شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

سکوت هم مسئولیت دارد

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، استیضاح فرجی دانا

بعد از شور و هیجانات انتخابات 88، و بعد از آن اتفاقات، همه جا صحبت از تحریم انتخابات مجلس بود. همه می گفتند رای نمی دهیم. حتی سیدمحمد خاتمی، آن روزها شرط گذاشت برای شرکت در انتخابات (به معنای معرفی کاندیدا و دادن لیست) و در نهایت هم اصلاح طلبان و افراد معتدل تر به صورت نظام مند وارد صحنه آن انتخابات نشدند. و به نظرم یکی از اساسی ترین اشکالات خاتمی در این سالها، همین بوده است، که لیستی معرفی نکردند، و حتی خودش به صورت پنهانی رای داد و مثل همیشه همه را دعوت به رای دادن نکرد.
در سال 92، و با وجود همه مشکلاتی که هشت سال گذشته به وجود آورده بود، و با وجود همه دروغ ها و خیانت/جنایت هایی که در حق مردم شده بود، و با وجود اینکه هنوز میرحسین و عده زیادی دیگر در حصر و حبس بودند، اصلاح طلبان و همان سیدمحمد خاتمی این بار اعلام حضور کردند. محمدرضا عارف، یکی از اصلاح طلبان سرشناس نامزد اصلاح طلبان بود. در چند روز باقی مانده به انتخابات، حرکتی درست انجام شد و آن کناره گیری عارف به نفع روحانی بود، چون رهبران هر دو گروه می دانستند که مهم تر از آن که چه کسی به سعدآباد می رود، این است که جلوی سوء مدیریت فاجعه باری که در کشور جریان داشت گرفته شود.

در انتخابات مجلس سال 90 شرکت نکردیم و در 92 شرکت کردیم. حاصل شرکت در 92 روی کار آمدن دولت روحانی و افرادی چون دانا و توفیقی بود و می بینیم که چوب عدم شرکت در سال 90 را باید امروز بخوریم که مسئولانی دلسوز همچون جعفری دانا باید استیضاح شوند و مجلس عرصه را هر روز بر دولت تنگ تر کند.

 

این ها را گفتم برای خودم دوره کنم تا یادم باشد در اسفند 94، رای دادن بسیار بهتر از در خانه نشستن است.

هر کاری می کنیم (یا نمی کنیم) پیامدهایی دارد و بهتر است یاد بگیریم که پیامد اعمال و سکوتمان را بپذیریم. همان قدر که با رای دادنمان در 92 باعث روی کار آمدن کسانی چون جعفری دانا شدیم، با رای ندادنمان در اسفند 90، باعث برکناری اش شدیم و تقصیر این استیضاح به گردن ما هم هست.

باشد که عبرت بگیریم.



چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

رفتار نیک

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه

این جمله به نظرم از آن جهت درست است که رفتارهای ما در واقع نشان دهنده آن چیزی است که به آن معتقدیم، نه آن چیزی که ادعایش را داریم.



چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

صحبت های سیدمحمد خاتمی در خصوص استیضاح وزیر علوم

کلمات کلیدی :سید خندان، استیضاح فرجی دانا، سیاست و خیمه شب بازی

صحبت های خوب و متین سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران... بخش ها مختلفی دارد، ولی مهم ترین قسمت، مربوط به استیضاح امروز (چهارشنبه 29 امرداد 1393) وزیر علوم آقای فرجی دانا است. استیضاحی که اگر رای بیاورد، فقط آبروی مجلس را برده است. طولانی است ولی به شدت پیشنهاد می کنم بخوانیدش.

 

اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران با سید محمد خاتمی دیدار کردند.
متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی خوشحالم که می بینیم دوستان عزیزی که در انجمن فعال هستند دارای ذهنی روشن و دارای دغدغه نسبت به مسائل مختلف در عرصه ملی، منطقه ای و جهانی هستند از جمله آنچه مربوط به دانشگاهها و سرنوشت دانشگاهها می شود و آنچه مربوط به جامعه و امنیت جامعه می شود ساماندهی فعالیتهای اجتماعی در جامعه ما و آنچه مربوط به منطقه می شود فجایعی که در منطقه وجود دارد ستمهایی که انجام می گیرد و همدردی با مظلومانی که در منطقه هستند و نیز حساسیت نسبت به دو جریان تروریستی وحشتناک که یکی دولت اسرائیل است که این جنایات را انجام می دهد و یکی هم با کمال تاسف تحت عنوان اسلام یک حرکت ارتجاعی تخریب گر تروریستی که منطقه ما را با مخاطراتی روبرو کرده است. این که دوستان ما این دغدغه ها را دارند و این مسائل را مطرح می کنند جالب است و همچنین راجع به سرنوشت اصلاح طلبی و آینده کشور و در عین حال دغدغه همیشگی نسبت به امنیت کشور، نسبت به تأمین مصالح ملی این ها برای ما خیلی ارزشمند است و فکر می کنم وقتی کسانی با این دیدگاه مسوولیت انجمن اسلامی را دارند پیداست که فکر کرده و برنامه ریزی کرده اند و حتما هدایت و مدیریتشان میتواند در دانشجویان و در جهت دادن به حرکتهای دانشجویی آثار مثبتی داشته باشد.
مطالبی را که مطرح کردید بسیار خوب بود ولی مجالی برای باز کردن همه آنها نیست، سعی می کنم نکاتی را که به نظرم می رسد، بگویم و در درجه اول در این جمع دانشجویی و دانشگاهی خوب است. از حادثه مهمی که به نحوی مربوط به دانشگاه و جامعه دانشگاهی است و در درجه دوم متعلق به کل ملت ایران است یاد کنم و آن موفقیت یک خانم ایرانی خانم دکتر مریم میرزاخانی در آمریکا و به دست آوردن معتبرترین جایزه و مدال و کسب موقعیت و منصب در عرصه ریاضی است. می دانید که ما در ریاضیات چایزه نوبل نداریم و این جایزه از نظر وزن و اعتبار مثل نوبل است با این لحاظ که فقط و فقط جنبه ها و شایستگیهای علمی در نظر گرفته می شود ممکن است در جایزه های دیگر برخی ملاحظات دیگری هم باشد مثلا بگوییم که افرادی هستند که اگر این ملاحظات نبود آنها شایسته تر بودند از کسی که در آن عرصه جایزه را برده ولی در اینجا هیچ عاملی جز جنبه علمی نیست یعنی کسی که این جایزه را گرفته واقعا از نظر علمی در یک رقابت بسیار سخت در میان برجسته ترین دانشمندان به این رتبه رسیده است. این افتخاری است برای جامعه دانشگاهی ما برای ملت ایران که ما باید این را ارج بنهیم و تبریک بگوییم هم به خانم دکتر میرزاخانی و هم به خودمان که یکی از فرزندان ملت ایران توانسته است به این درجه عالی برسد و عضو ممتاز ثابت یکی از مهمترین دانشگاههای دنیا است که فکر می کنم جزء سه چهار دانشگاه درجه اول است یعنی دانشگاه استنفورد و کسی که می تواند این موفقیت را کسب کند. حتماً باید صاحب یک نظریه ممتاز و تازه ای باشد آن هم در ریاضیات.
نکته دوم اینکه این دانشمند اولین زنی است که این موقعیت را احراز می کند یک خانم جوان ایرانی زیر 40 سال این جایزه را بدست می آورد این قابل تقدیر است و قابل تبریک است و حتما ملت ما خشنود است از اینکه یکی از فرزندانش این درجه را به دست آورده است. این نکته را عرض کردم تا منتقل بشوم به اینکه چه استعدادهایی در درون ایران نهفته است انصاف این است که بهره هوشی ایران به نظر من از متوسط جهانی بالاتر است ایرانیان همیشه نشان داده اند که اگر زمینه برای آنها فراهم شود در رشته های علمی، دینی، فکری، فرهنگی، هنری و ورزشی می توانند درجات بالایی داشته باشند و این نعمت خداداد است که به این ملت داده شده است.
مسأله دوم اینکه اینها سرمایه هایی کشور هستند. خانم دکتر میرزاخانی جدای از ریشه نیست. ریشه اش در ایران است در هر حال سرمایه گذاری ای است که ملت ایران کرده است و حال این سرمایه رشد کرده و به اینجا رسیده است. و این سرمایه بزرگ معنوی متعلق به ایران است من به شدت توصیه ام به همه اندیشمندان، مدیران شخصیتهای برجسته ایرانی که در خارج هستند این است که شما متعلق به ایران هستید و باید حتما به فکر ایران باشید و بتوانید آنچه را که به دست آورده اید و خدا به شما داده به نحوی از آن استفاده کنید که این ملت هم بهره ببرد. اما این سوال مطرح می شود که آیا زمینه را برای بهره گیری از این سرمایه ها فراهم کرده ایم. چرا باید اندیشمندان و دانشمندان ما به بیرون بروند یا ظرفیت و زمینه فعالیت آنها نیست یا فضاهایی ایجاد می شود که آنها احساس می کنند در آن فضا نمی توانند فعالیت کنند. هم امکانات مادی برای آنان در بیرون بیشتر است هم زمینه های فعالیتهای فکری برایشان در ایران فراهم نیست، معلوم است استنفورد و به طور کلی کشوری مثل آمریکا از نظر ظرفیتهای علمی و فنی در یک موقعیتی است که دانشمند و محقق احساس می کند که در دریاست و می تواند فعالیت کند ما خیلی فاصله داریم تا آنجا و محیط های دانشگاهی ما فاصله زیادی با آنها دارد. شاید این طور تصور بشود که ظرفیت جذب این نیروهای نخبه را نداریم باشد، ولی صحبت من این است که این شخصیت ها خودشان باید ظرفیت سازی کنند. یعنی اگر اینها در خدمت این کشور و نظام علمی این کشور باشند خود اینها ظرفیت ساز هستند و ظرفیت ایجاد می شود مگر جز این است که به وسیله اندیشمندان و متفکران ظرفیت و توسعه پدید می آید. اگر آنها به اینجا بیایند ظرفیتهای اینجا بالا می آید و برای فعالیت خود اینها و فرزندان اینها آماده تر می شود ولی مسأله این است که بالاخره زمینه هایش را دولت، ملت و نظام باید فراهم کنند. وقتی که زمینه ای نباشد قطعاً آنها نخواهند آمد. اگر زمینه اش باشد خود به خود این نیروها خواهند آمد، منظورم آمدن فیزیکی نیست ممکن است اینها در خارج باشند در جایی دیگر باشند ولی توجهشان به اینجا باشد. مثلا فرض کنید پروفسور عبدالسلام برنده جایزه علمی نوبل پاکستانی است دغدغه جهان سوم را داشت مرکزی را در ایتالیا درست کردند به نام مرکز علوم پایه برای جهان سوم. جذب می کند نیروها را این مراکز را می توانیم در ایران هم ایجاد کنیم. در جای دیگر هم ایجاد کنیم نگاه آن هم به ارتقاء و بالا بردن سطح علمی و اجتماعی و سیاسی و فکری و تکنیکی ایران باشد. دولت باید برنامه داشته باشد و زمینه سازی کند. ملت هم باید کمک کند. باید فضای مناسب ایجاد شود. فضایی که در آن این نهادها رشد کند و در نتیجه اندیشمندان ما و دانشمندان ما بدانند که این زمینه فراهم است بیایند فداکاری کنند گذشت هم داشته باشند با همه امکاناتی که آنجا دارند بیایند اینجا کار کنند یا لااقل از دور بتوانند بهره فکری و علمی خود را به اینجا بدهند اینجا ما وارد می شویم به سیاستهایی که دولت می تواند داشته باشد نظام می تواند داشته باشد در عرصه مسائل دانشگاهی و علمی. این روزها یکی از مسائل مطرح سیاسی اتفاقا همین مساله است مساله استیضاح وزیر علوم و تحقیقات و فن آوری جناب آقای دکتر فرجی دانا.
آقای فرجی دانا کیست؟ یک دانشمند، یک فرزند ایران که در سطح بالایی دانش را کسب کرده و آمده به ایران برای خدمت. آقای فرجی دانا هم می توانست مثل خیلی از کسان دیگر در خارج بماند و امکانات فراوانی داشته باشد هم رشته اش هم تحصیلاتش هم جایگاه علمی اش. آمده به ایران چون دل بسته به اینجاست و نه تنها به عنوان یک استاد عالم به عنوان یک مدیر هم موفق بوده است و اتفاقا توفیق افرادی نظیر فرجی دانا این است که همان محیط را می خواهند فراهم کنند که میرزاخانی ها از آن بیرون بیایند یا میرزاخانی ها بتوانند به اینجا بیایند و در خدمت توسعه علم و دانش و کشور قرار بگیرند. آقای دکتر فرجی دانا انسانی است که حتما گرایش سیاسی دارد اصول دارد معیار دارد، فکر دارد اما به عنوان یک مدیر برجسته آموزش عالی بنده شهادت می دهم که به هیچ وجه اعمال گرایشهای سیاسی خودش را در اینجا نمی کند. حرفی که شما زدید درست است که دغدغه فضای علمی و استقلال دانشگاه را دارند. اتفاقا این پرهیز از سیاست زدگی است. دانشگاه سیاسی است باید هم سیاسی باشد حتما باید سیاسی باشد و اتفاقا مدیر آموزش عالی باید فضای فعالیت آزاد و امن سیاسی در دانشگاه را فراهم بیاورد. هم آزاداندیشی را و هم فعالیتها و نگاه کردن به مسائل اجتماعی و مسائل دیگری که هست چه کسی شایسته تر از استادها و دانشجویان ما که دغدغه مسائل کشور را داشته باشند. نقد کنند، صحبت کنند، راه حل ارائه دهند این یعنی فضای سیاسی. اما دانشگاه برتر از این است که کسی از بیرون برایش تصمیم بگیرد. جریانها، نهادها، گروهها، دولت، احزاب. آن ها نیستند که تعیین کننده تکلیف فعالیتهای دانشگاه هستند دانشگاه باید خودش تصمیم بگیرد. استاد ما، دانشجویان ما تحت لوای تشکلهای مستقل و دلسوز کارشان را انجام بدهند فقط هم انجمن اسلامی نیست. هر تشکلی که بخواهد خدمت کند، فکر را رشد بدهد، بحث کند، صحبت کند، باید بتواند فعالیت کند، این یعنی استقلال. جلوگیری از دخالت و تعیین تکلیف دانشگاه از بیرون دانشگاه این یعنی استقلال و اتفاقا اینکه سرنوشت دانشگاهها، جریانها و گروهها را به دست جریاناتی در بیرون قرار دهیم این یعنی سیاست زدگی غلط. استقلال دانشگاه یعنی ایجاد زمینه ای برای فضای امن و فعالیتهای فکری و اجتماعی در درون دانشگاه و با تصمیم گیری خود دانشجویان و دانشگاهیان. استقلال دانشگاه یعنی مدیریت دانشگاه به دست خود دانشگاهیان باشد حتی دولت مدیریتی را امضاء کند که دانشگاه می پذیرد این یک افتخار است. این ایجاد فضایی می کند که می تواند در درون آن علم رشد کند و توسعه پدید آید و عالمان ما و محققان ما دلگرم شوند که بیایند کار انجام دهند. این کاری است که شده مدیریت دانشگاه باید مدیریت دانشگاهی باشد در زمانی که ما بودیم یکی از کارهای بزرگی که کردیم تقویت هیات امناء دانشگاه آن هم نه با دیدگاه سیاسی. واقعا کسانی که هم به لحاظ علمی و هم عملی و هم از نظر مسائل اقتصادی دغدغه دانشگاه را داشتند و دلشان می سوخت آنها بودند بسیاری از تصمیم گیریها را ما در اختیار آنها قرار داده بودیم توزیع بودجه و کارهای دیگر. یا انتخابی کردن مدیریتهای دانشگاه این یک افتخار برای دانشگاه است. تازه هنوز که انتخابی کامل نیست. آنها می نشینند نظرخواهی می کنند چند نفر را در اختیار وزیر می گذارند وزیر هم یکی از آنها را معرفی می کند یک تشکیلات دیگری رأی می دهد و رییس انتخاب می شود. بنده معتقدم دانشگاههای ما به آن حدی از رشد رسیده اند که بتوانند خودشان مدیر تعیین کنند ولی خب حالا ما فاصله داریم تا آنجا شاید هم مسائل امنیتی، سیاسی ایجاب کند که