شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

در سردابه های سکوت و سیاهی

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

دیگر حرفی نزن که دلی را برنجاند
دیگر حرفی نزن که دلی را بلرزاند
دیگر،
نگاه مردم را اگر تاب نمی آوری
و اگر دلت به لبخندهای سرد و
چای های یخشان خوش نیست،
و اگر دلت به حال گل های شهرداری
می سوزد که سیاه شده اند از این همه آلودگی،
و اگر دیگر لرزش دستانت نه از شرم عاشقانه
که از خشمی نیمه فروخورده ست...
کاری از دست ما برنمی آید...
برو آن گوشه بنشین...
و قرص هایت را بخور...
شاید خواب با تو مهربان تر بود.



دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

نگهبان سکوت

کلمات کلیدی :شعر، علی شریعتی، من و تنهایی

این نگهبان سکوت
شمع جمعیت تنهـایــی
راهب معبد خاموشی ها
حاجب درگه نومیدی
سالک راه فراموشی ها
چشم به راه پیامی ، پیکی
گرمی بازوی مهری نیست
خفته در سردی آغوش پر آرامش یأس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است به بالین شبی
که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر.
ای پرستو، برگرد!
«ای پرستو که پیام آور فروردینی»
بگریز از من، از من بگریز!
باغ پژمرده ی پامال زمستان ها
چشم در راه بهاری نیست
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گردبادی ست سیه، گرد سواری نیست ...

+آدم یاد اخوان می افتد، یاد سایه... اما این شعر متعلق به شریعتی است که خودش هم بارها به تاثیر این دو به خصوص اخوان در روحیاتش اشاره کرده است.


دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

به سمت نبراسکا، یا مقصد: پدر

کلمات کلیدی :سینما، سینمای آمریکا، سفر

فکر می کنم فیلم هایی که سفر دارند، کلا خوب می شوند... بعضی هاشان خیلی خوب می شوند مثل Into the Wild ،Rain Man و این آخری، Nebraska.




یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

یادش بخیر عاشق را

کلمات کلیدی :عشق، مولوی

دیروز توی یکی از کلاسای دانشکده دیدم این رو نوشته بودن:
اگه هستی باش
نباشی هستن.

یک لحظه موندم که تا چه حد احساسات مان نسبت به کسی که قرار است "یار"مان باشد، آبکی شده... در این جور مواقع، آدم می خواهد صد سال "نباشد" تا دیگران به این "هستن" باطل خود ادامه دهند، و مسلما دیگرانی دیگر، به "بودن" باطل با اینها که همیشه هستند.

+و بمان
د که زمانی شاعری بود که می گفت "یار مرا مرا عشق جگرخوار مرا/ یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا"... یادش به خیر شاعر "بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود" را.



یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

پیچیده در انزوا

کلمات کلیدی :من و تنهایی

هرچه قدر تنها بودن در لحظه های کتاب خوانی خوب است، پیاده روی های تنهایی، وحشتناک دلگیر است... وقتی دلت گرفته و سرگردانی بین ماندن در اتاق و پیاده روی، و برای تنوع هم شده پیاده روی را انتخاب می کنی، و وسط راه باران می گیرد، و مجبوری بین برگشتن یا تا آخر رفتن انتخاب کنی، اینجاست که با برگشتنت می فهمی هرچه قدر هم که تنهایی را دوست داشته باشی، برای زیر باران رفتن و تا آخر دوام آوردن، به یک همراه نیاز داری.



یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

چای سرد و قهوه تلخ

کلمات کلیدی :شعر، شر های من

قهوه را
جرعه‌نوش
می کند
و می گوید از
خاطراتی که
می بینم سالهاست
ما را با خود
به جایی نمی برند.

قند می خورم
و می بینم
سالهاست
دیگر با هم
چای نخورده ایم.

تفاله ها را
برمی گردانم
در استکان کمرباریک؛
سالهاست
تفاله هایش را
در دهانم داشتم.

بلند می شویم
و می رویم؛
سالهاست
قهوه او
برای من
تلخ است
و چای من
برای او
دبش نیست.

هرچه هست
(یا هرچه نیست)
از قهوه‌چی‌ ست؛
خیر نبیند.



جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

ماجرای ساده‌ی جالب ارنست و سلستین

کلمات کلیدی :انیمیشن، اسکار، سینمای فرانسه، ارنست و سلستین

به نظرم کارتون های فرانسوی خیلی خیلی بهتر از مشابهین هالیوودیشان اند و به نظرم تنها رقبایشان هنرمندان ژاپنی همچون هایائو میازاکی هستند. در میان نامزدهای اسکار امسال هم به نظرم همین طور است. Despicble Me 2 که اصلا خوب نبود. Frozen به نظر من به خاطر بعضی از دیالوگ ها و صحنه هایش خوب بود، (هرچند به قول Mehrdad خیلی خیلی کلیشه ای بود) و شاید همه بر سر Croods به توافق برسیم که خوب بود.
اما ارنست و سلستین کمی فرق می کند. انیمیشنی ساده (حتی ساده تر از سایر انیمشین های فرانسوی مثل «گربه ای در پاریس» یا Les Triplettes de Belleville)، که تکیه اش را بر روایت داستان گذاشته و سادگی (هم در کارتون ها و هم در داستانش) اهمیت فراوانی دارد، و در عین حال، می بینیم که خیلی جاها از جزئیات چشم پوشی نکرده و خیلی ساده و بدون بزرگ‌نمایی نمادها را هم به کار گرفته.
در کل، به نظرم تا اینجا این انیمیشن فرانسوی است که مستحق دریافت اسکار است، هرچند که فکر می کنم The Wind Rises آخرین کار میازاکی هم رقیبی جدی برای این موش و خرس دوست داشتنی باشد. (و ظاهرا هنوز برای دیدنش باید یک ماهی صبر کرد.)

+ ارنست و سلستین چند دیالوگ خوب داشت، از جمله این دیالوگ:
ارنست (بعد از دیدن نقاشی های سلستین): اما سلستین، تو یه هنرمند بزرگ هستی.
سلستین: خب، برای همینه که تنهام.




جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

مدارا با جنون خود

کلمات کلیدی :شعر، محمدعلی بهمنی، همایون شجریان

تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

 

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هرشب

 

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهرحاشا می کنم هر شب

 

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 

 کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

+ این شعر، از محمدعلی بهمنی، فوق العاده است، و با صدای شجریان پسر، فوق العاده تر.

گوش کنید:

http://www.melodyfa.ir/music/Homayon%20Shajarian%20-%20Che%20Atash%20Ha/17%20Tasnif%20Che%20Atash%20Ha.mp3

 



 

مجله