شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

تقدیم به آنان که بی گناه رفتند

کلمات کلیدی :

تابنده تر از شمس بیابان که نبودیم

                                  افتاده تر از کویر سوزان که نبودیم

هرچند که پرتحرک شده بودیم

                                 بی تاب تر از رود خروشان که نبودیم

ما بر سر آنیم که گر دل بگذارد

                                آن گونه به همراهی یاران که نبودیم

این دولت و این گردش و این بازی دی را

                                یکسو بگذاریم و چو کیهان که نبودیم

باز از سر نو گوشه میخانه بشینیم

                               باز از سر نو چون می رضوان که نبودیم...

در شهر اگر شهره خوبان نشدستیم

                               بدنام تر از گرگ و شغالان که نبودیم

مضراب سخن قافیه ساز است ولیکن

                              خامه قلم از دفتر دیوان که نبودیم

بردند و گرفتند و سراپرده کشیدند

                              ما معترف کار خدایان، که نبودیم

اشک و جگر و آه و به یک گوشه نشستن

                             تحمیل شده وگرنه این سان که نبودیم

در مرگ و عزا و غم یاران که برفتند

                             گردیم بسی برتر از آنان که نبودیم



چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

عزیز خاطر شب های مهتابی

کلمات کلیدی :

تمام ظلمت شب را، عاشقانه بیدارم

   مگر طلوع نگاهت کند شادم

این روزهای سخت را فقط با یاد او و انتظار ولیش طی می کنیم، وگرنه یا بر خود می زدیم یا بر اینان...هرچیزی که بگویم سیاسی برداشت می کنید ولی خدایا، عجل لولیک الفرج، حتی اگر با ضربت شمیرش دو نیم شوم...

شمرده ام تمام قدم های مستت را

                                     که بر سر چشمم نهاده ای امشب

عزیز خاطر شبهای مهتابی

                                    چه خوب جا دلت را نهاده ای امشب

***

سکوت خانه اعدا را به چه بینگارم

                                  سپیده سر زد و باز هم نیامده ای

الا که خاطر یارم عزیز می داری

                                  شود نظرکنی برآه از دل آمده ای؟

***

دلم دگر ز فروغ ترانه ای خالی است؟

                               برای خاطر خود یاوه می بافم؟

ز شعر در برابر ضحاک پر فتنه

                                ز تار و پود غزل نقش کاوه می بافم

***

ز ابر فتنه نابرده رنج پرسید

                             که ای جفای جهانی به پای تو نرسد

مگر کویر الهی به تو چه بد گرده است

                                 که هیچ قطره آبی به پای او نرسد؟

***

مگر که فقر پیش حضرتش جرم است؟

                                  اگر که نه، ما فقیر دیداریم

مگر خودش به گوش ما ننخواند؟

                                 اگر که هان، پس چرا نمی باریم؟

***

به هفت بند وجودم که پر ز رحمت اوست

                                      به مرگ خود قسم و هر چه بر سر اوست

که من به مژده دیدارکی شادم

                                     و راضی ام به تنفس، در هوایی کاوست



جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

و شهاب ثاقب...

کلمات کلیدی :

شهاب باران همیشه جالب و جذاب بوده و هیچ وقت برای کسی تکراری نمی شه. 21مرداد هم دو ساعت و نیم این پدیده جالب اتفاق می افتاد که با هزار زور و زحمت یه بیابونی گیر آوردیم و رفتیم دیدیم. جای همه خالی بود، و با دیدن هر شهاب یاد یکی از دوستان می کردم، البته شانس آوردم که شهاب های این سری کم کم می اومدن و می شد راحت اسم همه رو گفت، چه اونایی که واقعی ان و چه اونایی که مجازی. این وسط، بدقولی یکی از دوستان هم بود که به هر حال گذشت...

ولی انصافا پدیده خیلی قشنگیه و اگه از یه محیط مناسب ببینین عاشقش می شین...

خیلی هم دوست داشتم که یه عکسی به عنوان یادگاری بگیرم ولی عکس گرفتن از آسمان نیاز به تلسکوپ داره، که ما نداریم...



پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

 

کلمات کلیدی :

خدایا، زمینت بر ما تنگ آمد...

