شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

شراب تنهامانده‌گی

کلمات کلیدی :مولوی، شعر

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه/ چندبار ترا گفتم، کم خور دو سه پیمانه...
(من نمی فهمم، مولانا مسته، بعد به اون یکی می گه کمتر می خوردی...
راستی، شراب مولانا رو که بخوری، دیگه به خونه نمی رسی... در راه مانده می شی. تنها مانده می شی... اگه چیز دیگه ای خوردی و به خونه رسیدی، بدون که اشتباهی خوردی... راستی، بعد از این همه سال، بعد از این همه تلاش، تنها مانده ایم؟)

زاهد بودم...
ترانه گویم کردی.

سرفتنه‌ی بزم...
وَ
باده جویم کردی.

سجاده نشین باوقاری بودم...

سرگشته کودکان کویم کردی.

+یعنی همین که مولانا فهمیده: زهد و سجاده نشینی رو بذارین کنار. یه کسی گیر بیارین که ترانه گویتون کنه. گرداننده مجلس بزمتون کنه... سرگشته کودکان شهرتون کنه... خلاصه، باید یه نفر گیر آورد که:
چون کشتی بی لنگر، کج می شد و مژ می شد
در حسرت او مانده، صد عاقل و فرزانه

البته این درد رو هم باید تحمل کرد که:
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه


 

مجله