شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

دیر نباشد آتش گرفتن‌تان...

کلمات کلیدی :

یکی از تلخ ترین خبرهای زندگی ام:

نشر چشمه لغو امتیاز شد

مشروح خبر:

سرنوشت نشرچشمه از حالت تعلیق به تعطیل کامل و لغو امتیاز رسید.

بهمن دری معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد پروانه انتشاراتی موسسه نشر چشمه لغو شده و این ناشر نمی تواند کتابی برای انتشار به وزارت ارشاد ارائه کند. معاون وزارت ارشاد گفت: «ما حداکثر لطف و همکاری را انجام دادیم تا این نشر به مشکلی بر نخورد ولی متاسفانه خودشان اصرار داشتند کار به اینجا برسد.»

نشرچشمه با مدیریت حسن کیاییان، کار خود را در سال ۱۳۶۴ به صورت کتاب فروشی آغاز کرد و با رونق کتابفروشی به انتشار کتاب روی آورد. حسن کیاییان  چندین دوره رئیس و سخنگوی اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران بوده‌است

بهمن دری علت تعطیل این بنگاه انتشاراتی را توهین به مقسات اعلام کرد. به گفته او «نشر چشمه کتابی [برای کسب مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد] عرضه کرد که سراسر ضد امام حسین بود . تعرض به امام حسین دیگر قابل گذشت نبود. آقای کیاییان مدیر نشر به دفتر من آمد و گفت والله من این کتاب را نخوانده ام.» او با مقایسه این کار با قتل نفس افزود: «مگر می شود من یکی را بکشم بگویم من نفهمیدم. متوجه نشدم».

اشاره آقای دری به عرضه کتاب برای گرفتن مجوز بوده است. با آن که عرضه کتاب به ارشاد برای کسب مجوز اجباری ست و  تخلف محسوب نمی شود اما به گفته بهمن دری :«تعداد کتاب های غیرقابل انتشار این ناشر زیاد شده بود» و نتیجه گرفته است که «این نشان دهنده نوعی کج روی، ترویج تفکری خاص و مضر و غلط است».

وزارت ارشاد در زمستان ۱۳۹۰ ادامه کار نشرچشمه را به تعلیق درآورد. بهمن دری این امر را در پی حکم مرجع قضایی اعلام کرده بود. او همچنین در گفت وگویی که در بهمن ماه ۱۳۹۰ با خبرنگاران داشت از احتمال تعلیق پروانه کار چند ناشر دیگر نیز خبرداده بود. وزارت ارشاد از عرضه آثار نشرچشمه در نمایشگاه کتاب سال ۱۳۹۱ نیز جلوگیری کرد. این در حالی بود که روابط عمومی نشر چشمه در آن زمان اعلام کرد تاکنون هیچ پرونده ای علیه نشر چشمه در هیچ یک از محاکم قضایی کشور تشکیل نشده و هیچ حکمی هم صادرنشده است .

بهمن دری روز پنجشنبه افزود براساس رای هیئت رسیدگی به تخلفات وزارت ارشاد پروانه نشرچشمه لغو شده و پرونده آن برای رسیدگی به مرجع قضایی ارسال شده است.

نشر چشمه به عنوان ناشری ادبی شهرت دارد که آثار نویسندگان معاصر چون احمد شاملو، محمد رضا شفیعی کدکنی، فریدون مشیری، علی اشرف درویشیان، محمود دولت آبادی،  صادق هدایت، هوشنگ ابتهاج، ایرج افشار و بسیاری دیگر را منتشر کرده است. نشرچشمه علاوه بر ادبیات معاصر کتاب هایی نیز در زمینه متون کهن، فلسفه و هنر و علوم اجتماعی و اسطوره و تاریخ منتشر کرده است. 

 

 

واقعا فکر نمی کردم که این کار رو بکنند. البته از مدتها پیش، وقتی دو کتاب برای چاپ به این نشر دادم، و کمی آشناتر شدم با این نشر دوست داشتنی، فهمیدم که مشکل دارند با این نشر، و چشمه هم گفت تا آرام شدن قضایا، از چاپ آن دو کتاب، معذورند. چه خوش خیال بودیم ما، که فکر میکردیم شرایط آرام می شود، که این بدنی است که دارد از تب می سوزد، و این ققنوسی است که دارند به زور اذیتش می کنند تا خودش را بسوزاند، غافل از اینکه شعله های سوزانی که برپا خواهد کرد، وجود ناپاک خودشان را به آتش می کشد، و ققنوسی دیگر زاده می شود.

