شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

مهرم به جان رسید....ولی این همه نیست

کلمات کلیدی :

یلدا را به این خاطر جشن می گیرم، که امیدوارم به اینکه شب ظلمت به نهایتش رسیده، و از این به بعد، روز به روز از قدرش کاسته می شود...

------------------------------------------------------------------

عادت کرده بودم به یلدایی با "سید خندان"...حیف که زمانه، دیگر است...

----------------------------------------------------------------------

و اما جناب حافظ که در فال امشب می گوید:

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست/ باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است/ غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش/ که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار/ ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری/ خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی/ فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار/ که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

دردمندی من سوخته زار و نزار/ ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی/ پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست



یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

برِ شاه چو مُردید، همه شاه و شهیرید

کلمات کلیدی :

 

"و  آنان که در راه خدا کشته شده اند را مرده نپندارید؛ آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان، روزگار می گذرانند..."

بمیرید بمیرید درین عشق بمیرید

                        درین عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید ازین مرگ مترسید

                       کزین خاک برآیید، سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید، وزین نفْسْ ببُرّید                 

                       که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان                          

                       چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا                                   

                       بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید وزین ابر برآیید                       

                       چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید، خموشی دم مرگست                  

                       هم از زندگی ست این، ز خاموش، نفیرید

*****************************

امام زین العابدین، به ما مسلمانان نشان داده اند که یک مسلمان، اهل مبارزه و سلاح به دست گرفتن است...یا با شمشیرش، یا با دعایش...

از وقتی بچه بودم، به خودم می گفتم خوشا به حال امام زین العابدین، که در محرم به شهادت رسید...

---------------------------------------------------------------------

پانوشت:

1- آدم بعضی وقت ها می خواهد شعری بگوید، اما آن گونه که می خواهد نمی شود، مثل من. خیلی میخواستم شعری بگویم که حرف شعر بالا را بزند اما نمی شد. ولی چند ساعت بعد، وقتی داشتم غزلیات مولانا را می خواندم، به این شعر رسیدم...و دیدم این همانیست که می خواهم بگویم، و مولانا قبلا زحمتش را کشیده.

2- امسال هم آبمان با روضه ای ها و هیئتی ها در یک جوب، نرفت که نرفت...خدا یک کداممان را هدایت کند... .

 



جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

خلق را تقلیدشان بر باد داد...

کلمات کلیدی :

دو به اضافه دو

                  مساوی است یا کوچکتر است از یا بزرگتر است از

                                                                      چهــــــــــــــــــــــــــــــــــار

تا                                

"آقا..." چه بفرمایند...                                   

چه قدر سبک و خنده آور است که بگوییم مراد از آیه،  اُمراء یا فقهاء و یا امربه معروف کنندگان اند و یعنی اینها هم در ردیف رسول (ص) اند و بدون قید شرط، مطاع مطلق اند!! آیا می شود خداوند اینها را مطلق و مانند رسول (ص) مفترض الطاعه کند؟

قاموس قرآن. آیت الله سید علی اکبر قرشی. ذیل تفسیر آیه "اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم"، در تعیین مصداق ولی امر مسلمین.



شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

آمدی کآتش در این عالم زنی

کلمات کلیدی :

آمدی کآتش در این عالم زنی

وا نگشتی تا نکردی عاقبت

 

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

 

در گذشته نوشته بودم: و تاریخ هروقت به محرم می رسد، گریه اش می گیرد...

و امروز می گویم: تاریخ را رها کنید تا به حال خود بگرید، برخیزیم تا در این محرم، ظهر عاشورایی طلب کنیم و به ندای حسین روحمان جواب دهیم...

 

حسین، معلم همه آزادگان و مبارزان حقیقت است...و بزرگترین درسی که به نظر من می شود از مکتب خانه اش گرفت، این است که می شود شکست خورده پندارندتان، و در عین حال پیروز میدان بود...می شود فتنه گر خوانده شد، و بزرگترین مصلح جهان بود...می شود متهم به دنیاخواهی شد، و عقبی خواه ترین بود...فقط اینکه، انسان، باید حق را و حق را و حق را، مقابل دیدگانش گذاشته باشد و برای رسیدن به الله، جل جلاله، شوری داشته باشد، کربلایی...و کم ندیده ایم در اقصای فضا-زمان، انسان های حق پرستی را که کشته شده اند، سوزانده شده اند، و تکه تکه شده اند، ولی در نهایت برتری از آن آنان بوده، چه به قول انجیل: وای بر فاتحان و خوشا به حال شکست خوردگان...و شاید بتوان این آیه از قرآن که می گوید: و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند...بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزگار می گذرانند، را در وصف آزادگانی به کار برد، که در راه حق و حقیقت کشته شده اند، و شاید چند صباحی مردم کوته بین آنان را شکست خورده بپندارند، اما در نهایت مشخص می شود که در حقیقت، آنانند که در کنار حی لایموت، زندگی می کنند و این، به‍جا ماندگانند که در اجسامشان، مرده اند...

