شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

آذربایجان لرزید، دل های ما نیز!

کلمات کلیدی :زلزله آذربایجان، صدا و سیما

طریقت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نــیست

اول اینکه از این مصیبت، دل همه ایرانیان راستین، به درد نشسته... آنها که خودشان را به خواب زده اند، نه مسلمانند، نه ایرانی. حتی نه آدم. چه اینکه از روسیه و ترکیه کمک می فرستند برای زلزله زدگان اما یک عده [...] حتی زورشان می آید از گفتن خبرش.

دوم اینکه نیاز به گفتن ندارد، هر کسی هرجور که در توانش هست کمک می کنه... فقط فکر کنم الآن به خون ما بیشتر از هر چیز نیاز باشه.

سوم اینکه خدایا... لعنت کن کسانی که سالهاست درد مر

دم ایران را، در گوشه گوشه این باغ بی برگی، می بینند، از خراسان تا سیستان، و از خوزستان تا کردستان و تا تبریز، و هنوز آن قدر پست و بی همه چیز و کثافت اند که زورشان می آید از گفتن خبر اتفاقاتی که بر سر مردم می آید. آن قدر در زیر خروارها نفت و خون دفن شده اند، که اکنون فقط مانند زامبی ها، سر در فکر و جان مردم ایران گذاشته اند... خدایا، به بزرگی خودت -که قبولت دارم- تک تک شان را لعنت کن و به همه ما داغدیدگان ایرانی، حقیر شدنشان را بنما. خدایا، کمکمان کن در گرفتن انتقاممان. "لکم فی القصاص حیاة یا اولی الباب لعلکم تتقون". آمین. خدایا، آن قدر شرافت به ما بده، که مردم خود را به خاطر اتفاقات کوچک ببخشیم، و حاکمان خود را به خاطر ظلم های بزرگی که در حقمان کرده اند، به محاکمه بکشانیم.

چهارم اینکه، سعدی بزرگ همان طور که همگان دانند، گفته: بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند// چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار// تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی. و در جای دیگر گفته: ...نگه کرد رنجیده در من فقیه/ نگه کردن عالم اندر سفیه// که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق/ نیاساید و دوستانش غریق// من از بی مرادی نیم روی زرد/ غم بی مرادان دلم خسته کرد// نخواهد که بیند خردمند، ریش/ نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش. و شاعران زیادی گفته اند، تا معاصر. خیلی ها گفته اند، و من الساعه شعر نیما را به خاطر دارم که انگار خطاب به مسئولین امروز ما می گوید:
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!

پنجم اینکه، ببخشید که طولانی شد... سینه، هنوز پر ز اجساد کلماتی است، که اگر دفن نشوند، طعمه کرکسان خواهند شد. التماس دعا و کمک.


 

مجله