شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

چگونه در دام اعتیاد افتادم؟ یا نوشته ای در باب دوستی های کاغذی!

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب

یک بچه هشت نه ساله...سوار بر یک چرخ دو فرمانه قرمز...اکثر روزهای تابستان را رکاب زد...بیست دقیقه صبح، بیست دقیقه بعد از ظهر...تا برسد به کتابخانه و کتاب بخواند...و دوستی بی پایان من و کتاب ها، از آنجا شروع شد. وقتی که در روز اول ثبت نام، همه کتاب های نازک کودکانه را خواندم و بعد، اولین رمان کودکانه ام،‌ ماتیلدا را تا روز دوم تمام کردم...هر کتابی که می شد را می خواندم...در آن دوران کتاب های زیادی خواندم و تا امروز نتوانستم اسم همه را در بیاورم.

از آن میان، یکی از کتابهای به واقع تاثیر گذار در علاقه من به رمان، به خصوص رمانهای حجیم، کتاب دن کیشوت بود که البته تا همین اواخر نمی دانستم که کتابی که خوانده ام، دن کیشوت است...این کتاب فوق العاده تر از هر چیزی است که بیان شود...آنقدر شخصیت سانچو و خرش در ذهنم زنده اند، که انگار هنوز که هنوز است دارم به همراه او با اربابش مسافرت می کنم.

دنیای شگفت انگیز داستان، با کتاب دن کیشوت وارد قلمرویی می شود که- "آه، چه می گویم؟ کدام زبان را وصف آن سرزمین ممکن است؟"

 

پ.ن: دوباره پا گذاشته ام به دروان کودکی...همسفر با سانچو پانزا و خرش.



 

مجله