شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

دخترکانی ز صدا

کلمات کلیدی :

با صدایی خاموش

با حروفی گویا

می نویسم سخنی:

دیروقتیست که لب دوخته ام

و شده کارم این

که کنم دخترکانم را خاک

سالهاست می کَنم قبری از حنجره و

ساخته ام مقبره ای از دندان

تا مبادا که رود عفت من جمله به باد

و چه خوشبختم من

که همه مردم همسایه مان، هم

که همه مردم شهر، نیز

دخترکهای صدا را کشتند.

 

جز یکی...

وه که چه روی ملیحی داشت

و چه خوش، قهقه ای

دلمان زنده بُد از زندگیش، لیک

رسممان جز این بود.

 

دخترک را کشتیم

و پدر شد تحریم

و پدر شد تبعید

و پدر شد زندان

و پدر را کشتیم.

 

ساحری آمده بود

و پیاپی می گفت

یک دم آن روز رسد

وز شما می پرسند

به چه جرمی کشتید

ناز و معصوم این دخترکان را

ناز و معصوم این دخترکانی ز صدا.

 

این نوشته، که می توانست شعر باشد، در شرایطی سخت بغض آلود و غمناک، زاده شد. شرایطی که نمی شد تا ازش خواست که وزن و قافیه داشته باشد. آخِر در عزا که زینت حمل نمی کنند.

شنبه، 1390/12/13

20:00



 

مجله