اکنون، عمیق تر پی می برم به شخصیت والای مولا علی -علیه السلام- که در پست قبلی اشاره مختصری داشتم به رفتار آن حضرت، و بیشتر پی می برم به ریای این جماعت، که فقط خرقه قدرت و ریاست را چسبیده اند، و از هرچیزی، به خصوص دین و باورهای آن، دستاویزی ساخته اند برای سرکوب مخالفینشان، و حفظ آن خرقه، که تاکنون بر تن صدها تن رفته و بیرون آمده.

خدا به دادشان نرسد، وقتی شعله های خشم این ققنوس، بلند می شود.



جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

در خدمت ارسطو

کلمات کلیدی :مطایبات فلسفی

ارسطو را گفتند: ادب از که آموخته ای؟

 

گفت: من کجام شبیه لقمانه؟



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

آنچنانکه باید...

کلمات کلیدی :نهج البلاغه

امروز،‌ در یکی از مساجد، یک جلسه ای بود، که بسیار بهره مند شدیم، و پس از گذراندن یک عمر بیست و چهارساله، دیدیم که در یک مسجد، یک حرف کاملا درست و منطقی، اسلامی، بدون تحریک احساسات و اینها، زده شد، و هرچند خیلی تاسف می خورم از اینکه در مساجد ما، به جای آشنا کردن مردم با دستورات واقعی قرآن و متون دینی اصیل مان، مردم را با ترساندن از جهنم و وعده بهشت قیامت را دادن، بدون آنکه در زندگی این دنیایشان تغییری حاصل شود، مسلمان اسمی نگه می دارند و اکثرا سخنرانی ها، شده است بازی و شلوغ کاری و در آخر هم ذکر مصیبتی، که سخنرانی که گاه خود هیچ دلبستگی به جز به خاطر پول، نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) ندارد و آن وجودهای مقدس که هرکدام برای هدایت یک نسل کافی هستند شده اند وسیله کاسبی او، از احساسات پاک مردم سواستفاده میکند و برای خودش مجلس گرمی.

بگذریم، که اگر قرار بر گفتن از این مسائل بود، هرگز سخنی نمی گفتم، که خشمی که از دیدن این جماعت به اصطلاح روحانی به وجود می آید، بغضی می شود که گلوگیر است.

غرض، اینکه بعد از عمری، در یک جلسه تفسیر موضوعی نهج البلاغه، به یاری حضرت حق، رفتیم و چه سعادتمند شدم از وجود یک چنین مجلسی.

فایل صوتی اکثر سخنرانی را دارم، که اگر کیفیتش خوب بود، حتما میگذارم. ولی عجالتا، سرفصل های این جلسه را داشته باشید، و خود مقایسه کنید با حرف هایی که این روزها بر زبان شبه روحانیون جاری است:

موضوع این جلسه، در ادامه جلسه قبل، حق مخالفین حکومت، نسبت به حکومت بود، و الگوی حکومت هم، شیوه حکومت حضرت علی (علیه السلام). مطالب ارائه شده، همه با سند و مدرک های تاریخی بود خوشبختانه، و متاسفانه ظاهرا مطالب به علت کمی وقت، خلاصه شده بود.

بیان یک مساله هم ضروری است، آن هم اینکه مخالفین حکومت که در اینجا یک سری حقوق را به استناد شیوه حضرت علی (علیه السلام) برایشان قائل می شویم، همه مخالفین حکومتند، به جز کسانی که اقدامات مسلحانه انجام می دهند و زندگی مردم جامعه را با خطر روبه رو می کنند که حسابشان با بقیه جداست.

