شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

شهر من

کلمات کلیدی :شعر

شهر من
خانه هایش از خشت
مردمانش ز سفال.

شهر من
گاه
می شکاند سر من
گاه می ریزد
جرعه ای آب زلال
در گلوی خشکم.

شهر من
خانه هایش تنها
مردمانش انگار
مال سالی که گذشت
پار یا پیرار.

شهر من
من ز تو می آیم، اما
ز تو هم می گذرم.

یک شنبه 30 شهریورماه 1393



چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

همچون نصیحت

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

نباشی
دود و قهوه و شراب
دست کمی از نصحیت ندارند
زود از سر می پرند.

26 شهریور 1393



سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

نزول نبأ در دود

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

دیگر نمی پرسند،
و آن خبر بزرگ
گمشده در میان خبرهای فراوان.

کوه ها ریزش می کنند،
کارگران از شیفت شب برمی گردند،
زوج ها از پیش هم می گریزند،
و خواب دیریاب و کوتاه است.

قیامت هم اگر بیاید
همه آن قدر مشغول اند
که هیچ کس متوجه اش نمی شود.

همه دیرزمانی است در جهنم اند
-جهنم حرف های پوچ و دروغ-
و خدا را دیرزمانی است فروخته اند.

سالهاست در عذابیم
و حسرت خاک بودن
در دلمان داغ نهاده است.

25 شهریورماه 1393



سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

دعای این روزها

کلمات کلیدی :مطایبات فل‌سفیه

هیچ دلی خالی و تاریک نشود، بعد از آنکه پر و نورانی شد.



پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

نباید سخن گفت نینداخته!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه، سعدی

 

دو چیز طیره* عقل است:  دم فرو بستن به وقتِ گفتن و گفتن به وقت خاموشی. سعدی.

 

*موجب سبکی و کوچکی



چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

چترها را باید بست...

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه



چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

INTJ Personality Behaviour

کلمات کلیدی :قاب تصویر، شخصیت intj



شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

شب راهی است که باید پیمود

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

شب بود و
ماه بزک‌کرده
بین ابرها می‌گشت.

شب بود و در
آسمان نه‌تاریک نه‌روشن
ستاره ها گم
جز چندتایی در بالا.

شب بود و
دخترکی تنها
کوله ای سنگین بر دوش
می رفت
و صدایی خشک
در گلویش مرده بود.

شب بود و
گربه ای آبستن رنج یک شهر
بچه هایش سقط می شد.

شب بود و
شهر را دیدم
هرکسی خفته یک جایی
تا صبح آید.

شب بود و
پیرمردی می رفت
کفش هایش فرسوده اما
دوقدم را به یکباره می رفت.
گفتمش در این سیاهی به کجا؟
گفت می روم از این شهر شب
یا رسم به صبح من
یا رسد به من مرگ.

7 شهریور 1393



شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

اسلام و احکام ده روز آش نذری وقفی

کلمات کلیدی :اسلام، محمدحسین پاپلی، شازده حمام، یزد

در حسینیه بیده روضه خوانی بود. ولی از همه مهم تر بساط آش نذری برقرار بود. واقفی املاکی را وقف کرده بود که در ده روز اول محرم باید از درآمد وقفیات او آش نذری می پختند. روز اول همه مردم برای گرفتن آش رفتند. آش خوشمزه ای بود، همه خوردند. روز دوم هم مردم هجوم بردند. روز سوم تعداد مردم کم شد، روز چهارم هم آش ها تمام شد. روز پنجم در کوچه ها جار می زدند که مردم بیایند آش ببرند و روز ششم، عده ای آش ها را برای حیواناتشان، گاو، میش، الاغ می بردند و فقیرترها آش را می خوردند ولی معده ها خراب شده بود. در همه آبادی های اطراف آش می پختند و روستاهای دور و نزدیک هم آش نمی خواستند. آش ها می ماند ولی باید برمبنای نیت واقف در تمام مدت ده روز اول ماه مبارک محرم آش می پختند. روز هفتم و هشتم به میش ها و الاغ ها هم آش می دادند و بالاخره روزهای آخر مقدار زیادی از آش ها را در آب قنات می ریختند که ماهی ها هم بخورند. البته ماهی ها هم آش ها را می خوردند و بعضی از آن ها به علت این که لوبیا یا نخود درسته قورت می دادند می مردند. با پول مواد خام آش ها می شد برای همه مردم کفش خرید ولی باید به نیت واقف عمل می شد.
شازده حمام- صفحه ۴٧

+ این قضیه قدیمی شدن صورت ظاهری احکام دین مساله ای جدی است و فقط درمورد وقفیات هم نیست. خیلی چیزهای جدی وجود دارد که نپرداختن به آنها اس و اساس دین که فلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است را برهم زده است و اصلا از دین چیزی متفاوت از آنچه قرار بوده باشد، برجای گذاشته است. مسلما خیلی از آقایان رده بالای دین به دلایل «مصالح»ـی که برای جمع های کوچک خودشان وجود دارد، نمی خواهند این جور مسائل را ببینند. البته بوده اند کسانی مانند علی شریعتی که خواسته اند کارهایی بکنند اما متاسفانه همیشه دست تنها بوده اند و کارشان پس از خودشان ناتمام مانده. امید که بشود یک فکری اندیشید.



چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

ستاره ای جدا شد

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب.
سکوت تاریک شب
زبان نور شد.
ستاره ای جدا شد
دوید تا نایستد،
که گفته بودش آن ستاره دوان
تو گر بایستی در سرانجامی،
وگر دوان شوی می آغازی.

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب
و کودکی که داغ سرخ سنگ
به پیشانی اش نشسته بود
ستاره را دید
بلند شد، دوید
تا به شهر صبح.

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب
و من ستاره های روشن و
کودکان خردسال دیده ام
که می دوند تا به شهر صبح
و من هنوز نشسته ام
روی تکیه گاه سرد خویش.

چهارشنبه، پنج شهریور 1393



چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

حاکمان مملکت ما

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، شازده حمام، محمدحسین پاپلی، یزد

این بی پدر و مادرها که بر مملکت ما حاکم هستند مثل مرد به میدان نمی آیند. آدم کار سیاسی می کند می گویند دزد است، روابط نامشروع داشته و عرق و شراب خورده. خود پدرسوخته شان مملکت را دارند بر یاد می دهند، به آدم هایی که حاضرند برای مملکتشان کشته شوند می گویند علیه مملکت اقدام کرده اند.

شازده حمام - خاطرات محمدحسین پاپلی یزدی- صفحه 10

 

+ خاطرات این کتاب مربوط به دهه سی و چهل کتاب هستند، اما چه کنیم که کشتی ایران همیشه در یک دریا غرق می شود.



 

مجله