شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

بوی میهمانی

کلمات کلیدی :شب قدر

بوی میهمانی می آید...بوی عید...بوی بهار دل ها...بوی رمضان.

کفش و لباس نو می پوشیم در این میهمانی، و راه می افتیم برای رفتن به محله خدا، تا در رقص و شرابخواری فرشتگان، مست شویم و مباحی، و فراموش کنیم غم های عالم را به واسطه این غم، که جداییم از دوست.

به قول "دوست شاعر" "استادم":

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخواست

                                    می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گرانجان بگذشت

                                   وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

 

تا چند روز دیگر، روزهی نخوردن -و حتی نچشیدن- شراب الهی را می شکنیم، با روزه جسمانیمان، و از شراب تازه کهنه شده از دست ساقیانش می نوشیم و با خود می خوانیم که: می خور که هرکه آخر کار جهان بدید/ از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت.

 

 

+خدا کند شامل حال این بیت نشویم در آخر مهمانی: حافظا در دل تنگت چو فرود‌ آمد یار/ خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه...

 

++التماس دعا...



سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

پیغمبر خنده آور

کلمات کلیدی :

شعرهای عباس صادقی زرینی، خیلی شبیه به حرف های دل خودم است. پس با کسب اجازه از محضرش، شعرهای جدیدش را همین جا، خودمانی، می گذارم:

 

با اینکه شبیه خودتان انسانم

اما خودمانیم کمی شیطانم

پیغمبر خنده آورم میخواهم

لبخند به لب های شما بنشانم

 

 

 

صحبت که سر گوش نمیدادم نیست

کی بود و کجا بود چرا یادم نیست

انگار خداوند در گوشم گفت

این معجزه ای که من فرستادم نیست

     

 

   

آرام نشسته با ادب می خواند

طبق ادبیات عرب می خواند

حاجی که قضا شده نماز صبحش

هرروز خدا نماز شب می خواند

 

 

 

در راه رسیدن به خدا خونی شد

بعد از عمل سعی و صفا خونی شد

رمی جمرات را به جا آورده

حاجی سر و صورتش چرا خونی شد

 

 

 

 

 

رفته پدرش دوباره فندک بخرد

با عیدی او دو بست کوچک بخرد

میخواست کمک کند به بابا انگار

مجبور شده دوباره قلک بخرد

 

 

 

کار پدرم دست عصا افتاده

ماندیم که ایستاده یا افتاده

افسوس تمام عمرغافل بودیم

از حادثه های پیش پا افتاده

 

 

 

مرده ملکوت من مادر مرده

لال است قنوت من مادر مرده

شاید که به احترام صدها کشته ست

یک عمر سکوت من مادر مرده

 

 

 

همسایه ما عروسکت کرد خزر

بازیچه دست کودکت کرد خزر

یک روز برای خود بزرگی بودی

لعنت به کسی که کوچکت کرد خزر

 

 

 

 

از مجلس ترحیم فقط خرده گرفت

یک دسته گل تازه ی پژمرده گرفت

حاجی که پی مرده خوری آمده بود

انگشت اشاره طرف مرده گرفت

 

 

 

 

نه لکه ی بر پیرهنم افتاده

نه نام وطن از دهنم افتاده

وقتی که پلاک را گرفتم دیدم

خون پدرم به گردنم افتاده

 

 

 

 

مداح جوان سینه زنان رفت به شام

همراه صدای کاروان رفت به شام

گفتند که شام از دهن می افتد

از روضه کوفه ناگهان رفت به شام

 

 

 

هی قیمت بازار عزا می شکند

مداح جدا شیخ جدا می شکند

در مجلس روضه کفش ما را بردند

هر کس به طریقی دل ما می شکند

 

 

 

 

با دغدغه  دو گانگی شد شاعر

آلوده جاودانگی شد شاعر

بر ضد خودش شعر سیاسی می گفت

محکوم به حبس خانگی شد شاعر



 

مجله