شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

چه خوشبختیم ما، که محمد، متولد شده است

کلمات کلیدی :

"و در کتاب زبور نیز ذکر کردیم که زمین سرانجام، به بندگان صالح خواهد رسید.

و این پیام آشکاری است برای آنان که خدا را عبادت میکنند.

و تو را –ای محمد- تنها به این دلیل فرستادیم، که رحمتی برای همه جهانیان باشی."

 

"از طرف ما رسولی بر شما فرستاده شده است که همنوع خودتان است،

رنج های شما برای او سخت و گران است،

و اصرار به هدایت شما دارد،

و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است."

 

امروز سالروز تولد پیام آور مهر و رحمت است...امید که یک روز مهربانی این پیام آور خدا و سایر فرستادگانش، بر دل ما هم بتابد، و باعث شود تا با همه آفریدگان، رئوف و مهربان باشیم...

کجایی ای محمد، که امروز از اسلامت چهره ای زشت و خشن به ما می نمایانند و فراموش کرده اند که تو، از این دنیا سه چیز را دوست می داشتی: زن، نماز، بوی خوش...چه این هر سه، تو را به خدایت که واحد و یکتاست، نزدیک می کردند.

 

سالروز تولد امام جعفر صادق نیز مبارک...امامی که علم آموزترین بود و در زمانه جنگ های خونین بر سر قدرت، به تدریس علم پرداخت و به کسانی که می خواهند به دنبالش قدم بردارند فهماند که برای رسیدن به خدا، باید علوم زمینی را نیز شناخت...تنها نباید "او" را فراموش کرد...او که مهربان ترین است...او که خداست.



دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

به پایان می رسیم آخر

کلمات کلیدی :

تو خواب سرسبز ریشه بودی

بهار فردای بیشه بودی

در ابتدای همیشه بودی

و لی به پایان رسیدی آخر



پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

مختصری در باب یک مساله

کلمات کلیدی :گلشیفته

از روزی که عکسی برهنه از گلشیفته فراهانی، در اینترنت منتشر شد، مدت زمانی گذشته. در این مدت، خیلی ها خیلی چیز گفتند و بحث های زیادی در هر دو فضای مجازی و واقعی درگفت. من اما، ابتدا قصد نداشتم راجع به این مساله صحبت کنم، اما چون دیدم این موضوع را دوستان عزیزم امیرحسین مجیری و فاطیما هم مطرح کرده اند، صرفا به عنوان ابراز یک نظر در مورد این قضیه و شراکت افکار بین دوستان شروع به نوشتن این یادداشت کردم، که امیدوارم زیاد طولانی نشود.

راستش از همان روز اول که این مساله مطرح شد، به یاد کتابی افتادم از اومبرتو اکو، که در واقع نامه نگاری هایی است بین او و یک اسقف کاتولیک به نام کارلو مارتینی. اسم کتاب، "ایمان یا بی ایمانی" است و موضوعش هم همین: این که چطور باید در جامعه ای زندگی کرد که در آن مومنان و غیرمومنان زیادی،‌ و فرقه های متفاوتی وجود دارد، و در عین حال که ایمان خود را حفظ می کنیم (یا بی ایمانی خود را) با سایرین معاشرتی دوستانه، معقول، عادی و انسانی داشته باشیم (سایرینی که ممکن است عقیده ای کاملا متفاوت با مال ما داشته باشند.) به یاد این کتاب افتادم، و خوشبختانه توانستم نسخه ای از آن را دوباره پیدا کنم. به خاطر این مساله، دوباره خواندمش و باز چیزهای فوق العاده موثری یاد گرفتم.

اما راجع به موضوع مورد بحث ما، یک پاراگراف در این کتاب است، که کاملا مناسب به نظر می رسد:

"...من هرگز در موقعیتی قرار نگرفته ام که زنی بگوید از من باردار است و از من بپرسد که جنین را سقط کند یا رضایت مرا برای سقط جنین بطلبد. چنانچه چنین حادثه ای روی می داد، هرچه در توان داشتم به کار می گرفتم بلکه زن را قانع کنم به هر قیمتی شده به آن موجود اجازه حیات بدهد. تولد یک نوزاد چیز شگفت انگیزی است، معجزه ای است طبیعی که باید آن را بپذیریم. این را گفتم، اما در عین حال فکر نمی کنم این حق را داشته باشم که موضع اخلاقی خود را (میل عاطفی خود را، باور روشنفکرانه خود را) به احدی تحمیل کنم. من معتقدم لحظات سختی پیش می آید که نه شما و نه من شناخت چندانی از آن نداریم (و به همین دلیل است که از قیاس های فرضی خودداری می کنم)؛ و یکی از این لحظات، لحظه ای است که زنی حق دارد در مورد بدن خود، احساسات خود یا آینده خود به شکلی مستقل تصمیم بگیرد."

خب، فکر می کنم این، موضع من نسبت به گلشیفته و چیزهای دیگر راجع به انسان ها باشد، و فکر می کنم این موضع، موضعی دست کم انسانی است.

