شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

دن کیشوت پهلوان مانش، و مهتر وفادارش سانکو پانزا

کلمات کلیدی :کتاب، دن کیشوت، سروانتس، سانکوپانزا

چند خط از کتاب بسیار جالب "دن کیشوت" نوشته سروانتس، با ترجمه استثنایی محمد قاضی. این متن، از صفحات 32-1231 جلد دوم این کتاب انتخاب شده. جلد دوم این کتاب در سال 1615 چاپ شده، و متن سلیس و روانش یکی از ویژگیهاییست که تا به امروز آن را خواندنی کرده است. کتاب از طنزی بسیار قوی برخوردار است به طوریکه که شخصیت های دن کیشوت و مهترش سانکو پانزا (و حتی اسب و خر این دو) تبدیل به مثال های ماندگاری در فرهنگ اروپایی و غربی، برای آدم های بلندپرواز و خیالاتی شده اند. لطفا، لطفا، لطفا، از خواندن این کتاب قطور، نترسید. فقط باید شروعش کنید...


دن کیشوت وقتی این سخنان را شنید بر حیرت و وحشتش دو چندان افزود، زیرا گمان کرد که سانکو مرده است و اینک روح اوست که در برزخ به سر می برد. پهلوان در حالی که غرق در این افکار بود فریاد برداشت که: من تو را به نام یک مسیحی مؤمن کاتولیک سوگند می دهم که بگو کیستی. اگر روحی هستی که عذاب می بینی هرچه می خواهی بگو تا برای تو بکنم و گرچه شغل و حرفه من پشتیبانی و یاری نیازمندان این جهان است، ولی وظیفه خود را تا به آن جا تعمیم و توسعه می دهم که به پشتیبانی و یاری نیازمندان آن جهان نیز برخیزم، زیرا ایشان خود نمی توانند به داد یکدیگر برسند و از هم دستگیری کنند.
صدا گفت: از این قرار شمایی که با من سخن می گویید باید همان ارباب من دن کیشوت مانش باشید و حتی شما را از آهنگ صدا می شناسم و بی شک می دانم که خود او هستید. پهلوان گفت: بلی، من دن کیشوت مانشم، من همانم که عهد بسته ام تا زندگان و مردگان رادر نیازی که دارند ودر مصیبتی که بدان دچارند یاری دهم و به دادشان برسم. حال بگو ببینم کیستی، چه، من از تو سخت در حیرت و عجبم. اگر تو همان مهتر من سانکوپانزایی، اگر جان به جان آفرین سپرده ای، به شرط آن که روحت مسخر شیطان نشده باشد و به لطف و عنایت خداوند در برزخ به سر ببری، مادر مقدس ما یعنی کلیسای کاتولیک رومی چندان اوراد و ادعیه دارد که بتوان به کمک آنها تو را از عذابی که می کشی نجات بخشد و من به سهم خود به خاطر عفو و رهایی تو چنان که بخت و اقبال و شرف و اعتبار داشته باشم دست به دامان کلیسا خواهم زد و نجات تو را خواهم خواست. حال، دیگر حرفت را تمام کن و بگو ببینم کیستی.
صدا گفت: ای حضرت دن کیشوت پهلوان مانش، من به خداوند و به ولادت با سعادت هرکسی که شما به او عقیده دارید سوگند یاد می کنم که همان مهتر شما سانکوپانزا هستم و تاکنون به عمر خود هرگز نشده است که بمیرم. لیکن باید بگویم که من...


 

مجله