شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

 

کلمات کلیدی :

خدایا، زمینت بر ما تنگ آمد...

خدایا، دل هایمان را شوره بست. رسوبی که وقتی در لحظات نادری، با آب زلال وحیت، مخلوط می شود، بیشتر از همیشه از آن چندشمان می شود. خدایا مصیبت هایی که بر سر خودمان روا می داریم، هر روز بزرگ تر از دیروزند. خدایا، پرده هایی از روی بعضی مسائل اندک کارهایمان کنار رفته، و اینگونه خود را بی آبرو می دانیم، در قیامت چه کنیم؟ خدایا، امیدمان از کس و بی کس و ناکس قطع گشته و روی آن که ایاک نستعین بخوانیم نداریم. خدایا، زمینت را بر ما کوچک کردند و آرامش را در سرزمین خودمان، ازمان گرفتند. خدایا زمینت بر ما تنگ آورده و می خواهد به جرم گناهانمان... آسمانت نیز بارانش را بر ما دریغ داشته و به جای آن خاک می بارد. خدایا با این حال، ایاک نعبد و ایاک نستعین، که تو تنها گوش گننده به حرف ما و تنها یاور واقعی ما در هر سختی و آسانی هستی، هرچند که در آسانی، خود را... . خدایا، می خوهیم بگوییم درود ما را بر محمد و الش بفرست، می بینیم که درود ما کجا و پرتویی از انوار محمدی کجا، زین رو، سالیان سال است که می گوییم درود خودت را بر محمد و آلش بفرست، آلی که ولی امر مایند و اطاعت ما از آنان واجب، و فقط با همین اطاعت از آنان قدر و مقامشان را بر ما آشکار می کنی. خدایا، چه کار دارد برای تو، که صبح جمعه نیمه شعبان که برمی خیزیم، آقایمان را ببینیم و صدایش را بشنویم. می دانم، می دانم که کارهایت را بر اساس نظم خودشان انجام می دهی، پس خدایا، کاری کن که آمدن آقایمان برایمان به اندازه بر هم نهادن چشمی بگذرد و در عین حال لحظه به لحظه و در هر صبح و شام منتظرش باشیم...ای پیامبر، و ای یاور پیامبر، ای یاور پیامبر و ای پیامبر، به خدا قسمتان می دهم، شما ما را ضمانت کنید و شما ما را کفایت کنید تا خدایمان ما را بشنود و بپذیرد...

آقایمان، ای کسی که زمین و زمان را به اذنش در اختیار داری...به فریادمان برس و ما را در این مرداب گناه و جهل و تعصب دریاب و با خنده ای آن را به برکه ای مبدل کن تا روان خود را بشوییم و خود را برهانیم...الساعه بیا و زودتر بیا چون لحظه به لحظه بیشتر فرو می رویم و می ترسیم تو بیایی و ما از دست رفته باشیم...

ای خدای مهربان، نه ای مهربان ترین مهربان و خوبترین خوبان، به حق محمد و آلش قسمت می دهیم که سخنمان را بشنوی و بپذیری...آمین.

-------------------------------------------------------

سردی احساس سرما

نعره های مست دریا

از دست باران

بهر ابر و سبزه زاران...

می تکانم گرد احساس سعادت

بهر یاران و ارادت

تا نگویندم که این سان بهر چه

می نشستی گنگ و خاموش

دم نیاوردی که مردی

یا که زنده

حرصمان می دادی از شب تا سحر

که چه شد از چه نیاورد سر به در

بهر چه؟

بهر چه؟؟؟؟؟؟

....................................................

من به فکرم

فکر شعری

وزن آن و قافیه ش

تعداد بیت هاش

خوب و بدش

اصلا مهم نیست...

فکر آنم

که چگونه

آخرین مصراع شعرم

با "مرگ" باشد.

-------------------------------------------------------------

تولد حضرت مهدی(عج) مبارک.

 



 

مجله