شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

روان‌شناسی دیکتاتورها

کلمات کلیدی :شهروند امروز، سیاست و خیمه شب بازی

دیکتاتورها آدم‌هایی کم‌و‌بیش معمولی‌اند که با تجربه قدرت مطلقه دچار آشفتگی‌های روانی می‌شوند. می‌گویند رابرت موگابه، دیکتاتور زیمبابوه‌ای، در جوانی فردی مؤدب و پارسا بود. همچنان که پیتر گادوین، در کتاب خود «ترس: رابرت موگابه و شهادت زیمبابوه» اشاره می‌کند مشاوران سابق او می گویند وقتی موگابه جوان‌تر بود اصلا به این دیکتاتور وحشی کنونی شباهت نداشت و با دقت به سخنان طرف مقابل گوش می داد؛ او صبح زود بیدار می‌شد، نرمش می‌کرد و طرف الکل هم نمی‌رفت. چطور چنین مردی تبدیل به دیو می شود؟

می توان به لرد اکتن استناد کرد که قدرت موگابه را فاسد کرده. اما چطور؟ قدرت با چه مکانیسمی انسان را فاسد میکند؟ گروهی از روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا در مقاله‌ای با عنوان «چطور قدرت فاسد میکند» می‌گویند که قدرت، نه روان آدم‌های قدرتمند که بدن آنها را تغییر می دهد؛ دانا کرنی سرپرست این تیم می گوید: «قدرت باعث می شود تعداد زیادی از عوامل استرس‌زای روزانه از بین بروند؛ دیکتاتورها هیچ وقت نگران راندن ماشین یا پرداخت وام مسکن خود نیستند. دیکتاتورها بسیار کمتر از بقیه کورتیزون دارند؛ این هورمونی است که به استرس ارتباط دارد.» به طور طبیعی رفتارهای غیراخلاقی –حتی گناهان کوچکی مثل دروغ- باعث استرس می‌شوند. «یک دروغگو باید چیزهای زیادی را سرکوب کند: حقیقت، هنجارهای اجتماعی، عذاب وجدان، هراس از عقوبت دروغ و توجه به منفعت دیگران. این سرکوب باعث ایجاد احساسات منفی می شود، عملکرد ذهن را کاهش می دهد و استرس فیزیولوژیکی به وجود می‌آورد.» اما دیکتاتورها هنگام هجوم این استرس‌های منفی –به خاطر میزان پایین کورتیزون- بهتر از بقیه می‌توانند خود را جمع وجور کنند و به کمک احساسات و دیگر منابع با آن بجنگند. به همین خاطر آنها کم‌کم در برابر حس پشیمانی مصون می شوند. هیچ‌کدام از اینها نمی تواند باعث تبرئه دیکتاتورها شود، اما باید پذیرفت که مغز ما برای پذیرش قدرت مطلقه طراحی نشده‌است. دیکتاتورها ممکن است تا پایان بجنگند چون نمی‌فهمند که پایان‌های دیگری هم وجود دارد. قذافی باید پیش از آنکه همه چیز را از دست می‌داد از قدرت کناره می‌گرفت. مبارک باید هفته‌ها پیش از استعفا از مصر فرار می‌کرد. هیتلر می‌توانست با متفقین به صلح برسد. صدام هم می‌توانست جان خود را نجات دهد. اما دیکتاتورها به لحاظ نظامی آن‌قدر قوی و به لحاظ روانی آن‌قدر ضعیف‌اند که تن به معامله نمی‌دهند. به همین خاطر است که نابود می‌شوند.

کلود، جان، شهروند امروز، شماره 9، 5 شهریور، صفحه 30



شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

آقا پلیسه، دیگه بیدار نیست

کلمات کلیدی :شهروند امروز

و پلیس انگلیس، وقتی شورش‌های چند هفته قبل لندن شروع می شود، حتی باتون هم نداشته، و الآن باید به خاطر عدم برخورد قاطع با شورشیان، زیر سوال افکار عمومی و دولت باشد. و چه تضاد عجیبی‌ست در دهکده جهانی‌مان، که در جایی "هرگونه برداشت تصویر، گرفتن عکس و درج خبر جرم محسوب می‌شود" و در جایی دیگر "جلوگیری از انتقال، تبادل و انتشار اطلاعات جرم محسوب می‌شود". اولی را در سوریه، لیبی و ایران خودمان دیده‌ایم؛ وقتی کسانی را در خیابان به جرم تصویربرداری با تلفن همراه دستگیر می کنند (یا حداقل حافظه موبایل را پاک میکنند-اگر بسیجی‌نما باشی و پارتی داشته باشی) و افرادی را، حتی اگر از جنس لطیف زن باشند، به خاطر نوشتن وبلاگ به شلاق و زندان محکوم می‌کنند و افرادی را، حتی اگر ممتاز باشند و نمونه، به جرم سیاسی بودن و شرکت در تظاهرات از دانشگاه اخراج می‌کنند، دیگر شکی در درست بودن "هرگونه برداشت تصویر، گرفتن عکس و درج خبر جرم محسوب می‌شود" در ممالک این‌ور‌آبی برایت نمی ماند، و وقتی فیلم‌های شورش‌های اخیر را در انگلستان می‌بینیم که عده‌ای مشغول دزدی و غارت هستند، و کسی یا کسانی دارند با دوربین‌هایشان – دوربین هایی که نه موبایل و هندی‌کم، بلکه حرفه ای و خبرنگاری است – فیلم می گیرند و در آن نزدیکی پلیس هم با لباس ضدشورشش ایستاده ولی نه به این دوربین‌به‌دست‌ها کار دارد و نه به آن شورشیان غارتگر، از ترس اینکه مبادا به جرم خشونت محکوم شود و در واقع می‌پذیرد که به جرم عدم قاطعیت برود دادگاه تا به جرم خشونت، باید فقط زل بزنی به کره جغرافیایی روی میزت، و هی حرص بخوری و حرص بخوری –تا پیر شوی و تا به "اذا بلغت الحلقوم"ت برسد– که چرا کمی آن طرف‌تر، دنیا نیامده‌ای.

"به همین دلیل، در حکومت استبدادی، پلیس نمودگاری است از کل نظام سیاسی، و وقتی پلیس جنایت کرد، کل نظام است که جنایتکار است." (حنایی کاشانی، محمد سعید، شهروند امروز، شماره 9، شهریور 90، صفحه 65)



 

مجله