شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

 

کلمات کلیدی :

پرده اول: حکایت شمعی که پروانه شد...

شمع عالم بود عقل چاره گر

                     شمع را پروانه کردی عاقبت

اگر واقعا با این بیت مشکلتان با مسأله عقل و عشق حل نمی شود، سرتان را محکم به یک جایی بکوبید، (الزاما آنجا نباید سفت باشد) و بعد دوباره بیت را بخوانید منتها با این تقلب کوچک: شمعی که پروانه شد...

 

پرده دوم: حکایت در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم...

خدا هم چه کارهایی می کند، ها! از بین چندده نفر یزدی، تنها من باید محل خدمتم اردکان باشد (که البته این کار خوبی بود، خدایا شکرت)، از پنج روزی مرخصی باید هر پنج روزش را در تب و لرز و قرص و شربت گذراند (که این هم، حتما خوب بوده و ما خبر نداریم، پس خدایا شکرت) و از بین معدود کسانی که پختن آش پشت پایشان را می بینند باید جز معدودتر کسانی باشم که نمی توانند بخورندش به خاطر مریضی و سنگینی آش رشته پشت پا (که حتما در این یکی هم خیری بوده و باز خدایا شکرت) و بالاخره...چهارمیش هم بماند و خدایا شکرت.

 

پرده سوم: حکایت آن بینوا که بضاعتش نبود، و نان بر شیشه پنیر می مالید...

ما جماعت تشنه و شیفته به درگاه کتاب (عظم الله شانه فی ایران)، باید یک سال کامل نگاهمان بر ورق تقویم باشد تا هی بگردد و بگردد و بگذرد، تا برسیم به حوالی اردی‌بهشت و بعد برویم در نمایشگاه کتاب تهران، و بعد هی ببینیم و ببینیم و حسرت به دل بمانیم و بعد مدام نگاه کنیم به کتاب جنگ و صلح مثلا، و کتاب درقند هندوانه بخریم. یا نگاه کنیم به گفت و گو در کاتدرال و مرگ و قسطی و سایر کتاب هایی که خونبهای پدر نداشته یک کسی ست، و کتاب های نفیسی چون قورباغه ات را قورت بده را بخریم. ما که مانده ایم والا. (و این مانده ایم خیلی معنی دارد، هاااا)

امسال، از شکرگذاری های اینچنین بنده، از حضور در نمایشگاه محروم ماندیم، به خاطر شرایط سربازی، مریضی، کمبود پول موجودی در جیب خود و دوستان و بدی آب و هوا، البته. اما احیانا به لطف بعضی از دوستان مانند مجیری که اسمش هم آوردن نداشت، از فیوضات کتابی که حافظ به کمک هوشنگ ابتهاج چاپ کرده بهره مند شدیم که البته از هم اکنون در حال دفع ترکش های قیمت -برای ما قشر آسیب پذیر- گران این کتاب، می باشیم.

 

اضافه، حرفی نیست، تا بعد...



 

مجله