و به سرورمان و به همه آزادگان فضا-زمان، می گوییم:

درود و سلام بر تو باد، ای حسین، و درود بر کسانی باد که در راه تفکر حسینیت (که همان راه حقیقت است) گام بر می دارند...(خدا کند) که همیشه لایق درود فرستادن بر تو باشم، تا وقتی زنده ام...و پس از من، تا روز و شب بر پاست، و پس از آن، تا خدا برجاست...(و خدا کند) که امروز، آخرین روزی نباشد که راهت را درک کرده ام (و خدا نکند) که روزی برسد که راهت را از یاد ببرم...سلام بر حقیقت، و بر زاده حقیقت، و بر زادگان حقیقت، و بر پیروان حقیقت...

***************************************************************

و اما این روزها، سالروز حوادث خونین محرم 88 هم هست...کسانی که به خیابان ها آمدند تا در راه حسین و حقیقت (چه هر دو یکیست) گام بردارند و با خون سرخشان، بدهی شان را به حقیقت دادند (بدهی ای که بر گردن تک تک ما سنگینی می کند)، و از آن میان، ننگ و خواری باقی مانده فقط برای شمرها و یزیدها، و ابن مرجانه هایی که دستان آلوده شان را به خون پاک آنان آغشتند...دعا می کنم به درگاه خداوند که مختارگونه ای بیاید و انتقام یاران را بگیرد و دعا می کنم که ما هم در همراهی آن منتقم باشیم...آمین.

***************************************************************

و اما این روزها، دوباره مرز بین فتنه و اصلاح، حق و حقیقت، دین و دنیا، و مسلمان و نامسلمانِ مسلمان‌نما باریک شده است. این روزها، دوباره ابن مرجانه ها دارند حسین و یارانش را فتنه گر می خوانند و خون بی گناهان را می ریزند...دوباره محرم دارد از راه می رسد و ظهر عاشورا نزدیک است...آی مردم کوفی...حسین دوباره دارد فریاد می زند...دوباره دارد یار می طلبد...چرا جوابش نمی دهیم؟ نکند شکم هامان از مال حرام، پر شده است، و نکند گوش هامان از سخن لغو بیهوده، سنگین شده است؟

***************************************************************

دیدم این شعر مولانا، عجب به حال و هوای این روزهایمان می خورد، درحالیکه شمس تبریزی هم آن امام باشد...

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

 

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

 

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

 

من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

 

عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

 

یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

 

شمع عالم بود عقل چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت

 

یک سرم این سو و یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت

 

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت

 

دانه را هم باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

 

ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی مردانه کردی عاقبت

 

کاسه سر از تو پر، از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

 

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

 

شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت

 

استاد شجریان هم این شعر را در آلبوم "دل مجنون" خوانده اند...شنیدن آن هم آتشی می زند...



یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

آخر کتابخور با من...

کلمات کلیدی :

کتابخور، دیگر توسط من، م.رجبی، به روز نمی شود. دلایلی که البته برای خودم دلیل است، در زیر ذکر می شود.

مهم ترین دلیل، ماجرای سربازی هست. طبق شش برگ واصله، چند ماه دیگر باید به سربازی رفت و معلوم است که در سربازی، کارمان سرباختن است، نه آپدیت وبلاگ.

اما چرا این قدر زود؟ چون عملا کتابخور مرده است (و بهتر بگویم در حال مرگ است) و شاید علتش مرده بودن عمل من بوده باشد. در طی دو ماه، از هیچ کدام از اعضای وبلاگ نه نظر و نه نقدی رسیده و مطمئنا عامل کم کاری آنان، فعالیت بد و کم من بوده و دلیل اینگونه فعالیت من هم، لزومی به ذکر در این جا ندارد، هرچند که با اینحال، عده ای می دانندش.

دلایل دیگری هم برای نوشتن بود که فکر کردم ننوشتنشان بهتر باشد.

