شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

آنگاه که دیگر «بیمار» نیستی

کلمات کلیدی :

چیزی عجیب و مرموز است. تا مدت زیادی تنها یک حجم نامرئی است. اصلا شاید ندانی هست یا نه. می دانی هست، اما شک می کنی به بودنش. و وقتی دارد شکت به یقین تبدیل می شود، یک دفعه شکل می گیرد، بزرگ می شود، و همه وجودت را، شده برای چند لحظه، چند ساعت، دربرمی گیرد. دوباره کوچیک می شود و این بار با سرعتی مرموز بزرگ می شود و حجمش همه وجودت را می گیرد.

چیزی عجیب و مرموز است. همچون ماری است. اوائل که کوچک است، از آن می ترسی. چون تا به حال مار ندیده ای. از آن کناره می گیری. شاید فرار کنی. اما اگر خودش باشد، می آید جلو. اصرارش تو را به تنگ می آورد و سرانجام خودت را در برابرش رها می کنی. و وقتی رها کردی، این مار جلو می آید. روی پوست بدنت می لغزد. شکمش بر سرتاسر روح و جسمت بازی می کند. می چرخد و می پیچد. و در یک لحظه، نگاهت می کند... چشم های زردش را به تو می دوزد، چشم هایی که دیگری اگر ببیند، شوم می بیندشان، اما تو، سلطه را می بینی، و تمنا را، و همدردی را. چشم ها را به تو می دوزد، دهانت را باز می کنی، مار به درونت می لغزد، و تو دیگر «بیمار» نیستی...

این قصه را به تو می گویم. این قصه را بارها شنیده ای. و تا این مار را ندیده ای، شوم می پنداری همه این داستان را. اما اگر مارت را دیدی، آن وقت چه بخواهی چه نخواهی، درگیرش می شوی. درگیرش می شوی، تو می بلعی و او می بلعدت، پس از آن که در رقصی سخت با هم یکی شده اید.

این قصه عجیبی است... قصه ای خواندنی نیست، رقصیدنی است و خورده شدنی. این طلسمی است که نمی خواهی باطل شود. نباید باطل شود. چون اگر آن مار بیرون بیاید، دوباره «بیمار» می شوی، و چون نمی توانی «بیماری» را تحمل کنی، خود به دنبال مار می گردی. دریغ که دیگر جز کرم نصیبت نمی شود.



یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

عینک گوگل، جهان خصوصی هر فرد

کلمات کلیدی :ترجمه، ترجمه فرانسه، عینک گوگل، شفقنا رسانه

از متن:

تکنولوژی‌های دیجیتال قدرتی بی پایان را بر هستی ما اعمال می‌کنند بدون آن که توان انسانی مناسب یا مورد نیاز برای ارزیابی و تصمیم گیری آزادانه در خصوص استفاده یا عدم استفاده از آن‌ها وجود داشته باشد. مساله ای که باید به آن بپردازیم، پیامدها و مشکلات حقوقی، سیاسی و اجتماعی است که به واسطه قدرت فراوان شرکت‌های بزرگ تکنولوژی به وجود خواهد آمد. این مشکلی مدنی است که تنها به شرطی به خوبی پشت سر گذاشته می‌شود که ما از مخاطبان و مصرف‌کنندگانی منفعل و صرفا شنونده به بازیگرانی تبدیل شویم که در عرصه‌های متفاوت زندگی توانایی تعیین مسیر پیشرفت و فرگشت خودمان را به دست آوریم.

 لینک خبر

 

+ ترجمه من در شفقنا رسانه.



شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

روزتان مبارک یاران مهربان

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، یاران مهربان

نگاهشان می کنی. هرکسی داستانی دارد برای خودش. «داستان» که نه، داستان ها دارند برای خودشان...
چگونه این چنین بر کتابخانه کوچک یا بزرگت نشسته اند... منتظر خوانده شدنند یا خوشحال اند که کسی ورقشان زده و حالشان را خوب کرده...
چگونه به اینجا رسیده اند. عده ایشان کتابخانه ای هستند با آن کدبرچسب های دوست داشتنیشان. بچه که بودم این کدها رمزی بود برایم و حتی الان که خیلی وقت است می توانم این رمز را بخوانم، رازآلودگی این کدها برایم عجیب است...
عده‌ایشان امانت هستند، از دوستانی که فارغ از اینکه گاهی می بینمشان یا همیشه، دوستانی که فارغ از اینکه قدیمی و صمیمی هستند یا جدید و رسمی، خواندنی کتابی از کتابخانه آنها باعث می شود همیشه در حافظه کتابخانه ای من جاوید شوند...
کتاب هایی که خریده شده اند و چه خاطراتی است در این خریدن ها، از جلگه و افق و بیدگل و شهرکتاب مرکزی...
کتاب هایی که هدیه هستند از بهترین دوست ها و نزدیکانی که گاه همین که می دانی هستند زندگی ات را روشن می کند و داشتن شیئی مقدس مانند کتاب از طرف آنها، نزدیکشان می کند.
داستان ها دارند از آنجاهایی که بوده اند... از دلیل نوشته شدنشان... از نویسندگان و مترجمانشان. از فروشگاه هایی که بوده اند و از صاحبان گذشته شان.
داستان ها دارند از درون خودشان، و آرام و ساکت و صبور برایت تعریف می کنند. جلوتر از تو نمی روند، از تو عقب نمی مانند. مانند معلمی دلسوز می نشینند و پا به پای تو تعریف می کنند آنچه را که می دانند.