اینطور نباشد. ولی اینکه ما برویم از خود دانشگاهی نظرخواهی کنیم که چه کار می خواهی بکنی این یک کار بزرگی است و حرکت به سوی استقلال دانشگاه است و دغدغه فضای علمی دانشگاه را داشتن یعنی این که تعیین کننده مسائل و جلوگیریها و اجازه دادن ها، ملاحظات سیاسی خاص نباشد بلکه همواره دغدغه این باشد که دانشگاه به لحاظ علمی رشد کند و فضای رشد علم باشد. نکته دیگر اینکه استاد محترم باشد دانشجو هم محترم باشد سیاست زدگی یعنی اینکه امتیازاتی که در دانشگاهها هست با ملاحظات سیاسی تقسیم شود اگر بورس است باید فقط شایستگی های علمی و البته اخلاقی باشد و نه ملاحظات خاص سیاسی و جریانی در آن باشد. آن سیاست زدگی است استقلال دانشگاه فضای علمی دانشگاه این که گزینش به عنوان یک مجازات برای دانشجو نباشد که اگر ما نپسندیم یک کسی را با اعمال گزینش بخواهیم محروم کنیم و یا کار دیگری انجام دهیم. البته باید انسانهای شایسته ای انتخاب شوند ولی شایسته باشند شایسته سالاری در آنجا باشد کسی که تحصیلات تکمیلی انجام می دهد در درجه اول باید از نظر علمی و استانداردهای لازم صلاحیت ها را داشته باشد. هر روش دیگری بخواهد اعمال شود این بد است. اعمال ملاحظات نادرست چه از طرف اصلاح طلبان چه از طرف اصولگرایان نتیجه بدی به بار خواهد آورد. ملاحظه دانشگاه رشد علم، رشد دانش باز بودن فضای آزاد و امن و البته تقویت جریاناتی که به مصالح ملی توجه دارند به سرنوشت کشور توجه دارند باید باشد. من معتقدم که کسانی مثل جناب آقای فرجی دانا این دغدغه را دارند. این که چقدر موفق بوده اند ما معتقدیم اینقدر مشکلات زیاد است که ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه مسائل یک شبه حل شود ولی بنده اعتراف می کنم از جمله جاهایی که توفیق خوب داشته که تأمین بکند وعده هایی که جناب آقای روحانی داده اند و ملت به آن رأی داده است رویکردی که این دولت داشته در آموزش عالی و محیط های دانشگاهی است. این قابل تشویق است و نه تحت فشار قرار گرفتن. امیدوارم که همه ما ملاحظات اصل مصالح انقلاب، مصالح کشور و مصالح دانشگاهها را داشته باشیم و تصمیم گیری کنیم و امیدوارم به لطف خداوند مجلس شورای اسلامی که باید عصاره فضائل ملت باشد نماینده افکار عمومی ملت باشد گامی بردارد که معنایش تشویق آقای فرجی دانا و امثال وی باشد نه اینکه برخورد نامناسبی با او شود. من هم معتقدم که دانشگاههای ما نیازمند این هستند که واقعا به آنها پرداخته شود. امروز ببینید چه کسانی تایید می کنند سیاستهای موجود در وزارت علوم و فعالیتهایش را و چه کسانی تقبیح می کنند. عمده دانشگاهیان ، نمی خواهم بگویم فقط دانشگاهیان با گرایشهای خاص سیاسی اصلاح طلبی یا غیر اصلاح طلبی یا کس دیگر، نخبگان دانشگاهی استادانی که اصلا هیچگونه وابستگی هم به جریانات ندارند و مجموعه دانشجویان راضی اند. منظورم از مجموعه اکثریت قریب به اتفاق است. ممکن است دانشجویان یا استادانی باشند که وابسته به جریانات خاصی باشند حال آقای فرجی دانا را نمی پسندند آنها راضی نباشند ولی آنها در اقلیت محض اند. شما به محض اینکه اعلام می کنید چه کسانی حمایت می کنند در ظرف چند ساعت چند هزار نفر از استاد و دانشجو تآییدیه خود را اعلام می کنند اگر ما واقعا رضایت مردم و رضایت بخشهایمان مورد توجه است این رضایت مردم است و ما باید مطابق رضایت مردم و بالاتر از آن مصالح کشور و مصالح علم تصمیم بگیریم امیدوارم تصمیم درستی گرفته شود.
اگر توضیح درست داده شود من معتقدم که مجلس تصمیم مناسب و درستی خواهد گرفت. یک نکته هم راجع به انجمن اسلامی بگویم این بحثهایی که شد و دغدغه هایی که گفتید مهم است راجع به اینها بحث و صحبت کنید همه این مسائلی که شما گفتید قابلیت این را دارد که به صورت گروههای مختلف برنامه برای خود دانشجو مشخص شود تحقیق کنند نتیجه تحقیقاتشان را بگویند و این مساله بسط پیدا کند اگر ما دغدغه مساله فلسطین را داریم فقط جنبه عاطفی و تعصب نداشته باشد به عنوان یک مساله اصولی به عنوان اینکه کجا به انسان ظلم می شود و چه کسانی به انسان ظلم می کنند و جنایت می کنند یا مثلا گرایشهای خشونت گرای زاهد گرای متعصب آدمکش به نام اسلام. ما نگران این هستیم. اینها مسائلی است که انجمن اسلامی می تواند راجع به آن بحث و صحبت کند. یا مثلا مسائل امنیتی. این که ما باید از فضای امنیتی گذر کنیم به فضای سیاسی معقولی که آزادیهای معقول باشد برسیم به فضایی که امنیت برای بحثها و گفتگوها باشد زمینه برای حضور همه نیروهایی که دلشان به حال اصل کشور و مملکت می سوزد فراهم شود این دغدغه ها را باید بحث کنیم و ارائه دهیم و بگوییم که این به نفع خود نظام است و به نفع اسلام است این که برخی جریانات سابقه دار امتحان داده دلسوزی با محدودیتها روبرو باشند برخی جریاناتی که خیلی هم وجه دانشگاهی ندارند، من نمی گویم در دانشگاه نباشند ولی این که فقط آنها امکانات و امنیت و مصونیت داشته باشند این فضا فضای درستی نیست. هرکس در دانشگاهها هست اولا سعی کند دانشگاهی باشد یعنی بر اساس دید دانشگاهی و نگاهی که دانشگاه به جامعه دارد بحث کند و تصمیم بگیرد ثانیا همه با هم در یک فضای مساوی صحبت و فعالیت کنند. اینها را می توانید منتقل کنید این اختصاص به انجمن اسلامی ندارد. انجمن اسلامی می تواند متصدی طرح این بحثها و دفاع از حقوقی که استاد و دانشجو دارد و همه تشکلها دارند باشد و در مورد مدیریت دانشگاه درباره مسائلی که در دانشگاه است بحث و صحبت کنید این حرفها که شما می زنید پیداست که مطالعه کرده اید دغدغه تان هم همین است باید انجمن اسلامی را قوی کرد. من می دانم محدودیتهای فراوانی دارید فشارهای زیادی روی شماست ولی ما باید کار کنیم این کشور این انقلاب متعلق به شما است باید کار را انجام داد. یک نکته مهم این که مسأله دیگری که مطرح کردید در مورد اصلاح طلبی بود و بعضی نگرانی ها که به جا هم بود به طور کلی اصلاح طلبان و بالاخص دانشگاهیان از تکثر دفاع می کنند. تکثر چیز خوبی است منتهی نه تکثری که همدیگر را دفع کنند حتی ما مخالف را هم باید تحمل کنیم نگوییم که فضای مطلوب فضایی است که در آن مخالف نباشد بنده مخالف دارم دیگری مخالف دارد آن جریانی که مدعی است مخالف دارد دولت مخالف دارد حتی نظام ممکن است مخالف داشته باشد ولی مخالف هم باید در چارچوب ضوابط و قانون به طور معقول عمل کند. من معتقدم رمز پیشرفت جامعه قبول مخالف است من یک روزی گفتم "زنده باد مخالف من" کسانی شعاری دادند مرگ بر مخالفین فلانی گفتم اولا از مرگ صحبت نکنید ما برای زندگی آمده ایم ثانیا شعار من زنده باد مخالف من است اگر مخالف من نباشد من نمی توانم رشد پیدا کنم منتها باید سازوکاری پیدا کنیم که مخالفتها به تنازع مبدل نشود یک جامعه دموکراتیک یعنی در آن تکثر و اختلافها وجود دارد یعنی جامعه ای که جریاناتی که در اصول با هم مشترکند بتوانند جهت مشترکی داشته باشند با سلایق مختلف. الان شما صحبت این را کردید که ممکن است جریاناتی بیایند بسیار خوب ما یک مدل انجمن اسلامی که نمی توانیم داشته باشیم انجمن اسلامی تهران یک راهکاری و رویکردی دارد ممکن است کسان دیگر سلایق دیگری داشته باشند اما انجمن اسلامی بودن یک وجوه مشترکی دارد و باید این را تعریف کنیم بگوییم چگونه شد که از اول انقلاب آن وحدتی که بود و به صورت {دفتر تحکیم} بود این شکافته شد و از بین رفت چرا؟ من معتقدم که جوانی و بی توجهی و سوء استفاده کسانی که از اختلاف افکنی این سود می برند باعث شد آشفتگی پدید آید الان فرض کنید در خارج از کشور قدرت های فزون طلب کسانی که شدیدا با اسلام و سیاسی بودن آن هم مخالفند دارند سوءاستفاده می کنند از این جریانات سیاسی آدمکش و افراطی البته زمینه های این جریانات در دنیای اسلام بوده ولی الان که مسلمانها دارند مسلمانان را می کشند به اختلاف شیعه و سنی دامن می زنند دشمن دارند سوء استفاده می کند. شما مطمئن باشید در درون کشور هم جریاناتی هستند که دامن می زنند تا اختلافات را تبدیل به تنازع کنند ما هم باید هوشیار باشیم و مرز میان اختلاف و تنازع را مشخص کنیم. در اصلاح طلبی شورای هماهنگی وجود دارد و تشکیلات مختلف هستند انجمنهای مختلف تشکل ها، اینها همه اصلاح طلبند اختلاف سلیقه هم دارند بنده اعلام می کنم نسبتم با همه اینها نسبت مساوی است. من هیچ نسبت خاصی با هیچ جریان خاصی ندارم البته اگر کسی خواست با سلایق خاص خودش حاضر باشد اشکالی ندارد، ولی این به این معنا نیست که بگویید اصلاح طلبی بد است حالا کسانی می خواهند اصلاح طلبی خوب درست کنند! اصلاح طلبی یک تباری دارد یک جریانی است و بعد هم اصلاح طلبی واقعی بالاتر از جریانات و گروههاست. گروهها و جریانات با سلایق مختلف روی اصول اصلاح طلبی با هم متحد باشند ولی راههای مختلف دارند یکی می گوید می خواهم در عرصه اقتصادی کار کنم یکی می گوید در عرصه توسعه سیاسی می خواهم کار کنم یکی می گوید می خواهم فرهنگ را ارتقاء دهم یکی می گوید مشکلات روزمره کشور را، که واقعا همه اصلاح طلبان باید به آن بپردازند الان مسأله هوا، مسأله محیط زیست، وضع اقتصادی و ... که مسائل مردم است مردم باید احساس کنند که اصلاح طلبان نیز دغدغه اینها را دارند گرایشهای مختلفی وجود دارد و کار را انجام می دهند همه اینها را ما به عنوان اصلاح طلبی قبول داریم ولی این به آن معنا نیست که بیاییم در موقعیتی که اصلاح طلبان تحت فشارهای گوناگونی هستند اصلاح طلبی را خراب کنیم تا بگوییم ما اصلاح طلبی درست هستیم. این کار کار غلطی است نباید دوستان ما کاری که این شائبه را ایجاد می کند انجام دهند آن طرف، هم نباید بگوید کند که چون اصلاح طلب من هستم کس دیگری حق ندارد به عنوان اصلاح طلبی کاری بکند. خواهشی که از همه دوستان دارم من مخلص همه جریانات هستم و حتی واقعا بنده از اصول گرایان عاقل و منطقی که وجود دارند و دلشان از آن مسائلی که طی سالهای گذشته در این مملکت بوده خون است و البته ملاحظاتی دارند بنده برای آنها هم احترام قائلم بنده که کوچک همه هستم ولی این درست نیست که اگر کسی هست که مورد توجه است و تا حدودی مورد عنایت و لطف جامعه هست هر جریانی بخواهد بگوید که او انحصار به یک جریان خاص دارد من نسبت به همه جریانات و همه گروهها همه جریاناتی که به نام اصلاح طلبی کار می کنند ارادت دارم. کل اصلاح طلبی مورد توجه من است ستمهایی که به این جریان شده را می دانم البته اصلاح طلبی سعه صدر دارد می تواند از این ستمها صرف نظر کند آن جایی که مصالح کشور باشد. معتقدم که اصلاح طلبی یعنی در چارچوب قانون اساسی ضوابط کلی، ارزشهای دینی اصول و معیارهایی اساسی که بیان شده است حرکت می کند. ان شاء الله باز هم