خدایا، دل هایمان را شوره بست. رسوبی که وقتی در لحظات نادری، با آب زلال وحیت، مخلوط می شود، بیشتر از همیشه از آن چندشمان می شود. خدایا مصیبت هایی که بر سر خودمان روا می داریم، هر روز بزرگ تر از دیروزند. خدایا، پرده هایی از روی بعضی مسائل اندک کارهایمان کنار رفته، و اینگونه خود را بی آبرو می دانیم، در قیامت چه کنیم؟ خدایا، امیدمان از کس و بی کس و ناکس قطع گشته و روی آن که ایاک نستعین بخوانیم نداریم. خدایا، زمینت را بر ما کوچک کردند و آرامش را در سرزمین خودمان، ازمان گرفتند. خدایا زمینت بر ما تنگ آورده و می خواهد به جرم گناهانمان... آسمانت نیز بارانش را بر ما دریغ داشته و به جای آن خاک می بارد. خدایا با این حال، ایاک نعبد و ایاک نستعین، که تو تنها گوش گننده به حرف ما و تنها یاور واقعی ما در هر سختی و آسانی هستی، هرچند که در آسانی، خود را... . خدایا، می خوهیم بگوییم درود ما را بر محمد و الش بفرست، می بینیم که درود ما کجا و پرتویی از انوار محمدی کجا، زین رو، سالیان سال است که می گوییم درود خودت را بر محمد و آلش بفرست، آلی که ولی امر مایند و اطاعت ما از آنان واجب، و فقط با همین اطاعت از آنان قدر و مقامشان را بر ما آشکار می کنی. خدایا، چه کار دارد برای تو، که صبح جمعه نیمه شعبان که برمی خیزیم، آقایمان را ببینیم و صدایش را بشنویم. می دانم، می دانم که کارهایت را بر اساس نظم خودشان انجام می دهی، پس خدایا، کاری کن که آمدن آقایمان برایمان به اندازه بر هم نهادن چشمی بگذرد و در عین حال لحظه به لحظه و در هر صبح و شام منتظرش باشیم...ای پیامبر، و ای یاور پیامبر، ای یاور پیامبر و ای پیامبر، به خدا قسمتان می دهم، شما ما را ضمانت کنید و شما ما را کفایت کنید تا خدایمان ما را بشنود و بپذیرد...

آقایمان، ای کسی که زمین و زمان را به اذنش در اختیار داری...به فریادمان برس و ما را در این مرداب گناه و جهل و تعصب دریاب و با خنده ای آن را به برکه ای مبدل کن تا روان خود را بشوییم و خود را برهانیم...الساعه بیا و زودتر بیا چون لحظه به لحظه بیشتر فرو می رویم و می ترسیم تو بیایی و ما از دست رفته باشیم...

ای خدای مهربان، نه ای مهربان ترین مهربان و خوبترین خوبان، به حق محمد و آلش قسمت می دهیم که سخنمان را بشنوی و بپذیری...آمین.

-------------------------------------------------------

سردی احساس سرما

نعره های مست دریا

از دست باران

بهر ابر و سبزه زاران...

می تکانم گرد احساس سعادت

بهر یاران و ارادت

تا نگویندم که این سان بهر چه

می نشستی گنگ و خاموش

دم نیاوردی که مردی

یا که زنده

حرصمان می دادی از شب تا سحر

که چه شد از چه نیاورد سر به در

بهر چه؟

بهر چه؟؟؟؟؟؟

....................................................

من به فکرم

فکر شعری

وزن آن و قافیه ش

تعداد بیت هاش

خوب و بدش

اصلا مهم نیست...

فکر آنم

که چگونه

آخرین مصراع شعرم

با "مرگ" باشد.

-------------------------------------------------------------

تولد حضرت مهدی(عج) مبارک.

 



یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

یه شعر نو و یه شعر کهنه + کلی بعد از نوشت

کلمات کلیدی :

دل هر چه داشت

                   به پایم نهاد و رفت،

صد وعده دادم و...

                  هیچش نهاد و رفت.

گفتم بیا رویم...

               سوی خانه مان

چیزی نگفت،

               کاری نکرد.

گفتم،

بیا به سوی خانه مان رویم.

خندید و گفت،

که این شد همان.

خندیدم و:

نه این که همان نیست.

آمد،

ولی خودش، نه دل دلم،

آمد ولی دل دلم جای دیگری.

