللهی، که احد است. یعنی این جناب الله (که خدای ماست) فقط خودشه. هیچی به جز خودش نیست. حالا همه اینها چیزایی هست که دلش خواسته درست کنه. کارایی هست که خودش خواسته بکنه، به من بدبخت هم ربطی نداره. از اون طرف، به من ربط داره. چه جورش هم.

اینجوری می شه که، این دل زار، باید بشینه از غصه دق کنه... من چیزی نمی خوام. فقط یکی که آرومم کنه. فقط یکی که سرمو بذارم رو پاش، یه نفس عمیق بکشم، دلم پر باشه از آرامش، و حرف بزنیم با زبون و نگاه و دست، و از لغو و جفنگ خبری نباشه. من این دل خالی رو بلند، روی دستام گرفتمش، خدایا پرش کن. خدایا، مناری که دزدیدی آماده ست، تا دیر نشده، چاهشو بکن... خدایا، واقعا نیست کسی که درد من مضطر رو وقتی صداش زدم جواب داده باشه ناراحتی رو برطرف کرده باشه. اگه تو همون اللهی که می گی، جواب بده. می دونی که این یه معجزه نیست، این یه کاریه که خودت گفتی می کنی، و من نگام به اینه که کی بناست جواب بدی...

فقط یه کسی که منو بفهمه، و من اونو... فقط همین.



 

مجله