شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

سنگینی تحمل ناپذیر

کلمات کلیدی :

گاهی اوقات، چیزهای بد که از آنها می ترسی، مدام و مدام زیاد می شوند و زیاد می شوند در نهایت تبدیل می شوند به هیولایی عظیم... یا از آن بدتر، باری عظیم و سنگین... و مشکل اینجاست که هرچه بزرگ تر می شوند، مقابله با آنها سخت تر می شود.

بدقولی، آن هم به دوستان نزدیک، شده است بدترین کابوس این روزهای زندگی من، شده است هیولای من، شده است "بار سنگین تحمل ناپذیر" من... بماند که اگر بخواهم توجیه کنم، زیاد است عذرها و بهانه ها، بهانه هایی که اکثرا بدقولی سایرین هم در آن نقش مهمی دارد، اما... نباید توجیه کرد و نباید بهانه آورد... و با اینحال نمی دانم این بدعهدی را چگونه باید جبران کرد، وقتی بدقولی تو، گاه اثراتی جبران ناپذیر در زندگی دوستانت داشته است...

باید سعی کرد ازین پس خوش قول تر بود... باید سعی کرد به تاریخ ها، به وعده ها، و به قول ها وفادار بود... باید سعی کرد قول های شدنی داد... باید سعی کرد مثل این جمله ها کمتر شعار داد و بیشتر عمل کرد...
و در نهایت باید سعی کرد که دوستی هایی را حفظ کرد... دوستی هایی که می دانی اگر نبودند، شاید زندگیت این چیزی نبود که هست، و شاید اصلا زنده نبودی... دوستی هایی که گاه مهر و خوبی طلایی‌شان به تو فهمانده است که از محراب سیمگون تنهایی نیز، بعضی ها چیزها خوشتر است.

تا کار از کار نگذشته است، دوستی هایتان را حفظ کنید... تلخ است که روزی ماه به دیدار خورشید نرسید.



چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

علی شریعتی معلم انقلاب است؟

کلمات کلیدی :علی شریعتی

علی شریعتی را اکثرا یکی از جلوداران و پرچم داران چیزی که 57 به آن منتهی شد می دانند. اما کتاب "چه باید کرد؟" او، به خوبی نشان می دهد که اگر شریعتی یک سال دیگر زنده مانده بود، خود چه نظری راجع به انقلاب داشت.

"مسئله این است که ما باید بیشتر فداکاری کنیم و کمتر توقع داشته باشیم، برخلاف امروز که روشنفکر بیشتر توقع دارد و کمتر فداکاری. من ترجیح می‌دهم دو نسل، سه نسل کار بکنند و بعد به نتیجه برسند. اما اگر در عرض 10 سال به نتیجه برسیم باز می‌گردیم به 100 سال عقب‌تر. همیشه یک تجربه عجیب در تمام آفریقا و آسیا شده؛ کسانی که به سرعت به نتیجه رسیده‌اند، بعد، امتیازات قبل از انقلابشان را هم از دست داده‌اند. من همه انقلابات زودرس را نفی می‌کنم!"

دادن لقب "معلم انقلاب 57" به شریعتی، خنده دارترین اشتباهی است که بعضی از هوادارن یا مخالفان او مترکب می شوند. شریعتی، "معلم انقلاب" بود، اما انقلابی از درون.



سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

آنچه نزد اوست!

کلمات کلیدی :دعای کمیل، امام علی

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَ تَرْحَمَنى وَ تَجْعَلَنى بِقِسْمِکَ راضِیاً قانِعاً وَ فى جَمیعِ الاْحْوالِ مُتَواضِعاً اَللّهُمَّ وَ اَسْئَلُکَ سؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ.

خدایا از تو درخواست مى کنم
- درخواست شخصی خاضع و خوار و ترسان -
که بر من آسان گیرى
و به من رحم کنى
و مرا به آنچه قسمتم کرده اى راضى و قانع سازى
و در تمام حالات (که نزد توام) فروتنم داری.
خدایا از تو درخواست می کنم،
درخواست کسى که نیاز به تنگش آورده،
و خواسته اش را هنگام سختیها پیش تو آورده،
و امیدش بدانچه نزد توست بسیار زیاد است.

فرازی از دعای کمیل

+ از تو چرا نور نگیرم که تو/ تابش هر خانه و هر روزنی
گر تنم و گر دلم و گر روان/ شاد بدانم که توام می تنی. مولانا.



دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

بهترین روش

کلمات کلیدی :قاب تصویر، سیاره کتاب

چرا کتاب می خوانیم، و تازه، چرا رمان؟ چرا فیلم می بینیم؟ در حالی که می شود خیلی کارهای مفید دیگر کرد، (مثلا رفت کار کرد و نگفت چیست کار، یا مثلا رفت فلسفه خواند به جای رمان.) خب این سوالی است که بارها و بارها از ما جماعتی که «کمی» کتاب می خوانیم، پرسیده اند و می پرسند... این حرفی که از قول فرناندو پسوآ آورده شده را، من هم بارها و بارها در صحبت با دوستان گفته ام:
ادبیات، عاقلانه ترین راه برای نادیده گرفتن زندگی است.

