شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

سینماتک کوچک من

کلمات کلیدی :

وبلاگی جدید که سعی می کنم در آن نظراتی به انگلیسی در مورد بعضی از فیلم هایی که می بینم، بنویسم. تمرینی است هم برای نقد کردن هم برای به انگلیسی نوشتن.

My Little Cinemateque



چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

قصه بگو

کلمات کلیدی :شعر، شر های من، زمان، سیاره کتاب

قصه بگو ای یار قدیمی

از پادشاه و دختر پریان و اژدها

از معدن و مرزعه و کارگاه

از جنگ، از صلح، از زندان.

 

قصه بگو ای یار قدیمی

و بگذار لحظاتی در آغوش تو

رها شوم از این زمان طلبکار

که خرده خرده موهای سیاهم را

از من گرفته است.

 

قصه بگو

و مگذار خون من

یخ بزند از این همه دلتنگی

از این همه نداشتن

از این همه نبودن.

 

قصه بگو

شاید که زمانی، لحظه ای،

فراموش کردم سرنوشت محتوممان را.



دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

برادر بزرگ تر رویا

کلمات کلیدی :نوشته های من

خیلی وقت ها، خیلی شب ها، وقتی می خوابیم رویا می پردازیم. رویاهایی گاه دور و دراز، درازتر از سفر به مریخ و گاه رویایی کوچک مانند خواندن کتابی همچون طبل حلبی که در جلوی رویت مدام چشمک می زند.

رویاپردازی بد نیست. اما مدام از این به آن پریدن و مهم تر از آن تنها شب ها در رختخواب به این رویا پرداختن کاری بیهوده نیست که «هیچ» در پی دارد.

رویا نرم است و لطیف. زیبا، بدون دردسر، بدون مشکل، بدون هیچ مساله. فرایند و روند کار حذف می شود، تنها خوشی ها و خوبی هایش و تنها لذت آن لحظه های آخر و بعد از آن است. اما این رویا خانم، برادری هم به اسم واقعیت دارد. به شدت سخت، جدی، پر از دست انداز و پستی و بالایی و بسیار دور از آن لحظه های پایانی و بعد از آن. و همیشه این برادر جدی و سخت جلوی راه شماست.

رویا، در ابتدا خیال است و در انتها حقیقت. در این میان واقعیت قرار گرفته. برادری که با وجود همه سخت و عبوس بودنش، منطقی است. باید ببیند شما برنامه ریزی دارید و خیلی سخت و خیلی جدی (مانند خودش) به دنبال به دست آوردن رویا هستید.

شاید این بار به جای زود به رختخواب رفتن و با خیال رویاها خوش بودن، بهتر باشد برنامه به دست آوردنشان را بنویسیم و با برادر بزرگ تر روبه رو شویم.



 

مجله