این اصول بیان شود اینها محور کار ماست و بنده هم نسبت ویژه ای با جریان خاصی ندارم البته برخی دوستان می گفتند اجازه دهید ماهی یکی دو دفعه با شما به طور ویژه دیدار کنیم من که کوچک همه هستم اما گفتم آیا فقط شما هستید یا دهها تشکل هستند اگر هرکدام بخواهند با من ماهی یک دو جلسه داشته باشند همه وقتم را باید بگذارم. من مخلص همه هستم و با همه شما حرفهایم را می زنم هر کسی هم بخواهد نقد کند بسم الله. معتقدم که نباید در جامعه هم اینطور تلقی شود که یک جریان نور چشمی است یک روابط ویژه اختصاصی وجود دارد ما می گوییم تکثر آری اما تلاش برای وحدت حول اصول اصلی و معیارهای اصلی هم آری که از جمله برای اصول منافع کشور منافع ملت رشد جامعه، مردم سالاری سازگار با دین و توسعه است در این ها با هم مشترکیم خودمان نیز خودمان را نقد می کنیم و جامعه را بالا می بریم امیدوارم که انجمن اسلامی دانشگاه این مسأله را پیاده کند یعنی بگوید تکثر در ذات حرکت اصلاح طلبی است تنوع در ذات آن است هنر ما و رشد ما این است که با وجود تکثر بتوانیم جهتهای اصلی را پیدا کنیم و به آن جهت ها حرکت کنیم حتی من بارها گفته ام سیاست کلی ما تعامل است تعامل با مخالف تعامل با حاکمیت تعامل با دولت با حفظ هویت تعامل با این معنا نیست که شما سابقه، گذشته و اصولتان را زیر پا بگذارید اگر شما به حقوق مردم پایبندید همواره به حقوق مردم پایبند باشید. این مربوط به کسانی است که می گویند شما پایبندی خود به حقوق مردم را زیر پا بگذارید تا شما را بپذیریم ما می گوییم نه. از سوی دیگر اصل نظام و حرکت در چارچوب قانون از اصول ماست. اگر کسانی می گویند باید قانون اساسی را زیر پا گذاشت و با اصل نظام مخالفت کرد ما با آنها هم مخالفیم. اینها اصول ماست اصول اصلاح طلبی.
ما نمی خواهیم یک الگوی خاص را اعلام کنیم و بگوییم هرکس اینطور باشد او را قبول می کنیم نه اینطور نیست. البته ما اصول و معیارها را می سنجیم ممکن است برخی جریانات باشند که با اصول ما همخوانی نداشته باشند آنها هم محترم هستند ما هم نمی خواهیم دعوا کنیم تلاش هم می کنیم تعامل هم داشته باشیم ولی اصول خود را از دست نمی دهیم البته اعلام می کنم به همه انجمن های اسلامی دانشگاهها که در فضایی که باز شده فعال باشید و کسانی هم هستند که می خواهند دوباره این فضا را ببندند سعی کنیم به هم نزدیک شویم وجوه مشترکمان را پیدا کنیم و کم کم دوباره به سوی یک اتحادیه برویم که در اصول و چارچوب اشتراک و در روشها تفاوت دارند حتی دانشگاه تهران می تواند چند انجمن داشته باشد. البته من واقعا با تجربه ای که دارم انجمن اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران را انجمن موفقی می دانم این تجربه تجربه ارزشمندی است و باید ببینیم چه روشهایی بوده که از اصول خود نگذشته ولی در عین حال توانسته تداوم یابد.
باید این را ثابت کنیم که حضور مساوی همه جریانات مورد نظر است البته حضور عادلانه و هرکس به اندازه وزن واقعی خود حضور داشته باشد یک جریانی که 10 الی 20 نفر با وابستگی به یک جایی آمده است با یک انجمنی که ریشه و پایه در بدنه دانشجو دارد هم وزن نیسنتد عادلانه این است که هریک به اندازه وزن واقعی خود فعال باشند و همه به اندازه هم امنیت داشته باشند به اندازه هم امکانات برای فعالیت داشته باشند انجمن اسلامی دانشگاه تهران این تجربه را دارد خودش را حفظ کرده همواره بر اصول و چارچوبهای انقلاب تأکید داشته است. دینداری برایش مهم بوده دین جامعه، دین افراد برایش مهم بوده در عین حال به معیارها و ملاکهایی که در دنیای امروز قابل پیاده شدن است باور داشته است اگر بخواهیم توسعه و پیشرفت داشته باشیم باید نوعی دموکراسی را هم بپذیریم. ما از مردم سالاری دفاع می کنیم و لازمه دفاع از آن صاحب حق دانستن انسان است و ایجاد امنیت برای همه. امنیت را ما وسیع تر از امنیت حاکمان می دانیم اتفاقا می گوییم برخی فعالیتهایی که به نام امنیت می شود ممکن است برای مدتی با رعب و ترس وضعیت اداری مملکت را بتوان حفظ کرد ولی در نهایت این به زیان امنیت حتی خود نظام است.
حرف می زنیم صحبت می کنیم حق همه ماست که در فعالیتهای اجتماعی و در انتخابات شرکت کنیم با معیارهایی که وجود دارد البته من فکر می کنم که آقای دکتر روحانی و دولتش با همه مشکلاتی که داشته موفق بوده است من نمی خواهم بگویم هیچ عیب و نقص و انتقادی نیست مگر دولت ما عیب و نقص نداشت با وجود همه اینها معتقدم که زحمت کشیده و می کشند بر شعارهای خود پابرجا هستند این که برخی از آنها پیاده نشده باید گفت برای برخی از آنها موانع ریشه دار وجود دارد باید زمینه هایش فراهم شود. بخشی از آنها نیز می شد بهتر از این کار کرد ما حمایت خود را از دولت اعلام می کنیم و اتفاقا یک جریانی هست که امکاناتی هم کسب کرده امکانات حقوقی امکانات سیاسی، امکانات اقتصادی و ... او نمی خواهد بگوید که اوضاع عوض شده سخت گیریها را فراوان تر می کند بیشتر می کند و جریان دلسوز انقلاب و دلسوز اسلام و دلسوز مملکت دلسوز نظام و رهبری را که البته نظرات خاص خودش را هم دارد تحت فشار قرار می دهد آن جریان هم می ایستد و با این مسائل نباید از میدان بدر رود. هزینه اش را می پردازد و بالاخره بنده معتقدم که با کمک خود دولت که باید در این زمینه فعالتر باشد و کمک جامعه مدنی و کمک عقلایی که هستند و کمک مسوولان بالای کشور ما باید کم کم به آن جوی برسیم که در کنار همدیگر بتوانیم زندگی کنیم و این که فضا برای بعضی ها تنگ بشود و فضا برای کسانی که خیلی هم ریشه در این انقلاب و این جامعه ندارند باز و فراخ باشد این مساله ای نیست که متناسب با ارزشهای انقلاب و اسلام باشد و امیدوارم که با عقلانیتی که به خصوص در این یکی دو سال تقویت شده است اوضاع بهبود یابد.
پرهیز از تعصبها اصول را فدای فروع نکردن واقع بینانه عمل کردن در عین حال معیارها و آرمانها را از دست ندادن این خودش را در انتخابات و نتیجه انتخابات نشان داد امیدوارم کم کم در همه جامعه خود را نشان دهد البته حق مجلس است سوال و استیضاح کند و نتیجه ای که می خواهد بگیرد ان شاء الله این بلوغ عقلانیت در مسیر مصلحت کل مملکت باشد در مورد استیضاح فعلی خودش را نشان دهد اگر آقای فرجی دانا هم برود، مطمئناً دولت از رویکردهایش بر نمی گردد. یک نفر جای ایشان می آید چه بهتر که خود آقای فرجی دانا با آن سابقه با آن مراتب علمی و با آن تجربه که یک دوره طولانی هم رییس دانشگاه تهران بوده اند بتوانند ادامه دهند.
ایشان یک انسان عقلانی است که البته گرایش سیاسی دارد ولی این گرایش سیاسی را در مدیریت اعمال نمی کند دغدغه دانشگاه، استقلال دانشگاه، فضای علمی دانشگاه، حرمت استاد، حرمت دانشجو، باز بودن فضا برای همه، مصرف کردن امکانات در مسیر درست، به کار بردن استانداردها برای تقویت علمی جامعه در بورس ها در هیأت های علمی و غیره این مساله عقلانیت و اعتدال و مصلحت اندیشی برای کشور را نشان می دهد و به لطف خداوند انتظار داریم که مجلس هم این بلوغی را که جامعه ما پیدا کرده است نشان دهد. البته کسانی از این بلوغ خوششان نمی آید و آن را برهم می زنند، سخت گیری می کنند که گویا همان روند و روالی که قبل از انتخابات وجود داشته باید ادامه پیدا کند که معتقدم اقلیتند ولی اقلیتی هستند که امکانات فراوانی دارند ان شاء الله مجلس هم نشان خواهد داد که با آن عقلانیت اکثریتی و تامین کننده مصالح کشور همراه است و تصمیمی که می گیرد ان شاء الله تصمیم درست و خوبی باشد.
ما باید همه سعی خود را بکنیم که دولت جناب آقای دکتر روحانی موفق شود و همانگونه که بارها اظهار امیدواری کرده ام باز هم امیدوارم که به سوی فضای بازتر و به سوی نزدیکتر شدن دلها به یکدیگر و همکاری و همراهی با هر کس و هر نهاد برای جلوگیری از افراط و تفریط برویم، سخت گیری ها کمتر شود، حصرها و حبس ها پایان داده شود و از این عقلانیت و اعتدالی که کم و بیش برای همه حاصل شده است در مسیر پیشبرد اهداف انقلاب و توسعه کشور و رفع مشکلات مردم حرکت بهتر و شتابان تری داشته باشیم.
در آغاز این جلسه دانشجویان عضو شورای مرکزی مطالبی را به این شرح مطرح کردند:
1- فضای آموزش عالی دارای ثبات و آرامش قابل قبولی شده است. برنامه بازگشت کسانی که به ناحق رانده شده بودند. حل مشکل ستاره دارها، جلوگیری از بهره گیری های غیرقانونی و غیراستانداردها از مزایا تحصیلی و دانشگاهی و ... نمونه اقدامات است. وزیر محترم علوم و آموزش فن آوری انسان عالم و متینی است که دغدغه اش بهبود فضای علمی و فکری دانشگاه ها و استقلال آنها و عدالت آموزشی است. مشورت با دانشگاهیان، استفاده اخلاقی و منطقی از اختیاراتی که دارد، از خصوصیات مدیریت جدید است و اظهار تأسف از سنگ اندازی های، اتهام های امنیتی و ....
2- التهاب خاورمیانه، جنایات و تجاوزات اسرائیل، مظلومیت فلسطینی ها، آدم کشی در عراق و کشورهای دیگر. اقدامات خشن و افراطی گروهک های افراطی وضعیتی را پدید آورده است که باید بگوییم سوگ انسانیت است و اختلافات در عراق و حتی فلسطین می تواند به نفع اسرائیل و داعش و ... باشد و ایران را نیز خطراتی تهدید می کند که باید با دوراندیشی و همبستگی بیشتر آنها را رفع کرد. تنگ کردن فضای سیاسی و اجتماعی برای نیروها و جریانات، ایجاد تفرقه و ... در کشوری که قومیت های مختلف دچار محرومیت در آن هستند و نیز گرایش های گوناگون موجود در آن عملی خلاف امنیت ملی دراز مدت است باید برای جلوگیری از بحران و بیرون آمدن از مشکلات بستری مناسب مورد اتفاق را پدید آورد و دولت را کمک کرد.
3- انجمن اسلامی دانشگاه های تهران و علوم پزشکی تهران انجمنی است مستقل و دلسوز نظام و مردم که احساس قرابت فکری و رویکردی با شما دارد و در دوران ریاست جمهوری شما با نشاط بیشتری فعالیت داشت. گفتمان اصلاحات در جامعه جایگاه مهمی دارد. نزدیک انتخابات گاهی صدای جداییها می شنویم و باید هوشیار بود که کاری نشود که شائبه انشعاب در اصلاحات به وجود آید، بخصوص که بعضی جریان ها می کوشند خود را به طور ویژه ای نزدیک با شما نشان دهند و از بعض واژه ها و اصطلاحات سوء استفاده کنند.
4- امید بزرگی با تشکیل دولت جدید ایجاد شد ولی بعضی مسائل از جمله ادامه حصر و حبس نیروهای مؤمن، سخت گیری ها و تعهد گیری های نابجا برای تحصیلات تکمیلی، احضار نیروها به دستگاه های امنیتی و قضایی و بعضی تلقی های نادرست نسبت به فعالیت زنان بخصوص ... می تواند امید را به یأس مبدل سازد که امیدوارم چنین نشود. و باز هم تکیه بر این که بعضی مباحث و فعالیت هایی که به سوی تفرقه می دهد در میان اصلاح طلبان می تواند موجب بدبینی جامعه و نیز سوء استفاده افراطیون شود.

