شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

مردی از تبار پیامبر درگذشت

کلمات کلیدی :آفتاب مرگ، مرگ، آسیدجواد حیدری، یزد

مرگ، آن طور است که زندگی بوده. یکی که عمری به مال اندوزی و جمع کردن قدرت و ثروت مشغول بوده، مسلم است که وقتی در سن بالا و با هشیاری بسیار پایین می میرد، اطرافیانش به نیابت از او او را پای بند به این جهان نگه می دارند، با هر وسیله و ترفندی شده.
و یکی که عمری را به گسترش اخلاق در بین پولدارها، و حمایت همشگی از مردم در برابر قدرتمندان، چه قدرتمندان سیاسی چه اقتصادی گذرانده، وقتی می میرد، مرده است، و دیگر نیازی به امکانات یک بخش کامل بیمارستانی مجهز نیاز ندارد تا چند روزی بیشتر به حیات نباتی ادامه دهد.

امروز صبح، آسیدجواد حیدری، روحانی بسیار بااخلاق و مهربان و خوب یزد، که معروف بود به حمایت از مردم و کناره گیری از همراهی با سیاست این سی و پنج سال، مرد. صبح حالش بد می شود، و همان وقت می میرد و بنا به وصیتش، زود (فردا) دفنش می کنند. پیرمردی که برای بهبود وضعیت فرهنگی و اقتصادی مردم یزد کارهای زیادی کرد، و مهربانی و سخاوتش زبانزد مردم کوچه و بازار بود.
در زمانی که فردی دیگر که در کشور پست مهمی دارد، به حیاتی نباتی ادامه می دهد و رسیدگی به اعمالش به خدا و تاریخ واگذار شده، مرگ آسیدجواد، هم عبرتی است برای ایشان، هم نشانه ای است برای ما که هنوز در جمع آخوندان، روحانیانی هم پیدا می شوند که اسلام رحمانی را زندگی کنند و به ما نشان می دهند. روحانیانی که هدایت نبوی برایشان بسیار مهم تر از خلافت اموی است.

حسرت، نه مرگ اینهاست، که مرگ برای اینها سعادت است و لقاالله، حسرت کمبود این چنین آدم هایی است در زمانه ای که روحانیان نبوی کم اند و نمونه های اموی زیاد.

روحش شاد.




شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

آزادی از خویش

کلمات کلیدی :قفس، سیاست و خیمه شب بازی، ایران

«ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند»*

یکی را در بند کردن چه حسی دارد؟ یکی را حبس کردن چگونه است؟
به این سوال، کسانی که خود در بند بوده اند می توانند پاسخ دهند؟ پاسخ که نه. می توانند درک کنند؟ کامل هم نه. نه صد در صد. همین قدر که حس و حالی مشابه داشته باشند. می توانند؟
شاید بگوییم یکی که در بند بوده، حس می کند، آنچه را که بر سر دیگر بندیان می رود. این درست است؟ به نظر من نه. هرکس، اگر سالها هم در بند بوده، شاید نتواند غلط بودن دربند کردن را دریابد.
کسانی که خود زمانی زندانی بوده اند، در اثر داشتن مقدار کمی قدرت هم، از اسیر کردن و زندانی کردن خودداری نمی کنند. چرا؟ چون هنوز دربندند. چون هنوز فکرشان اسیر این است که باید قدرت را داشت و نگه داشت. اسیر این که تفکرشان باید مورد قبول همه زیردستان شان، چه یک نفر چه همه مردم زمین، باشد. و این چنین، اینها اگر به قدرت برسند، منجی دیگر زندانی ها، منجی آدم های بندی نمی شوند بلکه می شوند زندانبان. یا بدتر از آن، می شوند جلاد.
اعلام نظر، هرچه قدر هم که افراطی باشد، چه اشکالی دارد وقتی نظر مقابل هم ابراز می شود. اگر بد بشود می شود نهایتن مثل نظر بعضی از سیاستمداران (از هرکجا که می خواهند باشند) در مورد بعضی از مسائل، که فکر می کنند چون مسئول اند، مردم حرفشان را باور می کنند و هنوز درک نکرده اند که پست یک عکس در فیسبوک یا چندین توئیت در توئیتر توسط افراد محلی، به مراتب قدرتی بیشتر از دروغ گویی های آنها در رسانه های عریض و طویل شان، دارد.
بد بشود، این طور می شود. که تا یک نفر در مورد چیزی که مردم پیگیرند دروغ می گوید، گندش را همه مردم می فهمند.

