شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

از خوبان خدا، هشتمین هم رفت...

کلمات کلیدی :

بچه که بودم، می گفتم مذهب جعفری یعنی چی. بیشتر با شنیدن این اسم یاد سبزی جعفری می افتادم...

مدرسه که رفتم گفتند مذهب جعفری، همان شیعه خودمان است. جعفری هم یعنی منسوب به امام جعفر صادق. و من با خودم می گفتم مگر شیعه نه اینکه علی و مگر نه اینکه امام صادق امام ششم است.

گذشت و گذشت تا اینکه رسیدیم به راهنمایی. گفتند امام صادق،‌ خیلی شاگرد داشته، چندهزار نفر...(با خودمان می گفتیم بارک الله، چه امامی، هزار نفر شاگرد داشته، حالایی ها هزار نفر به حرفشان گوش نمی دهند، چه برسد به شاگردی...)

دبیرستان،‌آن اوایل معلمی داشتیم،‌خدا حفظش کند،‌ که تعریف زیادی از امام می کرد. همه را تعریف کرد...به پاسخ های همان اوایل تا همین اواخر جواب داد و می دهد. نمی دانم اگر او نبود من حالا چه وضعی داشتم، خدا را شکر به خاطر داشتن همچین معلمی.

پارسال داشتم کتاب منتهی الآمال رو می خوندم، خوب بود، ولی چیزی نبود که ندانم،‌البته اینجوری می اندیشیدم.

امسال فکر می کنم هیچ نمی دانم از این امام ها. حفظ کردن داستان زندگی و اسم پدر و مادرها و چیزهای دیگر که به درد نمی خورد...می خورد؟

همیشه این داستان از امام صادق اذیتم می کند که به یکی از اصحاب که از ایران که آمده می گویند برو داخل تنور...خدایا...اگر من بودم می رفتم؟ اگر من باشم می روم؟

می گویند امام صادق بر دو چیز تاکید زیادی داشتند:

به مردم بگویید شفاعت خانواده ما به آنان که نماز را سبک می شمارند (امام نگفتند به آنان که نماز نمی خوانند،‌ گفتند به آنان که نماز را سبک می شمارند، یعنی در حین نماز توجهشان به خدا نیست، یعنی در خواندن نماز اول وقت بی دلیل درنگ میکنند، یعنی نماز را با زیرپیراهنی که جلوی بچه ها هم نمی پوشند می خوانند، یعنی نماز کلاغی می خوانند...یعنی مثل من و شما...)، به آنان بگویید آنان را بهره ای از شفاعت ما در روز قیامت نیست...(یعنی این مردم، که به خدایی خدا خدا کند جزوشان نباشیم) در قیامت ول معطل اند...

و چیز دیگری که تأکید داشتند کسی است که ما بنا به ضرورت خود باید انتظارش را بکیشم (می کشیم؟):

هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته است، به مرگ جاهلیت مرده است!!! یعنی در شرک مرده است، یعنی با آنان که دخترکان بی گناهشان را زنده به گور می کرده اند، فرقی ندارند، یعنی با آنان که بر سر بهترین فرد روزگار کثافت می ریخته اند، لعنته الله علیهم، فرقی ندارند، یعنی با ابولهب فرقی نخواهند داشت، یعنی...

 

چهارشنبه شهادت امامی است که بقای طریقت و آیین اسلامی ما بسته به اوست، شهادت انسانی است معلم، که به شاگردانش می بایست راه های رسیدن به "او" را نشان می داد، شهادت حق طلبی است که مانند همه حق طلبان دیگر جام زهر حق طلبی را و جام شیرین دیدار دوست را نوشید...اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد، و آخر تابع له علی ذلک، ‌اللهم العنهم جمیعا...خدایا لعنتت را (می گوییم خدایا تو لعنتت را بفرست نه اینکه ما لعنت کنیم، چون ممکن است خودمان هم شامل این لعنت باشیم، خدای نکرده) خداوندا لعنتت را بر اولین کسی که در حق محمد و خاندانش ظلم کرد بفرست، و همچنین تا آخرین نفری که بر آنان ظلم خواهد کرد، خدایا همه شان را لعنت کن...

 

پ.ن. دو روز بعد از شهادت امام ششم،‌ جمعه هست، هرچند که امیدمان از هروقتی برای ظهور کمتر است، اما از خدا می خواهیم که ظهور آقا در دلمان را شاهد باشیم، امید و آمین.



دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

بر شما باد به کشف جهان + مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

کلمات کلیدی :

حتما همه می دونین که در سال نجوم هستین. گفتم برای این سال و برای نجوم چه کار می شه کرد که هنوز توی ایران کسی نکرده باشه. در بین کارهایی که ممکن بود من گذاشتن عکس را انتخاب کردم. عمس هایی که ناسا هر روز به همراه توضیحی در سایتی قرار می دهد. دیدم واقعا جای خالی این عکس ها در میان وبلاگ ها و سایت های ایرانی خالی است، به همین خاطر وبلاگ تصویر روزانه نجومی را راه انداختم. امیدوارم کار مثبتی باشد در راستای شناسایی علم نجوم به مردم.

------------------------------------------------------------------

هر کار کردم، نشد که از خیر این شعر زیبای شیخ بهایی بگذرم.

