شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

گفتم...گفت...

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب، مرگ، من و تنهایی

گفتم خسته شدم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم کپک زدم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم زندگی غم انگیزی دارم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم دلم تنگه.

گفت کتاب بخوان.

گفتم همهش خواندن، چی بخوانم؟

گفت بخوان به نام پروردگارت که تو را خلق کرد.

گفتم یعنی پس می گی همهش قرآن دیگه؟

گفت آن را هم بخوان، اما کتاب های خوب زیاد دیگری هم هست.

گفتم مثلا چی؟

گفت کتاب های نوشتنی، مثل آنها که الهی قمشه ای توصیه کرده، یا آنها که خودم توصیه کرده ام.

گفتم کتاب نوشتنی می گی؟ مگه کتاب نانوشته هم هست؟

گفت معلومه. و تازه ننوشته ها مهم تر از اون نوشتنی هان.

گفتم ننوشتنی مثل چی؟

گفت مثل طبیعت،‌ مثل انسان ها،‌ مثل فرهنگ و مردم کشورها- خلاصه کتاب های درونیات و بیرونیات.

گفتم پس آخرش؟

گفت دوایی چون خواندن نیست!

گفتم تو ربطی با محسن رجبی نداری؟

گفت من خودشم.

گفتم خودت چه قدر خوانده ای؟

گفت هیچ. از این همه، نه حتی به اندازه قطره ای.



 

مجله