شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥
ن : م.رجبی

الکترومغناطیس حرف‌زدن

کلمات کلیدی :نوشته های من

برای آدم‌های کم‌حرف جیره‌بندی روزانه‌ی حرف‌زدنشان با دیگران فرق دارد. شاید آدم‌های پرحرف یا معمولی همین‌جور حرف بزنند و بزنند و مهم نباشد با کی یا کجا. هیچ‌کس هم نباشد مترو و اتوبوس‌های شرکت واحد پر است از آدم‌هایی که «گوش» دارند و می‌توانند بشنوند... یا در فضای مجازی به راحتی می‌شود تایپ کرد و دیگر حتی گوش‌داشتن یا نداشتن طرف مقابل هم اهمیتی ندارد همین‌قدر که بدانند حرف به جایی می‌رسد.

یک آدم کم‌حرف اینگونه نیست. حرف‌هایش بر سر زبان نمی‌چرخند همین‌طور. انگار که فضا و مخاطب آنقدر مهم است که همچون موج الکتریکی و مغناطیسی که باید عمود باشند، باید عمود شوند بر هم تا عمود سوم الکترومغناطیس حرف‌زدن بیرون بیاید از دهان‌هایی که بسته‌بودن را ترجیح می‌دهند در نبود شرایط نامناسب.

این آدم‌ها را کمتر می‌بینید به حرف‌زدن... البته اگر دائم ببینیدشان. ولی خب، آن‌هایی که می‌بینند، می‌بینند هرجا که هستند بیشتر در حال گوش دادن‌اند: به آدمی، موزیکی، یا کتابی.

شاید خیلی‌ها فکر کنند که این‌ها از حرف‌زدن خوششان نمی‌آید، یا از گفتگویی سرشار و پربار... یا اینکه همیشه انزواطلب‌اند... اما دیگرانی که می‌شناسندشان، شاید ناخودآگاه بدانند داستان عمودشدن موج‌ها را... اینکه هرگاه موج مخاطب و موج فضا بر هم عمود شدند، موج گفتگو هم خودبه‌خود و ناگزیر شکل می‌گیرد.

اینجاست که دنیا برای آدم‌های کم‌حرف تشکیل شده است از دو وجه مهم. یکی وجه «آشنا» و غریبه، و دوم وجه فضای مناسب و نامناسب. و آشنایی و غریبگی نه به معنای پیوندهای خونی و قومی که به معنای پیوندی که دو ذهن با هم برقرار می‌کند. و خود این آدم‌ها به شدت در تلاش‌اند تا آشنایی را در جایی مناسب گیر آورند و آنگاه حرف بزنند و باز شود زبان‌شان مانند طفلی که انگار این همه سال نمی‌توانسته حرف بزند و ناگهان زبانش باز شده است.

به جیره‌بندی این آدم‌ها باید احترام گذاشت. جایی که نمی‌شود خرجش کنند اگر خرج کنند اسراف است و اسراف در کلمه شاید بدترین گناه باشد از نظر اینها، گناهی هم‌ردیف با خست در کلمه.

اگر «آشنای» چنین آدمی بودید، اما، سعی کنید فضای مناسب را برایش به وجود بیاورید... این فضای مناسب هرجا می‌تواند باشد... در یک خیابان شلوغ بر روی نیمکتی، یا خیابانی خلوت و دراز. در کوچه پسکوچه‌های شهری قدیمی، در یک کافه‌ی معمولی خلوت، یا شیک و مجلل، در بالای برجک نگهبانی، در مسجد یا میخانه... هرجا.

البته نمی‌گویم آشنا بودن با چنین آدم‌هایی چیز خاص و دندان‌گیری است. و راستش اگر نخواهید آشنا بمانید، یا اگر در ایجاد فضای مناسب خلئی بیفتد شاید کم‌کم این آشنایی دیگرگون شود. اما بدانید آن‌ها همیشه خوشحال می‌شوند از پیداکردن آشنایی و بازدیدن آشنایی قدیمی یا جدید.



 

مجله