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه         ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

                         جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد           گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

                          یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار           زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار            حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

                          او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو        هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو             مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

                             مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید      پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید         یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

                             دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید                  دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید            هر کس به طریقی صفت حمد تو گوید

                             بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست         هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست           تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

                            یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

دانلود این شعر با صدای مختاباد



یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

یک سال دیگر هم گذشت!!!

کلمات کلیدی :

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است

دقیقا در چنین روزی در 21 سال پیش به دنیا آمده ام. با سن کمم کارهای زیادی کرده ام و می دانم که اگر عمری هزارساله هم داشته باشم نمی توانم تمام کارهایی را که می خواهم انجام دهم. (به شدت در این مواقع یاد این دوبیتی شاهکار ابن سینا می افتم:

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

                           یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

                                   آخر به جمال ذره ای راه نیافت                           )

به هرحال...

اما این سالی که برای من گذشت، به جرات یکی از بهترین سال های عمر من بود. در دانشگاهی که اوایل فکر می کردیم خیلی هم جای خوبی نیست جا افتادم و با آدم های خاصی آشنا شدم:

افرادی را دیدم که واقعا دوستان خوبی هستند و باید رهاشان نکرد و ازشان استفاده کرد. کسانی که می توان به آنها لقب دوست و رفیق داد و از کمک هاشان، از هر نظر، استفاده کرد و دل خوش بود به راهنمایی خواستن راهنمایی کردن آنان، کسانی مثل آقای ناظمی (که خیلی ارادت دارم خدمتشان، و می دانم که در روند طبیعی، این متن را نخواهند خواند)، امیرحسین مجیری (کسی که افکار و ایده های ناب و جالبی دارد، شیوه بیان جالب تری دارد و تنبلی خاصی هم در خواندن کتاب های کلاسیک دارد)، حامد دهقانی عزیز، سعید حسینی (که هیچ وقت به اینترنت، به صورت خودخواسته نمی آید و در نتیجه احتمال آمدن به اینجایش از احتمال آمدن شیخ اجل به اینجا هم کمتر است)، و در آخر شهاب مجاور خیلی عزیز که او هم سری به این حوالی نمی زند.

البته بعضی از اینان دوستانی چندساله اند که در این سال، آشنایی بیشترشان، یا کارهای بهتری که از ایشان دیدم مایه خوشحالی است. همچنین عده دیگری هم هستند که هرچند صمیمی نیستیم ولی واقعا همراهان و یاران خوبی می توانند باشند.

کسانی هم هستند که در فضای مجازی آشناهایی دیرینه شده اند، نویسندگان وبلاگ های توهم، فاطمه کیا، ویران آباد، معبود من، ذهن زیبا، شراره های نیاز، آسمانی، من نامه، وقتی واژه ها حرف می زنند و سایر وبلاگ هایی که الآن یادم نمانده. اینها کسانی هستند که قسمتی از تفکرات و خاطراتشان را دریغ نکرده اند و گذاشته اند و در اینجا قسمتی از حرف های من را خوانده اند. اینها کسانی هستند که نامرئی به هم پیوند خورده اند...

افرادی هم بودند که نمادهایی از آدم های جامعه واقعی و وسیع اجتماعی بودند که می فهمیدی نباید به آنان کاری داشت...

بهسالی دیگر 20 تا 21، کامل شدن لیست کتاب هایی بود که مدتی قصد نوشتنشان را داشتم. اول با 100 کتاب که واجب می دانستمشان شروع کردم و اکنون بیش از 1050 کتاب در این لیست هست که نمی دانم تا پایان عمر چه قدرشان خوانده می شود.

اما از بهترین کارهای این سال، وبلاگ کتاب خور بود که واقعا خوشحالم تا اینجا (هرچند کجدار و مریز) ادامه داده شده است و امیدوارم که لااقل قدم مثبتی در راه کتاب خوانی ایرانیان کتاب نخوان باشد.

این سال، با تمام خوبی هایش برای من، دو اتفاق بد هم داشت:

یکی ضعف روز به روز مجله همشهری جوان که واقعا ناامیدی بزرگی است برای تمامی دوستداران ادبیات مجله ای کشور.

و دیگری، که آتش به دل همه مان زده است، حوادث اخیر انتخابات. اتفاقاتی افتاد، حرف هایی زده شد و کارهایی کردند که باعث شد تا بفهمیم که با مردان و زنان خوب چگونه رفتاری خواهد شد و...(واقعا از یادآوری خاطرات آن یک ماه قرن گونه، دلم پرخون می شود...)

به هر حال، امیدوارم این سال برای تمام کسانی که دوستشان دارم، سال خوبی باشد و در پایان لحظات خوبش بیش از بدهایش باشد...

--------------------------------------------------------

بلافاصله بعد از نوشت:

1- لیست مطالبی که لازم می دونستم که باید توی وبلاگ بنویسم رو یه جا یادداشت کردم، خیلی شد. می ترسم اینجا هم قضیه لیست کتاب هایم بشود.

2- چیزی در گلویم خش خش می کند و برای برطرف کردنش باد خنک از جانب خوارزم وزان است رو تکرار می کنم، هرچند به درستی اش شک کرده ام.

3- راستی، چیز دیگری نمانده که بگوییم ای که پنجاه رفت و در خوابی...



 

مجله