برهنه نمایی از نظر من چیز نادرستی است و قابل قبول نیست، اما نمی توانم به خودم اجازه دهم در مورد او، یا هرکس دیگری که می خواهد این کار را بکند، قضاوت کنم. تنها می توانم بگویم که من از این کار خوشم نمی آید، و شخصیت چنین انسان هایی، چیزی نیست که برای جامعه انسانی آرزومند باشم.

از نظر من، گلشیفته و هر زن و مرد دیگری آزادند که از تن خود و از ذهن خود به هر صورتی که می خواهند استفاده کنند و در این زمینه دخالت هرکسی بیجاست، اما همچنین معتقدم که باید جرات روبه رو شدن با عواقب تصمیمی که می گیرند را هم داشته باشند و پیامدهای آن را بپذیرند.

بحث دیگری که با این چیزها مطرح می شود، تحریم یا عدم تحریم بازی و هنر گلشیفته (و در کل هنرمندی که در معرض توجه قرار می گیرد) است. به نظر من، ساحت هنر، از این چیزها و از این مسائل بالاتر است و دیدن و تحسین کردن هنر بازیگری (یا هر هنر دیگری) در شخصی، به معنای تایید همه کارهای وی نیست. یعنی اثر یک هنرمند پس از خلق، مستقل از هنرمند است (هرچند حقوق هنرمند محفوظ است)، اما در مطالعه یک هنر، نباید ضعف های هنرمند (البته آن چیزهایی که از نظر ما ضعف است، مثلا این برهنه نمایی که از نظر من این چنین است) مانع شود تا نقاط قوت آن اثر دیده نشود.

مساله دیگر مجازات اسلامی در چینن مواردی است. من معتقدم که به دو علت نمی توان فردی مثل گلشیفته را محکوم کرد. دلیل اول اینکه گلشیفته کلا در سرزمینی اسلامی نیست. دلیل دوم اینکه برای تعیین مجازات، باید حکومت اسلامی بر حقی این کار را بکند، که البته چنین حکومتی را من سراغ ندارم.

اما راجع به همین مساله، دو مورد دیگر هم هست: اول اینکه، مجازات و مبارزه با خیلی چیزهای دیگر، در اولویت هستند تا اینکه ما به زنهایی بپردازیم که در کشورهای خارجی برهنه می شوند. چیزهایی از قبیل جنایت، تجاوز به عنف، اختلاس، قتل، زندان کردن های بی مورد، شکنجه، و سلب آزادی بیان، و از همه مهم تر، گرفتن کرامت و شان انسانی مردمانی که هم مسلمان اند و هم ایرانی با این حال از هر قومی با آنان بدتر رفتار می شود، و این، هم در کشورهای غیرایران اتفاق می افتد و هم در کشوری که مردمش ملیت آنجا را دارند، یعنی ایران. دوم اینکه، در انگشت نما کردن، و سنگسار شخصیتیـِ زنی مثل گلشیفته، زنان و مردانی باید این کار را بکنند، که خود گناهی برگردن نداشته باشند، و پاک و معصوم باشند...نه کسانی که به مصداق شعر حافظ، مردم را مدام نصیحت می کنند ولی خود همان کار را در خفا و خلوت می کنند.

در باب قضاوت سایرین هم باید بگویم، آنها هم مختارند که هر جور می خواهند فکر کنند، صحبت کنند و حتی موضوع را مصادره به مطلوب کنند و مثلا قضیه را ربط بدهند (به بی شکل ترین وجه ممکن) به اصغر فرهادی. اما آنها هم باید عواقب نحوه قضاوتشان را بپذیرند.

 

در پایان آرزو می کنم که روزی برسد که نگاه مردها و زنها و زنها به خودشان و کلا نگاه انسان ها به یکدیگر، انسانی باشد، نه ابزاری و نه حیوانی، و هیچ کس حاضر نباشد این دارایی های با ارزش خود، تن و جان، را برای مسائلی دنیایی به حراج بگذارد. و این حدیث را گوشزد می کنم به آنانی که دغدغه ساخت دنیایی بر اساس فرامین خدا، که همان حقیقت است، دارند:

"حقیقت خود را تحمیل نمی کند، مگر با حقیقتِ خود که ذهن را در آن واحد و همزمان، از نرمی و قدرت آکنده می کند."

 

و یاد آر زمانی را که آن حادثه بزرگ روی دهد...

و اما کسی که در برابر خدا طغیان کرده

و راه دنیا را در پیش گرفته

پس جایگاهش آتش خواهد بود

و اما کسی که تنها به خاطر شان عظیم خدایش، خود را از هوا و هوس دور نگه داشته،

پس جایگاهش بهشت خواهد بود

از (روی تمسخر) از تو می پرسند که آن روز کی فرا می رسد؟

دلیلی ندارد که مدام آمدنش را یادآوری کنی

این کار را بر عهده پروردگارت بگذار

و آمدن این روز را تنها به کسانی یادآوری کن،

که از یادآوردنش ترسان و هراسان می شوند

و زمانی که آن روز خود را بر مردم می نمایاند،

تمام عمر دنیا فقط به اندازه یک صبحگاه یا یک شامگاه به نظر خواهد رسید.

راست گفت خداوند بزرگ مرتبه



 

مجله