شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

شعر مردمان

کلمات کلیدی :شر های من

این یک کلیشه [تلخ] است

دیگر تنها من نبودم و عشق.

دیگر تنها او نبود و ناز.

دیگر، چاره ای نبود جز بردن دل،

و به حراج گذاشتنش بر سر چهارراه،

بر روی پل عابر،

یا فروختنش در زندان شیشه ای مغازه ها،

یا در پستوی پاساژ،

تا زنده بمانیم.

 

دیگر فقط من ماندم و او،

و یک جای خالی در سینه ها...

و اینچنین شد که سالهاست نا-مرده ایم.

                                                        پانزده خرداد نود+یک

پ.ن: سخت است که در گذران زندگی، آدم ماند. خیلی سخت است و خیلی از مردمان موفق به این کار نمی شوند. خوشحالم پدری داشته ام، که با همه سادگی اش، در تمام این سالها سعی اش را برای آدمیت کرده و خیلی وقت ها موفق مانده! و این سخت است در زمانه ای که آدم ها، نسلشان دارد منقرض می شود.

پدر من، یک هنرمند نیست. یک نویسنده نیست. یک معلم نیست. یک آدم بازاری نیست. پدر من، خیلی ساده، یک کارگر است؛ کسی که در همه سالها، تلاش کردنش را برای برپا نگه داشتن خانواده اش و دست و پنجه نرم کردنش را با غولهای مختلف دیده ام. عول هایی که فقر، با همه بزرگیش، کوچکترینشان بوده. اما پدر من، خیلی ساده، من را بارها مبهوت کرده از بزرگیش و خیلی وقت ها همه بتهای بیرونی من، در برابر سادگیش فرو ریخته اند. بزرگی پدر من، سادگی بی اندازه اوست. بابا، کسی است که در همه این سالها آب داده و نان، و مهمتر از همه سادگی. نمی گویم مهر و محبت و اینها، که هرچند اینها هم بوده، ولی چون با زبان خاص خودش بوده، همه آنها در نان و آب و سادگیش، جمع است. (و نان و آب، چیز کمی نیست. همانگونه که نان و شراب در فرهنگ مسیحی، نمادی است از گوشت و خون مسیح که فدا شد تا مردمان نیک زندگی کنند، نان و آب، برای من، گوشت و خون پدرم است که همه سرمایه اش بوده، تا خانواده اش، نیک زندگی کنند.) کاش بشود روزی بیشتر از او بگویم، با زبانی که گویاتر و شادتر از امروز باشد...



 

مجله