پس چرا، در مملکتی که اکثر شخصیت های اصلی اش، یا در نظام قبل زندانی بوده اند، یا مبارزه کرده اند، این چنین زندان دوست و حصرطلب و طرفدار اعدام اند؟ چرا این چنین آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه ای که شخصیت هایش به قول خودشان اهل مبارزه با «طاغوت» بوده اند، یکی یکی از فرد و جامعه گرفته می شود؟
جز این است که آنها هنوز در بند خودشان گرفتارند؟ هنوز زندانی خویش اند و رسیدن به نتیجه دلخواهشان در این دنیا، و آزادی شان در این دنیا، آنها را در قفسی تنگ به نام «من» اسیر خود کرده است.

«آزادی، آزادی مخالف است... وگرنه کسانی که موافقند اگر آزاد باشند که هنر نکرده ایم.»**

معتقدم، جامعه ای که زندانی دارد، خود زندانی است. اگر جامعه ای دزد دارد، زندانی اقتصادی غلط یا/و با سازوکاری غلط است و اگر زندانی مدنی دارد، آن جامعه زندانی تنبلی و رخوتش در امور مربوط به مسائل مدنی است. در هر صورت، عده ای قربانی زندانی بودن جامعه شده اند.
به نظرم، هر عملی که یک شهروند انجام می دهد تاثیری مستقیم در جامعه دارد، و هر عملی که دولت انجام می دهد، نتیجه آن تاثیر است.

این نوشته، قبل از هرچیز تذکری است به خود من، که در امور زندانی ها فعال تر باشم، و سعی کنم کمی از گناه خودم در برابر جامعه، گناه بزرگ بی تفاوتی را، کم کنم.

باشد که در نهایت، جامعه، خودم، و خدایم، مرا بیامرزند.

* از شعر بی نظیر «ارغوان» سروده سایه.
** از سخنرانی سیدمحمد خاتمی در سال 1380، تبلیغات برای دور دوم ریاست جمهوری.

+ هرکسی یک علاقه ای دارد، و یک دَین یا قرض. علاقه من به ادبیات است و اسلام، و قرض من به جامعه. این قرض باعث می شود که به ناچار، سیاسی هم بنویسم، بگویم، و گاه عملم هم سیاسی باشد.



چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

استسقای بی خبری

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

استسقا گرفته ام
استسقای بی خبری.
سخت تر از تشنگی روزه،
بی خبری است...
و نبودنش،
و نبودن کلماتش.
یک ماه خبر بی خبر،
بی خبر ِ بی خبر،
اما
سختی رمضان تا عید است،
از قدیم گفته اند.



شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

بزرگی، از آن خداست

کلمات کلیدی :خداشناسی، امام علی، نهج البلاغه، رمضان

ستایش خداوندى را سزاست که لباس عزّت و بزرگى پوشید...

آگاه باشید که کمین‏گاه های شیطان ذلّت آور، تنگ و تاریک، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختى‏ هاست، پس شراره‏ هاى تعصّب و کینه‏ هاى جاهلى را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خود پرستى در دل مسلمان از آفت‏ هاى شیطان، غرورها، و کشش‏ ها و وسوسه‏ هاى اوست. تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهید، و تکبر و خود پسندى را زیر پا بگذارید، و حلقه‏ هاى زنجیر خود بزرگ بینى را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنى را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید...