منبع: http://www.khatami.ir/fa/news/1289.html



سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

نقل قولی از کلیم سامگین

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، ماکسیم گورکی، کلیم سامگین

- پس این بگیر و ببندها کی تمام خواهد شد؟
- چه سوال ساده دلانه ای کردید، سامگین! برای چه می خواهید این بگیر و ببندها قطع بشود؟ شما وقتی با مقامات هیئت حاکمه در مبارزه هستید قبول کنید که خوب است گاه گاهی هم به زندان بیفتید تا در آنجا خستگی ناشی از کارهای مفیدی را که انجام داده اید از تن به در کنید. بعدا وقتی که بر اثر اقدامات شما انقلاب به وقوع پیوست این بار شما هستید که انواع و اقسام از این شهروندان را به زندان خواهید انداخت.
کلیم سامگین، صفحه ٨١۶

+ کلیم سامگین را ماکسیم گورکی در سال های ١٩٢٧ تا ١٩٣۶ نوشته است ( هرچند که مرگ مشکوک نویسنده مانع از تمام شدن کتاب شده است). داستان هرچند که در سال های دور و در جایی دور از سرزمین مادری ما می گذرد، اما یک جورهایی می توان داستان ایران قبل و بعد از انقلاب را در آن دید. این شباهت عجیب روسیه-شوروی به ایران به شکلی عجیب و ترسناک، دقیق است. و البته این شباهت و سرنوشت همه انقلاب هاست که ترسناک است.



سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

از دیو و دد ملولم و...

کلمات کلیدی :انسان، سیاست و خیمه شب بازی، مرگ

راستش را بگویم از دو روز پیش که خبر سقوط هواپیما را شنیده ام دلم آشوب است. باز معده ام درد گرفت. آن هم چه طور. خبرهای مرگ اینچنینی سنگین اند و تلخ... جنگ و آشوب در منطقه کم است، ایران هم سهمش می شود این.

هر خبر مرگی که می شنوم، به یاد دخترک کتاب روزگار سخت دیکنز می افتم. از این دختر که بر خلاف سیستم خشک و ریاضیاتی مدرسه بزرگ شده، می پرسند وقتی تعداد مرگ های امسال نسبت به سال پیش کمتر شده باشد یعنی چه؟ و دخترک با معصومیتی عجیب که بغض آور است و گلوگیر، می گوید: یعنی امسال بچه هایی یتیم شده اند.

برای این کودک تعداد یک نفر مرگ هم زیاد است. در آن یک نفر، کودک و نویسنده حکیمش چارلز دیکنز بزرگ بی سرپرست شدن یک خانواده و داغدار شدن چندین خانواده را می بینند و آدم ها برایشان تنها اعداد و ارقام روی کاغذ و در لیست نیستند.

دل من هم آشوب است... کشته شدن آدم ها در حوادث طبیعی دردآور است، در آنها می توان خشم مادر طبیعت را دید... اما می توان جلوی آنها را گرفت. سیل و زلزله و طوفان و همه اینها را خوشبختانه می شود امروزه کنترل کرد اما دل آدم وقتی زخم می شود که می بیند هر روز یک جایی عده زیادی نه به دلایل طبیعی، می میرند... در غزه جنگ است... در سوریه شورش است و کشتار... در عراق عده ای یزیدی ادعای جانشینی نبوی را دارند... در آفریقا عده زیادی به خاطر گرسنگی می میرند، در زمین هایی که یا خاک سرشاری دارند یا سنگ هایی گران یا ذخایری ارزشمند... و در ایران هواپیماها سقوط می کنند یا... و اینها نه کار طبیعت که کار آدمی است که به سختی لایق لقب انسانیت است. هرجا یک عده برای چیزی مردمانی را به کشتن می دهند، چیزی که مسلما ارزشش بارها و بسیار کمتر از جان حتی یک نفر است.

کشورهای دیگر را هم اگر بتوانم رها کنم، نمی توانم ببینم که در ایران، هواپیما به دلیل نقص ها و ایرادهایی که ناشی از تحریم ها هستند سقوط می کنند و در این میان هم حکومت ایران و هم دولت های خارجی را مقصر می بینم و تقصیر یکی از دیگری کم نمی کند... ایران باید بداند که دشمنی با کشورهای خارجی و دشمن تراشیدن برای خود این اثرات گرانبار را برجا می گذارد، عقب ماندگی می آورد، خلأهای پیدا و پنهان می آورد، دقیقا مانع استقلال می شود، و باید بدانیم که حتی اقتصاد مقاومتی هم در این میان و با این وضع به جایی نمی رسد و این راهکار، راهکاری بچه گانه می شود که باید تا جاویدان جاوید در ایران اجرا شود... و طرف خارجی باید بداند که تنها قشری که آسیب جدی و جبران ناپذیر می بیند مردم عادی و معمولی ایران هستند... مردمی که با این تحریم ها یا به خاطر کمبود دارو می میرند یا به خاطر نقص فنی هواپیماها...

 

دلم خون است، از دست فرزند آدم، که خود را به شیاطین فروخته است و با این حال این امید مولوی وار را سعی می کنم حفظ کنم که:

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما/ گفت آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست



یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

اخم کسی کند که او...

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه

یک کلاغ، شاید از اخم کردن چیزی نداند. عکس این کلاغ را اگر نه از رو به رو، بلکه جهتی دیگر ببینید مسلما این اخم ترسناک را نخواهید دید. دفعه اولی که این عکس را دیدم به شدت نظرم جلب شد. شاید چون خودم همیشه معروف بودم به اخمو بودن در حالیکه خیلی از اوقات فقط جدی بودن در کاری که می کردم (کتاب خواندن، ترجمه کردن، فیلم دیدن و کارهایی از این قبیل) بود که باعث می شد اطرافیان فکر کنند من بداخلاق یا از چیزی عصبانیم.

این عکس باعث شد تا به خودم و یکی دو نفری از دوستان که به اخمو بودن معروف هستند فکر کنم. ما هم مانند سایرین همیشه اخمو نیستیم و هر وقت از دست کسی ناراحت باشیم این مساله کاملا از حالت چهره مان نسبت به اوقات عادی متمایز است.

مثل این کلاغ، به ما هم باید از طرفی دیگر نگاه کرد... همین.



شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

یاران مهربان خرداد و تیر ١٣٩٣

کلمات کلیدی :یاران مهربان، سیاره کتاب

کتاب های خوبی که در خرداد و تیر ١٣٩٣ خواندم.

 

عنوان کتاب ها و یادداشت کوتاهی برای هرکدام، در ادامه مطلب است.



جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

در قلب سرزمین های وحشی

کلمات کلیدی :سینما، سینمای آمریکا

معمولا جماعتی که مثل من فیلم می بینند قبل از آمدن فیلم ها مدام رصد می کنند که چه فیلمی آمده و می آید. هر فیلمی چه طور است و موضوع و سابقه عواملش چیست.

اولین بار، اسم این فیلم را در لیستی که فیلم های شش ماه آینده را معرفی می کرد دیدم. کارگردان و عوامل معروف نبودند و موضوع هم مشخص نبود. ولی یک چیزی همان ابتدا نظرم را گرفت: کودکی که در پوستر فیلم داشت در میان آتش بازی می دوید. تصویر برایم خیلی زنده بود. و اسم فیلم با همه سختی اش یادم ماند.

فیلم که آمد، از همان لحظه اولش جذب بچه ای شدم که صدای قلب مرغ را گوش می کرد و چنان در طبیعت و آمیخته با آن زندگی می کرد که انگار خود نه آدمی، که جانوری است... جانور البته نه در معنای بد آن، بلکه به معنای آن که غرور و برتربینی آدمی را گذاشته کنار و همچون یک مرغ، یک صدف دریایی و یک درخت زندگی می کند... گویی با مادر طبیعت یکی شده این کودک که مادری از برایش نیست.

فیلم جانورانی از سرزمین های وحشی جنوبی، فیلم اینجور آدم هاست... و رهبرشان کودکی خردسال است که اسم بامزه اش «هاش پاپی» است و پیشاپیش همه راه می رود، شنا می کند، و در میان آتش بازی با شادی می دود هرچند دلیلش برای غم خوردن بسیار است.

این فیلم، انصافا یکی از بهترین فیلم های سال 2012 و سال های اخیر است و بسیار ناامید شدم که در مراسم اسکار با وجود نامزد شدن در چند رشته، جایزه ای نگرفت.



پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

میوه آموزش

کلمات کلیدی :قاب تصویر، آموزش

جمله ای معروف از نلسون ماندلا هست که می گوید: آموزش قوی ترین سلاحی است که می توان برای تغییر دنیا از آن استفاده کرد.

با این حال، با نگاه کردن به عکس بالا وحشتی به خاطر دقیق بودن بسیار زیاد آن به بیننده دست می دهد. این عکس به خوبی سیستم های ناقص و ناکارآمد آموزشی را نشان می دهد که از آموزنده ها موجوداتی می سازد یک شکل و یکسان با عقایدی یکسان که در بهترین حالت فقط به نیازهای یک سیستم پاسخگوست، و بسیار مانده تا به نیازهای درونی و روانی آنها بپردازد.

با همه خوبی هایی که می دانیم آموزش دارد، و بزرگان زیادی گفته اند و نویسندگان زیادی بارها اشاره کرده اند، با اینحال پدیده ای به نام مدرسه ستیزی در اکثر نویسندگان و انسان های بزرگی که خود به جایی رسیده اند وجود دارد. البته الزاما مدرسه جای بدی نیست و معلم هم همیشه مانند عکس بالا تبری نیست که بخواهد درخت وجود را بمیراند و تبدیل به اشیای چوبی یک سان بی جسم کند. در واقع همین معلم است که می تواند نقش عمده ای در آموزش آموزنده ها داشته باشد. معلمی هم درجات متفاوتی دارد. بعضی فقط تبرند و فقط یک شکل را به وجود می آورند. بعضی همچون چوپانند و آموزنده ها را تا مرتع هم می برند- و امیدوارانه فکر کنیم که به مراتع خوبی هم می برند. اینان نقششان همینجا تمام می شود و «گوسفند»ها را رها می کنند تا هرکدام برای خودشان بچرند و هرچه قدر می خواهند بخورند. واضح است که در دسته اول معلم خوب معلمی است که تبر خوبی باشد، و در دسته دوم، معلمی که چوپان خوبی باشد. اما دسته سومی هم می توان متصور شد، و آن دسته ای است که نوعی شیوه عرفان ایرانی را به یادمان می آورند. معلم اینجا مرشد است و پیر طریقت. یعنی خود راه را رفته است. خود همزمان در ابتدا و میانه و انتهای مسیر ایستاده است. خطرات را می شناسد. دره ها را می شناسد. آموزنده هم اینجا نه چوب است نه گوسفند، بلکه «سالک» است یعنی که کسی که می خواهد راهی را «برود». این راه را باید خود رفت. اما مشخص است که «شناسا»ی مسیر می تواند خطرات را کمتر کند و راه را آسان تر: لااقل می دانیم باید کجا برویم، کجا بپیچیم و کجا نپیچیم، تا به قول عرفا در یک مرحله نمانیم و به کمال عرفانی که یکی شدن با هدف است برسیم.