نگاهشان می کنی... همانجا نشسته اند و فقط گهگاه چشمکی می زنند. منتظرند، منتظر دست های تو که برداری و آشنا شوی با آنها. منتظر چشم هایت که بخوانیشان و بشناسیشان، و منتظر روحت که در آن رسوب کنند.

نگاهشان می کنی و مانند صمیمی ترین دوستانت، بهشان می گویی: ممنون که هستید، زندگی با شما بسیار بسیار بهتر است. ممنون که هستید یاران مهربان، روزتان مبارک.



پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

درس زندگی

کلمات کلیدی :زندگی، ترجمه، ترجمه فرانسه

تفاوت میان مدرسه و زندگی، این است که در مدرسه ابتدا درسی را می آموزند سپس امتحان می گیرند، اما در زندگی ابتدا امتحانی می گیرند که از آن درسی آموخته می شود.



دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

حسینی یا حسینیه ای؟

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین

قرن ها پیش در چنین روزهایی حسین که چند هفته پیش از آن، حج (عظیم ترین عمل اسلامی) را نیمه تمام گذاشته برای پیوستن به اعتراض های مردم کوفه در مخالفت با حکومت یزید و رهبری آن حرکت، در منطقه ای به نام نینوا با لشکر فرستاده شده از طرف حاکم وقت روبه رو می شود و بین کشته شدن یا بیعت مجبور به انتخاب می شود. تاریخ چنین می گوید که حسین کشته شدن را به این بیعت برگزید و این جمله از او معروف شد که «اگر دین ندارید، آزاده باشید».

قیام حسین و روزهای عاشورا هر زمان که با آن هدف اعتراضی حسین همراه شده، مراسمی جریان ساز، تاثیر گذار و آگاه کننده بوده است (مانند مراسم عاشورا در سال های نزدیک به انقلاب ۵٧) و هر زمان که تنها به سینه زنی و روضه خوانی و دکانی برای گرفتن اشک مردم تبدیل شده است، نه تنها نشانی از آن کار حسینی نداشته بلکه همانند یک مخدر مذهبی رشد آگاهی و حق خواهی را در مردم کشته است (همانند بسیاری از دوران تشیع صفوی به بعد، و همانند سال های حاضر در آن).
حسین در روز عاشورا، اهل و عیال و یاران را جمع نکرده بود که برود و در کربلا سینه بزند. حسین هیأت سینه زنی راه نیانداخته بود، هیأت حق خواهی به پا کرده بود... بر همین روال، کار حسینی این است که بنشینیم و خود را آماده کنیم و سلاح دست گیریم (سلاح هایی مطابق با زمانه) تا با آنچه مخالف تفکر حسینی* است مبارزه کنیم... وگرنه اینکه فقط به حسینیه ها برویم بدون اینکه حسین و راه او را بشناسیم حتی ذره ای ما را عاشورایی و حسینی نمی کند و این عاشورا تنها به سرابی بزرگ تبدیل می شود.

* تفکر حسینی چنانچه بارها گفته اند، مبارزه با ظلم و انحراف دین پیامبر اسلام و این آن چیزی است که در «اسلام» به نام امربه معروف و نهی از منکر شناخته می شود و باز باید بازتعریف کرد این واژه ها را، این عمل را.
امر به معروف و نهی از منکر، یک فرآیند از پایین به بالاست بدین معنا که یک نفر یا عده ای از مردم هستند که باید مشکلات ساختاری جامعه را ببینند و اعلام کنند و خواستار اصلاح شوند. کارکردی کاملا نظارتی. نظارتی که بر حکومت است. نظارتی که انحرافات حکومت را برملا می کند، آن را به عموم مردم اعلام می کند و در صورت نیاز پای زندان و حبس و حصر و اعدامش می ایستد.



شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

یک درد فرو مانده در گلو

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین، علی شریعتی

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... تکلیف عده زیادی مشخص است.
عده ای می روند پای منابر و در هیئت ها و در روضه خوانی ها و سینه زنی ها و دسته جاتی که هست. سینه می زنند و به زعم خود عزاداری می کنند و هریک انرژی خود را تخلیه می کنند... حسین حسین می گویند و خالی می شوند. به نیتشان کاری ندارم، بلکه این عمل انسان را خالی می کند. سبک می شوند. حالا یا یک حس پاک شدن هم همراهش هست یا نیست.
عده ای دیگر هم تکلیفشان معلوم است. به حسینی که آن بیرون فریاد می شود اعتقادی ندارند و از این روزهای تعطیل استفاده می کنند و به کارهایشان می رسند. مسافرتی می روند، استراحتی می کنند، شاید دوستانی که چند ماه ندیده اند را ببینند و...

این وسط یک عده هستند، هستیم، که می مانیم. آن حسینی که آن بیرون هرسال به خاک و خون کشیده می شود را باور نداریم. این شور برداشتن ها، این همهمه ها، این فغان های بلند و توخالی را که نه از سر فهم حسین و عشق حسین، که از سر خیلی چیزهای دیگر به جز حسین بلند می شود را قبول نداریم.
این حسینِ علم‌شده و دکان‌شده را باور نداریم، ولی به حسینی دیگر معتقدیم که برای اصلاح امتی که پیامبر اسلام به سختی ساخته، برای ریشه نگرفتن زر و زور و تزویر، برای حفظ ارزش های انسانی، علیه «حکومت وقت» قیام می کند، به همراه زن و فرزند، در کربلا اسیر «حاکمان زمانه» می شود و بین تسلیم در برابر آن سه متحد شیطانی همه روزگار، زور و زر و تزویر، و کشته شدن خود و خانواده اش، راه دوم را انتخاب می کند. ما این حسین را می شناسیم...

ادامه رسالت کربلا، پاسداشت راه کربلا، «عزاداری» حسین و یارانش (با توجه به معنای اصلی عزاداری که طلب بزرگی از طریق منتسب کردن خود به شخص یا عملی بزرگ است) همان ادامه دادن هدفی است که حسین در سال 61 هجری دنبال می کرده. راه حسین است که مهم است، و یادآوری راهش است که اهمیت دارد. مبارزه، آن هم مبارزه تا آخرین سرمایه که جان خود آدمی است، راه حسین است و از این رو گفته اند و می گوییم «هر روز عاشورا، و هر جا کربلا است» و از این روست که حسین، سالار همه شهیدان است (باز هم با توجه به معنای اصلی شهید که گواه است، نه کشته شده) چون او در این راه سنگ تمام گذشته است و به حق سالار مبارزان بعد و قبل از خود است.

ما این حسین را می فهمیم و سختمان است که در این روزها فریادهایی را بشنویم که حسین را صدا می زنند اما یا این حسین معنایی متفاوت و گاه کاملا متضاد با رسالت حسین دارد و یا در بهترین حالت اصلا معنایی ندارد.
آن ها که به هر دلیل به این مجالس می روند و یا آنان که به هر دلیل نمی روند، در برداشتشان از حسین تفاوتی وجود ندارد. این وسط ما سرگردانیم که باید ببینیم حسین هرساله و هرساله قربانی می شود و تنها چیزی که از این محرم بیرون نمی آید، عمل حسینی، قیام حسینی و راه حسینی است.

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... چه می گویم، که هر روز و هرجایی که اسم پیامبر یا ائمه یا مذهب و یا حتا خدا، به میان می آید، با ماست که باید دوباره و دوباره این ها را معنا کنیم برای نزدیکانی که این ها را طوری دیگر فهمیده اند... و بدتر از همه، درد مسخ شدن این ها، بغض و درد «وارونه شدن» این لباس، بماند در گلوی و دل هایمان.

چندسالی است که همدم این روزهای من، کتاب «حسین وارث آدم» شریعتی است:

«درباره کاری که حسین در تاریخ کرده است، بسیار سخن گفته اند و بسیار نوشته اند و می گویند و می نویسند. قدما به گونه ای آن را توجیه کرده اند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر. اما من تازگی متوجه شدم که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است بفهمیم، مگر اینکه بفهمیم که شهادت چیست؟
عظمت حسین از یک سو، و شخص‌بینی ما از سوی دیگر، موجب شده است که آنجه را از حسین بزرگتر است، در زیر درخشش عظمت حسین، نبینیم، و آنچه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین به خاطر آن قربانی شده است. این است که همواره از حسین سخن گفته ایم، اما هرگز از آنچه حسین به خاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد، یاد نکرده ایم. من می خواستم امروز آن اصلی را که حسین و حسین ها قربانیش شده اند و عظمت آنان در تاریخ بشر و در مذهب ما، و در پیشگاه خلق و خالق، به خاطر این است که این اصل را و این معنی را، با تمام زندگیشان و مرگشان، نشان داده اند، در اینجا مطرح کنم: «شهادت»!»



 

مجله