آگاه باشید در سرکشى و ستم زیاده روى کردید، و در زمین در دشمنى با خداوند فساد به راه انداختید، و آشکارا با بندگان خدا به نبرد پرداختید. خدا را خدا را از تکبّر و خودپسندى، و از تفاخر جاهلى بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه‏ هاى شیطانى است، که ملّت هاى گذشته، و امّت هاى پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکى‏ هاى جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند...

خداوند بندگانش را، با نماز و زکات و تلاش در روزه‏ دارى، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و دیدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل‏هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندى از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جاى صورت را به خاک مالیدن، فروتنى آورد، و گذاردن اعضاء پر ارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکى کردن است. و روزه گرفتن، و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنى است، و پرداخت زکات، براى مصرف شدن میوه ‏جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندیهاى فقرا و مستمندان است. به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه ‏هاى درخت تکبّر را در هم مى‏ شکند و از روییدن کبر و خودپرستى جلوگیرى مى‏ کند.

قسمت هایی از خطبه 192 نهج البلاغه.

 

 

+ رمضان، ماهی است که با همه سختی هایش، برکت دارد. امیدوارم این رمضان هم مبارک باشد.



پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

تنها مانده ایم؟

کلمات کلیدی :

http://www.stylist.co.uk/books/20-of-the-most-powerful-quotes-on-heartbreak-in-literature

 

شاید هم عشق یعنی این. تو رنج ببری، برای معشوق، و برای آسایش او هر کار که می توانی بکنی، حتی اگر رقیبی که احتمالا در این میان است هم آسوده باشد. حتی اگر رنج ببری از در کنارش نبودن. حتی اگر او کسی باشد که بارها ترکت می کند، ولی تو تصمیم بگیری هروقت که دلش خواست که پیشت برگردد، قبولش کنی. حتی اگر هرگز به عشقت اعتراف نکرده باشی، و ذات جدی ات نخواسته باشد عشق او را ببیند.

شاید هم عشق یعنی تو کسی را دوست بداری که بزرگ تر است. یا کسی که کوچک تر است. شاید هم یعنی کسی را دوست داشته باشی که کسی را دوست دارد که او کسی دیگر را دوست دارد. و ندانی این سومی چگونه است. شاید هم یعنی تو کسی را دوست داری ولی هرگز نمی توانی احساست را بگویی.

عشق، یک گونه نیست. یک اندازه نیست. حتی در یک رابطه هم، دو طرف همدیگر را یکسان دوست ندارند. همه عشق های بالا می تواند درست باشد. همه را نویسندگانی تصویر کرده اند، که استادان ادبیات اند. از هرچه بگذریم، خونین تر قصه ها و غمگین ترین داستان ها، و بزرگ ترین حماسه ها، حماسه عشق است و «همه جا پای یک عشق در میان است.»  و با اینحال، عشق همچنان یک ماز سردرگم و پیاپیچ است که هزار ورودی دارد و معلوم نیست خارج شدن، چگونه است و چه طور.

اسم اینها را چه باید گذاشت. اینها هیچ کدام دوست داشتن تنها نیست: گاهی با حسرت است، گاهی با خشم، گاهی با ترحم، گاهی با نفرت، گاهی با بی تفاوتی. دوست داشتن هم شدت و ضعف دارد. گاهی فقط وقتی دوستش داری که کنارش باشی، و گاهی فقط وقتی که کنارش نباشی. گاهی تا زنده است، و گاهی وقتی می میرد.

اسم اینها را گذاشته اند عشق. هیچ کس تا به حال نتوانسته این عشق را معنی کند، از بس که پیچیده است. شاید اثبات وجود خدا، از اثبات اینکه کسی را دوست داری (برای خودت و برای خودش) راحت تر باشد. شاید در رنج و گرسنگی و فقر، رنج کمتری باشد تا در عشق. شاید در پول و قدرت و حتی ادبیات، لذت کمتری باشد تا در عشق.

