شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

28 امرداد، سالروز یک روز تلخ

کلمات کلیدی :شر های من، شعر، ایران

بد است که آدم شعر خودش را هی بخواند. باید برود سعدی و حافظ و مولانا و نظامی و ... اخوان و مشیری و مصدق بخواند، اما چه کنیم که بعضی وقت ها مفهوم چند خطی که نوشته ایم را هیچ کجا پیدا نمی کنیم، جز در ذهنمان. هرچند که بد گفته باشیم و نارسا.
این شعر هم از آنهاست. هرجا کسی را می بینم که مجبور است حرفش را بخورد، و نزند، و بر غمبادهایش اضافه کند، یاد این می افتم. هرجا می بینم کسی مجبور است حرف نزند، تا نکند
 حادثه بدی برایش رقم نزنند، یاد این می افتم. حتما تا به حال برای شما هم پیش آمده، حتما پیش آمده که دخترکهای صدایتان را کشته باشید.

سه روز پیش، سالگرد کودتای 28 امرداد 1323 بود. درتاریخ ایران، روزهای بد زیادی داشته ایم، اما آن روز در کل تاریخ ایران برای من بدترین روز است، چون از آن روز تا به حال، تبدیل شده ایم به این چیزی که الآن هستیم: مردمانی ترسو، خودخور، سر در لاک خود فرو برده، و مردمانی که مردمان خود را محکوم می کنند، چون نمی توانند از عهده حاکمان خود برآیند. از آن روز تا کنون یک روز خوش مردم ایران ندیده اند. روزهای خونی زیاد بوده. روزهای ساکت هم. اما روز خوش نه. یک دودو یازده ای بوده، که آن هم به قول بنده خدایی، مثل آن بود "که کودک آزادی را به سبک قبیله های آدمخوار، برتخت سلطنتش نشاندیم، و او غافل بود از اینکه آدمخواران، قربانی را قبل از خوردن، شاه می کنند." او می گفت که شاه آزادی را خوردیم، و من می گویم دخترکهای صدا را کشتیم.
دخترکهای صداتان را نکشید، لطفا.

دخترکانی ز صدا 13/12/1390
با صدایی خاموش
با حروفی گویا
می نویسم سخنی:
دیروقتیست که لب دوخته ام
و شده کارم این
که کنم دخترکانم را خاک
سالهاست می کَنم قبری از حنجره و
ساخته ام مقبره ای از دندان
تا مبادا که رود عفت من جمله به باد
و چه خوشبختم من
که همه مردم همسایه مان، هم
که همه مردم شهر، نیز
دخترکهای صدا را کشتند.

جز یکی...
وه که چه روی ملیحی داشت
و چه خوش، قهقهه ای
دلمان زنده بُد از زندگیش، لیک
رسممان جز این بود.

دخترک را کشتیم
و پدر شد تحریم
و پدر شد تبعید
و پدر شد زندان
و پدر را کشتیم.

ساحری آمده بود
و پیاپی می گفت
یک دم آن روز رسد
وز شما می پرسند
به چه جرمی کشتید
ناز و معصوم این دخترکان را
ناز و معصوم این دخترکانی ز صدا.

این نوشته، که می توانست شعر باشد، در شرایطی سخت بغض آلود و غمناک، زاده شد. شرایطی که نمی شد تا از او خواست که وزن و قافیه داشته باشد. آخِر در عزا که زینت حمل نمی کنند.


 

مجله