---------------------------------------------

اما راجع به کتابخور. این وبلاگ، شاید یکی از بهترین کارهای من در زندگی بوده که خیر فراوانی هم برایم به همراه داشته. برای یک "کتابخور"، که جانش برای کتاب (به خصوص از نوع داستان) بیرون می رود، هیچ چیز شیرین تر و بهتر از آشنایی با کسانی نیست که آنان هم دغدغه او را دارند، هرچند با دوزی کم تر. و مسلما، نبودن این دوستان باعث می شود که خانه مجازی خودساخته، با همه امکانات و وسعتش، در نبود آن دوستان، فقط خراب آبادی در کنار سایر خانه خرابه های اینترنتی، به نظر برسد.

نیامدن آن دوستان، که هرکدام برای خود گرفتاری های دارند، از مدت ها پیش شروع شده بود و در این میان، خود صاحب خانه هم در انتظار برای مهمانان، به خواب رفته بود. اول آذر از این خواب بیدار شدم، و فهمیدم دو راه هست: یا این خانه را خراب کرد و یا این که کلیدش و سندش را به کسی دیگر داد و من راه دوم را در پیش گرفتم...و از الآن تا وقتی این وبلاگ در سیستم بلاگفا باشد، منتظر صاحبخانه جدید خواهم ماند...

-------------------------------------------

اما راجع به آخرین کتاب پیشنهادی من در کتابخور:

جانِ شیفته، یکی از آن کتاب هاست که هرکسی باشید، و با هر عقیده ای، متوجه خواهید شد که داستان، بهترین وسیله است برای عالم گیر شدن، و عالم گیر ماندن...با جان شیفته، به جاودانگی می رسید...

------------------------------------------------------------------------------

پانوشت:

1- این روزها، به سبب مشکلاتی که خواسته و ناخواسته برایم پیش آمد، به جاهایی رسیدم که...مسلمان نشنود، کافر نبیند.

2- این روزها، حالم دوباره دارد بد می شود...دلم می خواهد بزنم به سیم آخر و سر ببازم، قبل از سربازی.

3- پست های زیادی نوشته شد و گذاشته نشد. یعنی جور نشد که گذاشته شود. از آن میان پست های زیر اهمیت بیشتری داشتند:

الف. پست مربوط به مجله مداد و ضمیمه ادبی اش، که شماره دومش درآمده.

ب. پستی که داستان نمایشگاه مطبوعات در آن بود.

ج. پست تبریک عید قربان و عید غدیر

د. پستی مفصل راجع به مهران مدیری و بدمزگی های قهوه تلخش. (توضیح: قهوه تلخ، مسلما، بهترین فیلم خنده دار مهران مدیری است، اما مدیری در این فیلم، هم مخاطب را بدجوری می دواند با آب بندی های اساسی ای که در فیلم کرده، و هم نشان داده که لیاقت عنوان بهترین کارگردان طنز ایران را ندارد. همان طور که گفته بودم، تنها می شد این عنوان را به مدیری داد، که آن هم با وضع قهوه تلخش، دانسته شد که نمی توان و کلا بهتر است اینچنین عنوانی را کلا در نظر نگیریم. مساله بعد این که، جدای مسائل نقد و بررسی فیلم قهوه تلخ، برخوردهایی که دیدم، که با منتقدان قهوه تلخ شد، برایم شباهتی را معلوم کرد: شباهت بین فرج الله سلحشور و مهران مدیری، و البته طرفداران فیلم افتضاح یوزارسیف (یوسف نخوانیمش بهتر است) و قهوه تلخ. و متاسفم برای کارگردانی که می توانست بهترین فیلم ساز طنز ایران باشد، اما در عوض رضایت داده به اینکه فقط جیب خودش و سایرین را به هر نحوی شده، پر کند. و البته سایر کارگردانان طنز هم کارشان همین شده)

ه. پستی مربوط به مختارنامه، فیلمی که تا اینجا، به نظر من بهترین فیلم تاریخی اسلامی بوده و حتی از فیلم حضرت محمد هم بهتر است. و البته نباید این مساله را نادیده بگیریم که آن یکی سینمایی بود و این یکی سریال. امیدوارم که مختارنامه، تا به آخر در اوج و همچنین شایسته عنوان بهترین سریال تاریخی اسلامی، بماند.

4- این پست ها، نوشته شدند، البته بر روی کاغذ، و من منتظر زمان مناسبی بودم برای نوشتنشان در کامپیوتر و گذاشتن در وبلاگ، اما به لطف (و بهتر بگویم، قهر و جبر) عده ای از خود-ارباب پندارهای این مملکت، همه شان به باد رفت. و برای یک نویسنده، زادن فرزندی شبیه آن که زاده، مقدور نیست.

5- حلالمان کنید...



 

مجله