آمد ولی دل دلم جای دیگری،

در دست بچه ای،

در جوی کوچه ای،

زیر درختی و پای صنوبری...

در دست کوزه گر شهر قصه ها...

نبود.

گویی دل دلم،

مایع شد و پرید،

جامد شد و شکست...

گازی شد و رها.

دیگر دلم،

          خودش نبود.

تندیسه ای گرانبها،

در پای طاقچه بود.

-------------------------------------------------------------

دل را مگر پیاله عشقی دوا شود                      سر را مگر طریقت یاری هدا شود

"با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت"               آری اگر نتیجه وصلی جدا شود

جز آب نیستان دگرم شربتی نماند                         شاید که قطره کوثر شفا شود

آن هم نشد، چاره دل گو نمی شود                   جزآن که پادشهی با گدا شود

در دادگهی که زر شکوه برده است                    حق بهر خاطرش در فدا شود

پیدا چو می نشود یار خاطری                      سهل است اگر دلم در خفا شود

مرگم بیامد و من در تعجبم                          روحم چگونه با رخ وی آشنا شود

-------------------------------------------------------------------

بعد از نوشت:

1- هرچند طبق عقیده یه بابای تاجری، نباید چندکالا رو همزمان عرضه کرد تا مشتری گیج نشه و احیانا یکی از کالاها ارزشش نادیده گرفته بشه. ولی من این دوتا شعر رو که همین چند روز پیش گفتم، با هم دیگه گذاشتم اینجا چون من تاجر نیستم.

2- نیمه شعبان مبارک. نه خود شعبان مبارک.البته دلیل اینکه می گم خود ماه شعبان مبارک، این نیست که تولد امام حسین و حضرت سجاد و حضرت ابوالفضل توی این ماهه (هرچند که این هم دلیل بزرگیه) و حتی اینکه تولد آقامون توی این ماهه هم به خودی خود باعث این جمله نیست (هرچند که این هم دلیل بزرگیه). دلیل اینکه می گم ماه شعبان مبارک اینه که توی این ماه همه ناخودآگاه به یاد امام زمان می افتن چیزی که توی جامعه ما خیلی نادره، مردم خیلی کار کنن از جمعه ها غروب که دیگه کار از کار گذشته به یادشون بیافتن اما این ماه فرق داره. همه از اول به یادشونن.

3- بعد از این ماه یه ماه بزرگ دیگه هم داریم، از الآن خودمون رو باید برای یه مهمونی بزرگ آماده کنیم. مهمونی ای که ما مهمان هستیم و صاحبمون، میزبان.

4- همه این مناسبت ها، مبارک. می بخشین هم که این شعرها توی این روزهای خوب یه کم غمگینن.



دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

سب زمینی و آدم ها، آدم ها و سیب زمینی

کلمات کلیدی :

یک دوستی دارم (که شاید شما هم بشناسیدش) که به قول خودش برای سیب زمینی ها شخصیت و اسم در نظر می گیره. البته شغلش این رو ایجاب می کنه. ولی این قضیه وقتی یادم افتاد که دیروز به داروخونه رفتم، داروخونه چی(!) وقتی می خواست نسخه من رو بیاره و داروها رو بده، اول رو به من کرد و گفت: آقای رجبی ی ی ی ی ی؟ و بعد به همکارش (یا دستیارش) نگاه کرد و گفت که اون دفترچه نوئه رو که این سومین برگش بود رو بیار...من فکر کردم که شاید به خاطر نوع دفترچه من اینجوری گفت ولی با کمال تعجب دیدم نفر بعدی من رو هم اینجوری گفت: اون دفترچه که گوشه اش پاره و زرد بود رو بیار...و من یاد اون دوستم افتادم که به سیب زمینی ها می گفت آقا فلان و آقا بیسار (به جای فلان و بیسار اسم می گفت) و این دکتر داروخونه که آدم ها رو با دفترچه شون می شناخت و دفترچه ها رو با یه نشونی...

------------------------------------------------------------------

پانوشتس:

1- من هرگونه قضاوت اخلاقی در مورد این دکتر رو به شما واگذار می کنم و خودم هیچی نمی گم...

2- به خاطر گذاشتن این پست مجبور می شم یه پستی که دوست داشتم رو بذارم برای چند روز دیگه...



 

مجله