اما سایر مخالفین، با هرگونه طرز فکر و عقایدی، دارای این حقوق هستند:

1- حق ابراز مخالفت و انتقاد

2-حق داشتن حذب و تشکل: به این معنی که یک مخالف سیاسی، باید توانایی تشکیل حزب و گروه خودش را، حتی اگر عقاید آن حزب کاملا با عقاید حکومت وقت در تضاد بود، داشته باشد.

3- حق منع تعقیب: یه این معنی که یک مخالف سیاسی، به علت ابراز نظر و مخالفت خود با حکومت، به هیچ وجه نباید تحت تعقیب و پیگیرد عمال حکومت قرار بگیرد.

4- حق گفتگو و مناظره: نه تنها مخالفان باید فضای لازم برای گفتگو را در اختیار داشته باشند، پسندیده تر است که رهبر وقت حکومت، خود از در گفتگو وارد شود.

5- حق درخواست پاسخگویی: نظرات و ابراز مخالفت های مخالفین، باید با منطقی ترین شکل ممکن، جواب داده شود.

6- حفظ شخصیت و حیثیت افراد: افراد نباید به سبب مخالفت های خود، دچار مشکلاتی از قبیل ترور شخصیتی شوند، و آبروی افراد در هر حال باید حفظ شود.

 

پ.ن: چه قدر دوریم از شیوه حکومتی مولایمان علی (علیه السلام)- در همین بخش ساده و کوچک برخورد با مخالفین.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

شعر مردمان

کلمات کلیدی :شر های من

این یک کلیشه [تلخ] است

دیگر تنها من نبودم و عشق.

دیگر تنها او نبود و ناز.

دیگر، چاره ای نبود جز بردن دل،

و به حراج گذاشتنش بر سر چهارراه،

بر روی پل عابر،

یا فروختنش در زندان شیشه ای مغازه ها،

یا در پستوی پاساژ،

تا زنده بمانیم.

 

دیگر فقط من ماندم و او،

و یک جای خالی در سینه ها...

و اینچنین شد که سالهاست نا-مرده ایم.

                                                        پانزده خرداد نود+یک

پ.ن: سخت است که در گذران زندگی، آدم ماند. خیلی سخت است و خیلی از مردمان موفق به این کار نمی شوند. خوشحالم پدری داشته ام، که با همه سادگی اش، در تمام این سالها سعی اش را برای آدمیت کرده و خیلی وقت ها موفق مانده! و این سخت است در زمانه ای که آدم ها، نسلشان دارد منقرض می شود.

پدر من، یک هنرمند نیست. یک نویسنده نیست. یک معلم نیست. یک آدم بازاری نیست. پدر من، خیلی ساده، یک کارگر است؛ کسی که در همه سالها، تلاش کردنش را برای برپا نگه داشتن خانواده اش و دست و پنجه نرم کردنش را با غولهای مختلف دیده ام. عول هایی که فقر، با همه بزرگیش، کوچکترینشان بوده. اما پدر من، خیلی ساده، من را بارها مبهوت کرده از بزرگیش و خیلی وقت ها همه بتهای بیرونی من، در برابر سادگیش فرو ریخته اند. بزرگی پدر من، سادگی بی اندازه اوست. بابا، کسی است که در همه این سالها آب داده و نان، و مهمتر از همه سادگی. نمی گویم مهر و محبت و اینها، که هرچند اینها هم بوده، ولی چون با زبان خاص خودش بوده، همه آنها در نان و آب و سادگیش، جمع است. (و نان و آب، چیز کمی نیست. همانگونه که نان و شراب در فرهنگ مسیحی، نمادی است از گوشت و خون مسیح که فدا شد تا مردمان نیک زندگی کنند، نان و آب، برای من، گوشت و خون پدرم است که همه سرمایه اش بوده، تا خانواده اش، نیک زندگی کنند.) کاش بشود روزی بیشتر از او بگویم، با زبانی که گویاتر و شادتر از امروز باشد...



شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

چشاندن لذت متن

کلمات کلیدی :

ترجمه

این کلمه، مثل خیلی چیزهای دیگر، کم کم تبدیل شده و تبدیل شده، و خیلی جاها، "ترجمه" به معنای "ترجمه" نیست.

مانند سینما، که فیلم های دوزاری، گاه بر صدر سینما می نشینند و درآمدهای آنطوری کسب می کنند، ترجمه هم گاه به آن جاها، کشیده می شود...

