شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

وقت آن نیست که پند بگیرم؟

کلمات کلیدی :

بهشتیان‌، در حالی که در باغ های بهشتی از نعمت ها بهره می برند،

از مجرمان می‌پرسند:

چه چیز شما را در این آتش سوزان افکند؟

آنها پاسخ می دهند: "ما از نمازگزاران نبودیم؛

                              و غذای مسکینان را فراهم نمی کردیم؛

                              و با اهل باطل و بیهوده‌گویان وقت را به بطالت می‌گذراندیم؛

                              و روز جزا را دروغ می پنداشتیم؛

                              تا آنکه مردیم و حقیقت را دیدیم."

پس در آن روز شفاعت شافعان برای آنان پذیرفته نمی شود...

آیا با دانستن این مطلب باز هم از یادآوری آن روز می گریزند؟

مانند گورخرانی که از مقابل شیر درنده می گریزد؟

یا شاید هر یک از آنها می خواهند که کتابی برآنان نازل شود؟

خیر، آنان هیچ ترسی از روز آخرت ندارند؛

و این مطالب را تنها برای پند و یادآوری بیان می کنیم، نه چیزی دیگر.

پس هر کس می‌خواهد، پندبگیرد؛

و پند نمی گیرد کسی، مگر آن که خدا بخواهد...

خدایی که اهل تقوی و بخشایش است.

 

مدثر. 40 تا 56.



شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

شما کدام یکی هستین؟

کلمات کلیدی :

 

پانوشت: این عکس را اول‌بار، در وبلاگ تظاهرات درونی دیدم، و با کمی جستجو در گوگل، فهمیدم که کمیکی بسیار معروف است، هرچند هیچ کجا نام طراحش را ننوشته بود.



شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

 

کلمات کلیدی :

برای کسانی که فقط از خدا می ترسند، درجاتی وجود دارد:

اول، دارای باغهایی سرسبز، و انگورهایی مست کننده می شوند.

دوم، با دخترانی جوان و هم سن و سال که بدنشان مستی می آورد...

سوم، از جامهایی که لبریز از شرابی مست کننده است می نوشند.

چهارم، دیگر نه سخن بیهوده می شوند و نه سخن دروغی...

این، پاداشی است از طرف پروردگارت، او که پاداش ها را به خوبی و در حدنهایت خود عطا می کند.

(ترجمه ای از آیات 31 تا 36 سوره نبأ)

 

و من، هر کاری حاضرم بکنم، تا به درجه چهارم برسم...که دیگر سخن بیهوده و دروغ نشنوم...

 

"و گویند وارد شوید با سلامی ایمنی بخش..."حجر-46



جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

واقعا کجاست بامی بلند؟

کلمات کلیدی :

کجاست بام بلندی؟
و نردبام بلندی؟
که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا
و بر شوی و بمانی برآن و نعره برآری:
"هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت."
                                                 منصور اوجی


پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

تنها مانده ایم؟

کلمات کلیدی :

انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار میتواند به دوستانی بر بخورد که از میان آنها همزبانی بیاید؟ همزبانی که همدل باشد. و مگر دوستی، از آن مایه که به رفاقت بینجامد، چند بار میتواند رخ بدهد،‌ در چند مقطع عمر؟ این اتفاق خجستهای است که از هفده تا بیستسالگی میتواند رخ بدهد. و زمان، تاراج زمان مگر مجال تداوم رفاقت را میدهد؟ نه؛ برای شما که گفتم همه آن کسانی را که داشتم کمتر از شمار انگشتان یک دست، زیر چهل سالگی از دست دادم. بله، چنین است. به همین بی تفاوتی زمان می بردشان، می بردشان. تنها، تنها، تنها می مانیم؛ تنها می مانیم، تنها ماندم، تنها مانده بودم.

سلوک. محمود دولت آبادی.

 

زان باده چشیده ام که مستی نکنم

در طور بلند عشق پستی نکنم

هرچند که در جمع شما تنهایم

هارونم و گوساله پرستی نکنم

رضا پارسی پور

 

صفای خاطر و شوقی به هم جوار آمد

که یادم از رخ آن بتگر عیار آمد

در آن خزان بنشسته که مانده ام تنها

به دلبریم از آن پس گل بهار آمد

م.رجبی



دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

ده عمر

کلمات کلیدی :حافظ

در همه روزها، تو نبودی،‌ و مگر می شود به این گفت زندگانی؟

 

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد

هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد

بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

اندیشه از محیط فنا نیست هر که را

بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر

در هر طرف که ز خیل حوادث کمین‌گهیست

زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر

بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقش ماند از قلمت یادگار عمر



جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

پس چرا نمی آید؟

کلمات کلیدی :

"حق آمد و باطل رفت. و باطل از همان اول، رفتنی بود."

این بدبختی های ما معلوم نیست از کی شروع شده. از سیزده میلیارد سال پیش با پیدایش جهان. از 4200 میلیون سال پیش با پیدایش زمین، از چند میلیون سال پیش با پیدایش حیات، از چند صدهزار سال پیش با پیدایش انسان، از چند هزار سال پیش با حضور آدم، از چندصد سال پیش با ایجاد دیکتاتوری های گوناگون، از سی سال پیش، از شش سال پیش، از دو سال پیش -هزمان با آن خرداد کذایی. این را نمی دانم...و فکر نمی کنم هیچ وقت بدانم....

اما یک چیز را می دانم. در تاریخی به نام نه دی، ما، خواسته هایمان را از یاد بردیم، شورمان را فراموش کردیم، باز دچار گسستی تاریخی و هویتی شدیم، و دیگر حتی خودی هایمان هم باور کنیم این را که چیزی به نام "حماسه 9 دی" به وجود آمده است. و دیگر حتی خودمان هم شاید باورمان شده باشد که اینها که آمدند مردم بودند و ما...

فقط یک چیز را چگونه فراموش کنیم؟ و آن هزینه هایی است که به خاطر پایداری روی حقوق اولیه مان مجبور به پرداخت شدیم...و چگونه یادمان برود کسانی بودند که تنها سرمایه حقیقی زندگی شان -عمرشان- را دادند و حالا ما هستیم که باید لااقل باید تصور دیدن چشم اندازی مطلوب را، برای آیندگانمان، فراهم کنیم.

از این 9 دی ها زیاد درست می کنند، ما در این میان کجای کار می ایستیم؟



یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
ن : م.رجبی

دلم می خواهد

کلمات کلیدی :

دلم می خواهد بنشینم

بخوانم

         بخوانم

                  بخوانم

و بمیرم

-چنان خواندنی که همه قصه های روح را خوانده باشم.

-چنان خواندنی که آنچه را در حروف -و حتی در اعداد- نمی گنجند، خوانده باشم.

-چنان خواندنی که آنچه را ماده بیان نمی کند، خوانده باشم.

و چنان مردنی که سرراست ترین مسیر را داشته باشد، تا او

او که مولا و سرور همه چیز است

او که همه چیز است



 

مجله