بد است؟ باشد. خیلی ها راه های دیگری دارند برای این کار. راه ما، این است. اما چرا باید زندگی را نادیده گرفت؟ خب، راستش شاید هرکدام برای خودشان جوابی داشته باشند، اما من می گویم که چون خیلی حقیر و کم ارزش است.
زندگی را فقط باید گذراند، اگر نگذرانی اش، می گذراندت... و خب برای این گذراندن، باید راهی انتخاب کرد و چه راهی بهتر از غرق شدن در دنیایی از داستان ها...




دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

سانسور، نیست یا قانون است؟

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

جنتی پسر گفته است سانسور در ایران وجود ندارد و گفته تنها باید یک قانون رعایت شود. قانونش هم این است یک سری موارد که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه کتاب و نشر به تصویب رسیده است باید رعایت شود و مواردی در آن ذکر شده که باید در صورت وجود داشتن در کتاب‌ها اصلاح شود. مواردش هم اینهاست: تعارض با امنیت ملی، اخلاق عمومی و عفت عمومی.

خب، آقای پسر باید بداند که این حرفی که او زده، دقیقا یعنی سانسور. نبود سانسور این است که هرکه هرچه می خواهد بگوید. پس وقتی چنین قانونی وجود دارد، پس در واقع، «سانسور در ایران یک قانون است.»
مساله بعدی که مهم تر از اولی است، این است که این قانون بسیار بسیار ضعیف، سست و ناکارآمد است. چرا؟
خب، در خصوص امنیت ملی که چیزی نگوییم بهتر است. دیده شده (آیکون فامیل دور) که مثلا توصیه به رؤسای قوای سه گانه به انجام وظایفشان اقدام علیه امنیت ملی است. دیده شده انتقاد از گرانی، اقدام علیه امنیت ملی است. دیده شده انتقاد از استفاده ابزاری از دین، ا.ع.ا.م. است. و مواردی در این خصوص. پس در کتاب ها، هیچ نویسنده عاقلی که می خواهد در ایران کتاب چاپ کند و چند صباحی به روزمرْگی اش ادامه بدهد، دچار ا.ع.ا.م نمی شود. البته باز دیده شده بعضی ها را دچار می کنند.

اما آن دو مورد دیگر. اخلاق عمومی و عفت عمومی، چیست و تا کجاست؟ آیا متغیر است یا ثابت؟ مثلا زمانی در تلویزیون تبلیغ بسیاری از چیزها ممنوع بوده چون چیزهای طاغوتی یا مجلل بوده که ملت پابرهنگان را دسترسی به آن ممکن نبوده. (شاید هم می خواستند ملت از فضای ملکوتی جنگ در نیایند.) با این حال، پس از اتمام جنگ، می بینیم سیل تبلیغات به اذهان مردم خسته از جنگ روانه می شود...
یا، اگر وارد مسائل «ظریف» شویم... در دهه شصت، در بعضی از کتاب ها صحنه های هم خوابگی مرد و زن شخصیت داستان آورده شده، اما در دهه هفتاد، می بینم مترجمان باید به ظرائف الحیل بوسیدن شخصیت ها را ترجمه کنند و از آوردن «الفاظ دقیقه» معذورند.
یک زمانی کتاب هایی چاپ می شود که خوک ها رئیس اند، و یک زمانی لفظ خوک، لفظی ممنوعه است...
من، با همه بی تجربگی ام در زمینه چاپ، در دو ترجمه اخیرم، بر سر مواردی چون مصرف مواد مخدر (در داستان اورژانس نوشته دنیس جانسون) یا استفاده شخصیت ها از الفاظی چون سکس و سینه بند (داستان سمسای عاشق نوشته موراکامی) مشکل داشتم و در نهایت یا خودم مجبور به حذف کردن شدم یا مجله.

جناب جنتی پسر وزیر ارشاد باید بداند که صحبت های فرمایشی کاری را درست نمی کند. ملت ایران هم در کنج غارها زندگی نمی کنند و تنها برای رای دادن کاربرد ندارند. مساله سانسور (و بدتر از آن مساله خودسانسوری) را هرکس تنها کمی در این عرصه ها فعالیت داشته می داند. اگر شرایط جمهوری اسلامی اجازه نمی دهد یک سری از مسائل گفته شود و یک سری موارد باید «اصلاح» و سانسور شوند، حرفی نیست. اولا این چیزی نیست که پنهان کنند. خیلی رک باید بگویند سانسور هست، چون در قانون هست. نه اینکه اینجور بگویند و خود هم نفهمند که میخی که می کوبند به کجاست. دوما باید محدوده این قانون را مشخص کرد. قانون چیزی است که در همه جا و صرف نظر از مامور اجرایش باید یکسان باشد. قانون برای نظم دادن به جامه است نه اینکه خود ابزاری باشد برای بی نظمی، تهدید، ارعاب و سواستفاده. در این صورت، همه کسانی که قبول کرده ایم یا ناچاریم در جایی زندگی کنیم باید به قانون پایبند باشیم. در غیر اینصورت، این قانون نیست، بلکه دیکتاتوری است، و باید مواظب این پدیده شوم بود، چون کشور ما «استبدادخیز» و «انقلاب خیز» است و «همه باید از 22 بهمن، درس بگیریم».



 

مجله