گاهی ترجمه هایی می خوانی از داستان، شعر، و متون علمی، که نمی شود فهمید چیست، و نمی شود فهمید کسی که عنوان "مترجم" آن متن را بردوش می کشد، به چه قصدی، آن متن را ترجمه کرده؟ از روی بیکاری، تفنن، یا درآمد؟

اما، مانند همان سینما، که گاه فیلمهای فوق العاده می بینی، و با خودت میگویی چه هنری است این سینما، گاهی ترجمه هایی می خوانی که می شوند نقطه پرش تو به زبان اصلی، به زبان نویسنده، و مترجم خودش را حذف میکند، تا اثر بماند و اثر...

همیشه، خواندن ترجمه هایی از محمد قاضی، یا سروش حبیبی، حس شیرین انتقال بی واسطه را به من داده اند...و البته تعداد مترجم های خوب ما، به این دو نفر محدود نمی شود و کسانی همچون مهدی غبرایی، اسدا... امرایی، مهدی سحابی، نجف دریابندری و سایرینی که الآن اسمشان در خاطرم نیست، لذت خواندن متنی خوب را به ما داده اند، اما چه تاسف انگیز، که خیلی از ترجمه ها، فقط ترجمه اند، نه یک متن ادبی (یا علمی).

-------------------------------------------------------------------

تقریبا همزمان با خواندن داستان، از همان بچگی، دلم می خواست ترجمه هم بکنم. دلم می خواست همان طور که آن مترجم کتابی که می خواندم، لذت خواندن آن کتاب را به من داده بود، من هم لذت خواندن آثاری دیگر را، به آدمهایی دیگر بدهم. بزرگتر که شدم، مترجمی شده بود شغل مهیب بزرگ دست نیافتنی من. آخر فکرش را که می کردم، می دیدم جنگ و صلح با آن عظمت، در جستجوی زمان از دست رفته با آن بزرگی، و سایر آثار مورد علاقه ام، چه زحمتی را می طلبند برای یک ترجمه خوب، آنگونه که من می خواستم، آنگونه که یک عشق کتاب میخواست!

بعدتر، کم کم که از هیبت ترجمه کم می شد، و من کم کم دستی در ترجمه می بردم، می دیدم که ترجمه چه کار سختی است، و چه قدر کمند کسانی که قدرش را بدانند.

حال، عزمم را جذم کرده ام برای ترجمه. باز چیزی قلقلکم می کند، که باید لذت را تقسیم کنم. باید از میان همه آدم های معمولی، چند شعله هرچند کوچک درست کنم، در دل کسانی که شاید عشق کتاب شوند...و اینگونه، مانند طبیعت که انگار هدفش فقط و فقط بقای نسل هاست، سهمی در بقای نسل عشق کتاب ها داشته باشم... شاید جهانمان اینگونه کمی زیباتر بشود.

--------------------------------------------------------------

اینگونه شد، که تصمیم گرفتیم به ترجمه. فعلا هم دو کتاب:

یک کتاب داستان، با عنوان "آدم خوب کم پیدا می شه" نوشته فلانری اکانر.

و دیگری یک کتاب علمی، با عنوان "در جستجوی هماهنگی ها" نوشته ویلچک.

و در تلاش برای دست و پنجه نرم کردن با این دو کتاب، چاپ یک داستان کوتاه، در یک مجله خوب، خبر خوشی است برای من، و بیانگر چشم انداز راه روشنی که می توانم داشته باشم، اگرخدابخواهد. آدرسش این است:

مجله تجربه شماره خردادماه- جُنگ تجربه- صفحه 21- داستان "اورژانس" نوشته دنیس جانسون.

 

پ.ن. هرچند که مجله تجربه کمی گران است (6هزارتومان)، اما توصیه می کنم اگر به ادبیات و هنر علاقه مندید، حتما از کتابخانه ای جایی گیرش بیاورید، و بخوانیدش...من که در این ده شماره ای که خوانده امش، خیلی چیزها فهمیده ام و یادگرفته ام...(و بیشتر دانسته ام که چقدر زیاد نمی دانم.)



 

مجله