به نظر من، معلمی در غایت خود باید چنین چیزی باشد. و آموزش می شود طی طریق این راه و مدرسه دیگر جایی نیست که مارک تواین می گوید «سالهای مدرسه با سالهای آموزش یکی نیستند» بلکه اینگونه آموزش این گفته مارتین لوتر کینگ را به یادمان می آورد که «آموزش واقعی، آشکار کردن نبوغ در کنار ساختن شخصیت یک فرد است.» در واقع باید به خاطر داشت که ذهن آموزنده، نه یک ظرف که نیاز به پرشدن داشته باشد، بلکه مشعلی است که باید روشن شود.

متاسفانه، جامعه ما و در کل جامعه انسانی برای رسیدن به چنین جایی، به جایی که آموزش تبدیل به سلاحی قدرتمند برای تبدیل به جایی بهتر شود و کتابخانه ها زرادخانه واقعی انسان ها باشند، راه زیادی در پیش دارد. بهتر است برای رسیدن به چنین جایی هرکس که به نحوی مسئولیت آموزش کسی را به عهده دارد این جمله را به خاطر داشته باشد که «آنچه در نهایت در ذهن دانش آموزان می ماند، آن چیزهایی که به آنها تدریس کرده اید نیست، بلکه شخصیتی است که از خودتان به آنها ارائه کرده اید.»

ضروری است که این بند از کتاب دفتر یادداشت طلایی از دوریس لسینگ را بخوانیم و برای کودکانمان هم بخوانیم، که:
« باید به هر کودکی در طول سال های تحصیلش بارها و بارها گفت که تو در فرآیند تلقین یک عقیده هستی. ما هنوز سیستمی آموزشی که تلقینی نباشد  نساخته ایم. متاسفیم، اما سعی کرده ایم بهترین چیزی که می توانسته ایم را ایجاد کنیم. آنچه به تو آموخته می شود ملغمه ای از پیشداوری ها و انتخاب های یک فرهنگ خاص است. با نگاهی گذرا به تاریخ هرکسی متوجه می شود که این چیزها چه قدر زودگذر هستند. تو توسط کسانی آموخته می شوی که قادر بوده اند خودشان را مطابقت بدهند با ساختاری فکری که کسانی قبل از آنان آن را آموخته و خود را مطابقت داده بودند. این سیستم بارها خود را تکرار می کند. از میان شما کسانی که نیرومند تر و مستقل از دیگران باشید جرات پیدا خواهید کرد که از این روش خود را جدا کنید و روش های آموزش خاص خودتان را پیدا کنید و نحوه قضاوت خودتان را بیابید. کسانی که درونش می مانند هم باید همیشه و در همه حال به خاطر داشته باشند که آنها قالب و الگوی بخشی بسیار کوچک و خاص از نیازهای یک جامعه خاص هستند.»

امیدوار باشیم به اینکه آموزشمان روز به روز کمتر شبیه به تصویر بالا باشد و امیدوار باشیم به این جمله ارسطو که «آموزش ریشه های تلخی دارد، ولی میوه اش بسیار شیرین است.»



چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

قایم شدن بامزه بچه ها

کلمات کلیدی :قاب تصویر، دنیای کودکی



سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

بودن در دنیای فانتزی

کلمات کلیدی :قاب تصویر، من و تنهایی، شر های من

 

 

نمی دانم نبودن راه فرار از این دنیا خوب است یا بد، اما گاهی به شدت دلم می خواهد در سرزمینی زندگی کنم که هرچند مردمان عجیبی دارد، اما بالاخره همه چیز در آن سامان می گیرد... بالاخره سائورون شکست می خورد، ارسلان می آید و ملکه یخی را نابود می کند، انتقام خانواده استارک گرفته می شود، ولدمورت از بین می رود... فانتزی خوب است و بهتر اگر بگویم، داستان خوب است. چون آغوش مادربزرگی می ماند که برایت قصه می گوید تا یادت برود هرچه بدجنسی کودکان و بداخمی بزرگانکه بیرون از آغوشش وجود دارد.

آه، که چه قدر شخصیت تخیلی بودن در یک کتاب داستان، غبطه دارد. دن کیشوت باشی مثلا، گل محمد کلیدر باشی، برن استارک نغمه آتش و یخ باشی... زندگی ات چندین صفحه روی کاغذ باشد بی آنکه واقعا مجبور شده باشی به تحمل سنگینی بار تحمل ناپذیر هستی.

بازدید کننده ای در نظرات یکی از مطالب نوشته که راز زندگی، زندگی کردن است. بله، زندگی کردن، اما قیمت فهمیدن این راز، کاش خیلی ساده فقط یک زندگی بود. باید آن قدر تحمل کنی، باید آن قدر به قول متخصصان پتک بر آهن گداخته ات بخورد، تا آبدیده شوی. باید بارها و بارها فشرده شوی، تا شاید یک روز عصاره ات بچکد در کاری و معنای زندگی را دریابی.

شاید سوال ساده ای باشد، اما همه آنچه می شود گفت، شاید این باشد: «که چی؟» از نظر افلاطون زندگی کردن چیزی ساده و طبیعی بوده و نیازی به دلیل نداشته و تنها کیفیت زندگی مطرح بوده، اما قرن ها بعد از افلاطون، آلبر کامو بالاخره می گوید که برای زندگی کردن حتما و حتما باید دلیلی باشد وگرنه زندگی هیچ معنایی ندارد.

برای ما که نه به اعتقاد راسخ افلاطونیان رسیده ایم، نه هنوز دلیل زندگی مان را پیدا کرده ایم، شاید حبس کردن خودمان در دنیای تخیل، بهترین روشی است که توانسته ایم برای اینکه بگذرانیم و بگذریم، بی آنکه بگذاریم نومیدی نهایی گردنمان را بگیرد. این روزها، این احساسات گرینبانگیرند و:

دلی تنها به مسافری می ماند

در بیشه ای سرد و تاریک

که امیدوار است بی خطر بگذرد

اما افسوس بر این مسافر

که بی وجود چراغ تابان آسمان،

بر سر آخرین پیچ

آخرین گدار

درنده ای بی رحم او را منتظر است،

و او با سرعت می رود

تا درون کام این جانور فرو شود،

چه بیچاره مسافری.



دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

سنگی بر گوری

کلمات کلیدی :شر های من

آری، نگاهت را بدزد، این جان زمانی جوان بود.

گوشت را بگیر، این آوا زمانی لالایی ات بود.

سوار بر ارابه زمان، ما را همین جا بگذار و برو.

ما در گذشته کش آمدیم،

تا تو را به آینده پرتاب کنیم،

آینده ای نه در این زمان، نه در این مکان.

هیچ چیز همانند سابق نیست،

قطار تو سالها رفته بود که او جان داد،

در ایستگاه تخت سپیدش،

آن جا که تو را منتظر بود.

سنگ قبری بر مزارمان هستی،

و کاش می شد فهمید

زندگی مان بی سنگ قبر چگونه بود.

 

+ برای مادری که تنهایی را معنا می کند.



یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

قاصدکی آمده بود، رفت!

کلمات کلیدی :من و تنهایی، مهدی اخوان ثالث، سایه، محمدرضا شجریان

شجریان دارد می خواند که چون ساقی رندانی می با لب خندان خور. دارم فکر می کنم این می خوردن با لب خندان چه طوری است. یعنی خون رز می خوری و می خندی؟ چه جالب. یعنی باید این طور بود که شاد بود؟ این روزها شاد بودن برایم مهمتر شده است. قبل از این خیلی به این چیزها فکر نمی کردم. فکر نمی کردم چیز بدی است، هرچند می دانستم خوب نیست. دوست عزیزی به این شاد بودن اصرار فراوان داشت (و دارد؟) و این چند روزه انگار نشانه ای باشد می بینم که هرجا می روم سخن از این است که چه قدر ناراحت بودن و غصه خوردن بد است. منظورم از جایی رفتن البته در کتاب ها و فیلم ها و سخنرانی هاست. مثلا الهی قمشه ای گوش می کردم می گفت طرف از غم و غصه و اینها می گه، و می گه خونه م توی چاه فلان، سوراخ فلانه. یا مثلا همین آلبوم بوی باران شجریان. گر نکوبی شیشه غم را به سنگ...