چیست که یکی را مجنون می کند و دیگری را فرهاد؟ و آیا عشق فرهاد به شیرین همان عشق خسرو به شیرین است؟ عشق مولانا به شمس چیست؟ عشق مولانا به حق چه؟


همه اینها، بسیار پیچیده اند برای ذهن ما. معادلات کوانتوم را در نهایت می شود فهمید، اما عشق را نه.

چه سرگشته ایم که هرکسی را عاشق باشیم، مانعی در کار است. عشق از ابتدا هم آسان نمی نماید و اگر وارد شویم طوفان های حائل است و اگر نشویم مرداب متعفن آرام. چه باید کرد را کسی نمی داند.

بهتر آنکه در جامه فرو شویم و سر بر نداریم از حول طوفان و گند مرداب، و از خودمان بپرسیم آیا تنها مانده ایم؟



پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

افتخارات ملی میهنی

کلمات کلیدی :ایران، فوتبال

برای اینکه با یک ذره بین آتش درست کرد، چند چیز لازم است: اول، یک عدد ذره بین. دوم منبع انرژی قوی. سوم تمرکز نوری که از منبع می رسد بر روی کانون. چهارم، انداختن نور متمرکز شده بر روی سطحی که می خواهیم آتش درست شود. و پنجم، صبر کردن برای آتش گرفتن.

فوتبال فقط یک مسابقه‌ست. یک مسابقه که مطمئنا برد و باختش، خوشحالی و ناراحتی دارد، البته برای هوادارای فوتبال. و البته همان قدر که الزاما کسی نباید به ترومپت علاقه خاصی داشته باشد، یک نفر هم می تواند آنقدرها (یا اصلا) به فوتبال علاقه‌مند نباشد.
بردن یا باختن در ورزش نشان دهنده کسب یا از دست دادن افتخارات ملی میهنی نیست.


افتخارات ملی میهنی، این هست که سری به محله های جنوب شهر بزنیم. این هست که آرزوهای یک عده کودکان کار را بخوانیم و ببینیم خیلی هایشان آرزوهایی دارند که ما هرگز به آنها فکر نکردیم و از ابتدا برایمان جزء بدیهیات زندگی مان (با همه نواقص و کمبودهایش) بوده است؛ و سعی کنیم اگر می توانیم کمی از این آرزوها را برآورده کنیم.
افتخارات ملی میهنی کاهش تورم است، کاهش فساد اداری است، کاهش جمعیت جوان بی کار است، کاهش سانسور است، کاهش استبداد رای است، کاهش روحیه سنت ستیزی است، کاهش روحیه غرب زدگی است، کاهش درصد بی سوادان ظاهرا باسواد است، کاهش شاخص فلاکت و بالابردن شادی است، کاهش ون های کنار خیابان است و کاهش آمار طلاق و اعتیاد و زندانی ها و اعدامی ها.
خلاصه، اینقدر کار برای انجام دادن هست که گاهی آدم حیفش می آید حتی همان نود دقیقه ها را برای فوتبال بگذارد. حالا، نود دقیقه هم اگر زیاد نباشد، مسلما این که اکثریت جوان کشور چندین روز بعد از تمام شدن بازی بنشینند و راجع به فوتبال بحث کنند و حرص بخورند و آخر اتفاقی هم نیافتد، خیلی هزینه سنگینی است.

در فوتبال می شود با دیدن هایلایت بازی ها و دانستن نتایج بازی ها به‌روز بود، اما به‌روز بودن در زمینه های علمی، ادبی، اجتماعی، دانشگاهی، سال ها طول می کشد و سال ها کار مداوم می خواهد.

ایران، ذره بین دارد. منبع قوی انرژی هم دارد. اما همینجا متوقف شده ایم. هنوز کانون ذره بینمان را پیدا نکرده ایم، و متاسفانه همان را هم به سمت جایی اشتباه گرفته ایم.

 



 

مجله