شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

تحویل امبار!!!

کلمات کلیدی :

تصمیم گرفتم تا پست هایی که چند وقتی در وبلاگی دیگر گذاشته بودم رو، اینجا هم بذارم. تاریخ روز ارسال همان موقعش را هم گذاشته ام.

 

همین قدر بی دفاع

28 امرداد 1389

تقابل انسان و طبیعت

باور کنیم که ما انسان ها، به اندازه این کودک در مقابل طبیعت بی دفاع هستیم.

 

Encounter of Nature and Humanity

.Let’s believe that our humanity against the Nature is as nude as this child

 

این صداست که می ماند

1 شهریور 1389

صدای ربنای شجریان، چیزی نیست که به این زودی از یادها برود...

گوش کنید

 

آزادی

7 شهریور 1389

اولین آزادی این است که بتوانی بگویی دو دوتا، چهارتا. این که آمد، سایر آزادی ها هم می آید. 1984. نوشته جورج اورول. ترجمه صالح حسینی

آزادی برای من همیشه چیز گنگی بوده ولی این روزها این موجود گنگ را هیچ کجا نمی بینم.

 

آن که بی باده کند جان مرا مست، کجاست؟

8 شهریور1389

این روزها بدجور به دنبال چاه می گردم…چاهی که بتوان با آن درددل کرد…چاهی که آب شور دیده ام در مقابل شیرینی بی کرانش هیچ باشد…چاهی که هق هق ها را ناشنیده نگذارد…چاهی که کینه ها را پاک کند…چاهی که برای غم، جایی درخور پیدا کند…چاهی که کمکم کند راه آمده را برنگردم…چاهی که رنگ و بوی علی داشته باشد…چاهی به رنگ خدا…

 

 

این روزها بد دلم تنگ است. هوای گریه دارم، گریه ای بارانی. هوای ناله دارم، ناله ای ز دست خود. ناله ای که با آن، ناله شکایتم را ببرم چون این روزها وقت نالیدن نیست، وقت فریاد است…

 

این روزها باید از ته دل فریاد بزنم:

پروردگارا، ای کسی که اختیارم به دست توست، ای خدایی که حال زارم و وضع پریشانم را می دانی، قلبم را استوار دار و قدرت خدمتت را به من عطا کن، تا بتوانم در میدان اطاعتت بتازم و عاشقانه به سویت پرکشم…ای کسی که نامت دواست و ذکرت شفا، ای کسی که اطاعتت بی نیازی می آورد، رحمت آور بر کسی که بهترین دارایی اش امید است و بهترین سلاحش، گریه…ای دهنده نعمت ها و دفع کننده بلاها، ای که نور وحشت زدگانی در ظلم ها و ظلمت ها، به حق محمد و آلش، با من چنان عمل کن که خودت شایسته آنی، نه آن گونه که من شایسته آنم…و بر محمد و آلش درود فرست و شفاعتشان را نصیبمان کن و فرجشان را، زودتر…آمین یا رب العامین.

 

ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده

11 شهریور1389

 

می خواهم طالب خدا شوم...

قال الله تعالی:

من طلبنی، وجدنی. من وجدنی، عرفنی. من عرفنی، عشقنی. من عشقنی، قتلته. و لکل مقتول، دیة و انا دیته...

الله، خداوند و پروردگار یکتا و عالی مرتبه، فرمود:

هرکس طالب من باشد، مرا می یابد. هرکه مرا یافت، مرا می شناسد. هر که مرا شناخت، عاشقم می شود. هرکه مرا عاشق شد، می کشمش. اما برای هر کشته ای، دیه ای مقدر شده، و من دیه آن کشته ام.

خدا کند، که خدایم بکشد

———————————————————

علی، بزرگ مرد تاریخ، در شب بیستم رمضان سال چهل هجری،

وقتی آن ملعون ضربه اش را فرو می آورد، می گوید:

فزت، برب الکعبة

یعنی:

به خدای کعبه، رستگار شدم...

این روزها، آسمانیان سالگرد رستگاری علی را جشن گرفته اند و شیعیان علی به سوگ سالروز از دست دادنش نشسته اند اما، این روزها، رستگاری علی را درک می کنم و آرزو...

منای و املی، کبیر من جمیع المنیة و الآمال

——————————————————–

:و دیگر اینکه

در این تصویر:

زن می گوید: من از ایالت تگزاس شهر آستین هستم. اسرائیل به من پول و امکانات می دهد تا به سرزمین این مرد بروم،

 چون یهودی هستم

مرد می گوید: من از فلسطین هستم. نمی توانم به سرزمینم برگردم،

 چون یهودی نیستم

 

…می گویم: به امید روزی که همه بتوانند آزادانه به هرکجا که میخواهند بروند، به خصوص به میهنشان چه فلسطینیان و چه سایر مردم جهان

 

کمک می کنیم به فلسطین برای پس گرفتن حقش، چه با مال، چه با زبان، چه با جان...

 

ماه رمضان رفت...

19 شهریور 1389

یک ماه در خانه خدا بودیم به رسم مهمانی. حالا هم، همه دارند اسباب ها را جمع می کنند که بروند. فرشته ها اصرار به ماندن می کنند، ولی هرکس بهانه ای دارد. یکی خسته شده. یکی معده اش درد گرفته. یکی سردرد گرفته. یکی کلا با رمضان بی ربنا حال نکرده. به هر حال، هرکس به راهی می رود…البته هیچ کس از مملکت خدا خارج نمی شود، ولی کمتر کسی قصد ماندن در خانه خدا را دارد. من هم بر سر در ایستاده ام…فرشته ها نگاهم می کنند و بعضی ها که خودمانی شده ایم صدایم می زنند…ولی...
ولی...
…هنوز اتفاقی نیافتاده، ولی دارم پایم را از در می گذارم بیرون. شاید دلم به این خوشه که در محله خدا خواهم ماند...

 

سه پست آخر آنجا هم، لزومی به انتقال نداشتند، فعلا... 



 

مجله