 

مساله این نیست که شادی بد باشد. یا نخواهم شاد باشم. کیست که نخواهد؟ شادی نعمتی است که به نظرم حتی بالاتر از سلامتی قرار می گیرد. اما مساله این است که چطور باید شاد بود؟ اگر چیز خنده داری ببینم یا بخوانم، یا کار مفرحی انجام دهم در طول آن کار شادم. می خندم. گاهی حتی بلند. گاهی حتی چندین ثانیه... اما بعد هیچ. در عوض، از روزی که شعر ارغوان سایه را خوانده ام. همین طور است که راه می روم می بینم دارم می خوانم ...آه، این سخت سیه، آن قدر نزدیک است، که چو برمی کشم از سینه نفس، نفسم را برمی گرداند... یا اینکه ...هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان، نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین... یا ...این قفس چون دلم تنگ و تار است...

 

آری. من هم خانه ای دارم در چاه فلان، سوراخ فلان... اما نمی گویم بیایید آنجا... می گویم نفس نسیمی اگر دیدید بگویید بر ما بوزد، تا این جانور ترسیده و لرزان، که سرپناهی بهتر از این نجسته است، بیاید بیرون از بوی نسیم... تا ببیند سرپناهی بهتر از این هست؟

 

اخوان، یکی از تلخ ترین هاست. شعری دارد که بسیار تلخ شروع می شود. شعر قاصدک. و با این حال، در پایان می پرسد: قاصدک، هان، کجا رفتی آی؟


قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه‌های همه تلخ
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو.، فریب
قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، ای! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند
 

من هم در اجاقی طمع شعله نمی بندم... خردک شرری باشد کاش.

 

+ بی انصافیست البته، که نگویم اجاقی پیدا شده بود، اما اینقدر که سرمای نفس آدم زمستانی است ترس ندارد، اما خاموش کردن چنین اجاقی ترس دارد. درد سرمای درون را می شود کاری کرد، اما درد سرمای دیگری را، آن هم وقتی تو خاموشش کنی، نمی شود... این شد که منجمد شدم در جواب.



یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

جادو زنده است

کلمات کلیدی :سیاره کتاب



شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

لپ تاپ و کتاب و یک دنیای کوچک آرام

کلمات کلیدی :من و تنهایی، برای او

لپ تاپ و چند کتاب. اینترنت هم گاه گاهی اگر باشد. یک جای خلوت و هوایی که با زور کولر و پنکه، قابل تحمل شده است. فیسبوک را فعلا ترک کرده ام. نه اینکه بد باشد. نه اینکه دیگر نروم. اما خب، وقتی بگویی مدتی نیستم، خودت کمتر می روی و عادت چک کردن مدامش از سرت می افتد. خدا خیر همین تنهامانده بدهد که هست. مثل قدیم، می شود فقط همین جا نوشت. همیشه یکی دو خواننده داشته، همین ها هم بس اند.

لپ تاپ و چند کتاب. می گفتم. کافیست برای اینکه روزت خوب باشد. در هوای گرم یزد جایی نمی شود رفت. هوا هم که گرم نبود، جایی نبود و نیست که بروی. تهران لااقل خانه هنرمندان را دارد. سر زدن به کتابفروشی ها، به خصوص کتابفروشی جلگه هم که خرجی ندارد. نهایتش بیست تومان می گذاری در کیفت و با چهار پنج کتاب خوب برمی گردی. در تهران خیلی نمی شود خرج کرد، پس روش هایی یاد می گیری برای تهران گردی. طرف های انقلاب و امیرآباد را آن قدر می روی، انگار دانشجوی دانشگاه تهرانی. طرف های خودمان هم بام تهران هست. از خوابگاه تا بام تا خوابگاه همه اش می شود نود دقیقه. یک بازی فوتبال، تازه بدون وقت اضافه و یک ربع وسطش. خوب است، به شرط اینکه بچه ها بیایند. انقلاب را می شود تنهایی رفت، اما بام را نمی شود.

لپ تاپ و چند کتاب. فیلم و سریال. فعلا که اسکار و گلدن گلوبی در کار نیست و راحت می شود به کلاسیک ها پرداخت. کارهای ایمامورا و برگمان را دید با زیرنویس انگلیسی، و بگویی کاش ژاپنی و سوئدی هم بلد بودی. کارهای وودی آلن را ببینی و بخندی. وودی آلن آنی هال و منهتن را، نه وودی آلن سال های 2000. هرچند که یاسمن غمگین و نیمه شب در پاریس، خوب بودند.

لپ تاپ و چند کتاب. به لطف تورنت، مجله ساینتیفیک آمریکن و نیوساینتیست را به روز بگیری و بخوانی و مطالب خوبش را برای ترجمه و فرستادن برای دانشمند انتخاب کنی. البته حسرت هم بخوری مدام، که چرا یک مجله خوب علمی در کشور ما نیست. که چرا اینقدر عقبیم. به لطف یکی از دوستان، مجله نیویورکر را بتوانی آنلاین بخوانی و اگر داستان خوب و قابل چاپی داشت، ترجمه کنی تا شاید روزی روزگاری چاپ شود.

لپ تاپ و چند کتاب. به لطف نبودن کپی رایت در ایران، برنامه Tell Me More فرانسه و انگلیسی و عربی را نصب کنی. متد آموزش عربی موجود در اینترنت، و آموزش عربی به روش میشل توماس را هم بگیری... این سه زبان باید خوب شوند و عالی شوند تا بشود بعدا کاری که می خواهی را ادامه دهی.

لپ تاپ و چند کتاب. چه قدر این سیر حکمت در اروپا زیاد است. و چه قدر این فلسفه بخش بخش و پر از جزئیات است. و چه قدر این کلیم سامگین خوب است. کلا کتاب های پر حجم بد نمی شوند، این چیز ثابت شده ای است. داستان خوبی دارد، و هرچند فکر می کردم به خاطر حجمش کلی وقت ببرد، اما فکر می کنم تا قبل از شروع دانشگاه، تمام بشود.

لپ تاپ و چند کتاب. گاهی اینترنت را چک کنی. ببینی ایمیل جدیدی آمده یا نه. سایت خاتمی را چک کنی و سخنرانی ها و نامه هایش را بخوانی: «هم‌نشینی و هم‌اندیشی دوستان امری مبارک است به خصوص در این موقعیت حساس که ایران اسلامی بیش از هر زمان به همدلی و همراهی نیروهایی نیاز دارد که انقلاب را پاس می‌دارند و حاصل مبارک آن را گرامی. امید دارم شاهد هرچه بیشتر فعالیت‌های مسئولانه و جمعی تشکل‌ها و احزابی که همواره در مسیر صلاح و اصلاح امور حرکت کرده‌اند، باشیم. طرح مباحث مبتلابه جامعه و گفت‌وگو درباره آنها و یافتن راه‌های منطقی‌تر و بهتر به سوی اهداف والای انقلاب که از جمله مهمترین آرمان‌های آن، مردم‌سالاری سازگار با دین بوده و هست و فراهم آوردن فضای امن و آزاد برای مشارکت همه آنان که به سربلندی ایران و برخورداری معنوی و مادی ملت می‌اندیشند، از اولویت‌هایی است که ملت و دولت و همه جریان‌های فعال و مسئولیت‌شناس سیاسی باید به آن اهتمام کنند.» خبرهای این طرف و آن طرف را بخوانی و باز البته حسرت بخوری به خاطر این همه خشونت و جنگ در میان انسانی که مدعی تمدن و بشردوستی است و با اینحال هیچ روزی نبوده که این سیاره خاکی را خالی از جنگ بگذارد.

لپ تاپ و چند کتاب. و قولی که به خودت و او داده ای که سعی کنی کمتر غمگین باشی و کمی بخندی، حتی اگر شده الکی.

هوای یزد گرم است، و این دلیل خوبی است که بیاوری برای اینکه چرا همیشه و مدام در خانه نشسته ای. و البته خودت از ته دل راضی هستی از اینکه مدام دم خور این کارهایی. غمی اگر باشد، این است که نگاهی را در زندگی کم داری. نگاهی که نگاهت کند و دلت روشن شود، و آرام و شاد. نگاهی که بتوانی فراموش کنی هرچه حسرت است و اندوه است و غم، حتی اگر برای چند لحظه باشد، همان لحظاتی که نگاهتان پیوند خورده است.

روزها این چنین می گذرند و شب ها با یاد روز عید و گلدسته های امام رضا و گرمی دستی که در دستانت گرفته ای... اگر بشود... خداوند کمکمان کند. امید و آمین.

 



 

مجله