شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

مختصری در باب محرم

کلمات کلیدی :

 

و حسین گفت: اگر دین ندارید، آزاده باشید...و یک مشت اسیر، اسیرانی در زندان زور و زر و تزویر، که نه دین داشتند و نه آزاده گی و نه شرف، و نه حتی به اندازه سر خنجر شمر، ذره ای رحم، در روز دهم سال 61 پس از هجرت، و در سرزمینی در عراق، به نام کربلا، که کرب است و بلا و همچنین آزاده گی، حسین بن علی، و یا حسین بن فاطمه بنت محمد، را کشتند، به همراه یاران وفادارش و فکر نکنی که این پایان عاشوراست و محرم، که هنوز روضه زینب را ندیده ای و خطبه سجاد را نشنیده ای، که آتش به قلب من و توی مسلمان می زند...

صلوات خدا بر محمد و خاندان پاکش و یاران محمد و یاران خاندانش و لعنت خدا بر دشمنان و قاتلان و بدخواهان آنان...

 

 

و تاریخ، خیلی وقت است که وقتی به دهم محرم می رسد، گریه اش می گیرد...

 

 

همیشه اینجای زیارت عاشورا سوز عجیبی دارد: "و آخر تابع له علی ذلک..." اگر من خودم هم از دسته "آخر تابع" باشم چه؟

 

 

 

مسلم، ابتدای عاشوراست، و عاشورا از همان اول تنهاست. تنها یک کس با مسلم است و او هانی است، هانی بن عروه.

عاشورا، شاید ابتدای جنگ حق و حقیقت باشد...اما نه، جنگ بین این دو، روزهاست که شروع شده، ابزارش؟ سنگی. سنگی که بر سر اولین فرزند آدم فرود آمد، توسط اولین فرزند آدم.

عاشورا، پس ابتدایش نیست؟ آیا انتهایش؟ انتهایش هم که باید آب زلال حق، کف های باطل را به طور کامل فرو ببرد و پاک کند. پس انتهایش هم نیست...

هر روز عاشوراست و... این حدیث را همه شنیده ایم، مکرر هم! (چه از این تکرار است که معنی می یابد) یعنی جنگ حق و باطل همیشه هست و باطل، همیشه در حال کف کردن. و این کف هایند که نمی گذارند آن آب زلال معلوم شود، و چه تعبیر جالبی. هرچه هم کف ها زیاد باشند، باز، کنار می روند و حق معلوم می شود. مگر نبود آن مردی که فقط با یک نفر، حق بود و یک شهری ناحق و ضد حق. مگر نبودند مردانی که جمعیتشان فقط 72 نفر بود (باور می کنید؟ فقط 72 نفر) و کف های چند هزار نفره را با خون خودشان شستند تا آن آب زلال حق، نمایان گردد.

کف چه زوری دارد؟!! حالا هرچند هم زیاد باشد. در تاریخ هم زیاد بودند کف هایی که خواستند حق را بپوشانند و همیشه مردانی و زنانی بودند که آن ها را کنار زدند، چه با مال خود، چه با جان خود. و در نهایتِ تعجب ما مردم تنبل و ترسو و بهانه جو، همیشه تعداد این مردان مرد، کم بود. خیلی کمتر از کم. نسبت دقیقش را من می دانم: 72، تقسیم بر ده هزار. 72، تقسیم بر لشکر خلیفه مسلمین(!). 72، تقسیم بر تمامی آن ها که آزادی و مهم تر از آن، آزادگی را به رسمیت نمی شناسند، نسبت دقیقش را کسی نمی داند. اصلا مگر اینها به نسبت است؟ این 72 نفر می ارزند به کل 6 ملیارد آدم های زنده فعلی(، البته به جز یکیشان که سر و جانمان فدایش.)

در تاریخ زیاد بوده اند این مردان، یعنی هرچند نسبتشان نسبت به آن ملیاردها آدم هیچ است ولی زیاد بوده اند این کسان که لقای پروردگارشان را به هیچ چیز دیگر ترجیح نمی دادند اما یک نفر از بین آنها تک است. چون کاری که کرده تک است و شرایط و ویژگی هایش تک است (که انشاالله در بحثی دیگر، خواهم گفت، هرچند که خود بهتر می دانید) و آن سرور شهیدان و آزادگی خواهان عالم، حسین(ع) است. و در میان روزهای بسیاری که بوده است و خواهد بود، یک روز هست که سرور روزهای دیگر است، و آن عاشورا است. و در میان سرزمین های بسیاری که وجود دارد، سرزمین هایی که خون هایی برای زدودن کف های فراوان عالم ریخته شده اند، سرزمینی است که سرور زمین های دیگر است و آن کربلا است.

و یک مسلمان، پدرش باید حسین باشد و معلمش حسن، و الگویش حسین. و روز تولدش عاشورا، و روز حیاتش عاشورا، و روز شهادتش عاشورا. و زمینی که در آن به دنیا می آید کربلا، و زمینی که در آن زندگی می کند کربلا، و زمینی که در آن به شهادت می رسد کربلا.

و در نهایت، شعری که عاشورای سال 1387، سروده شده است:

می توان شعری ز آه و ناله داشت             نوحه ای در دوری هم خانه داشت

غر زدن را کار هر روزی نمود                      پیش بازار عدم، غمخانه داشت

می توان خوش جمله های نغز گفت         در سرای شاعران یک خانه داشت

دفتر شعری پر از تازه نوشت                  نثر موزون، ساده و ترخامه داشت

ساز دل را کوک کرد و می سرود             در گلستان ادب، کاشانه داشت

می توان در مدح زشتی شعر گفت           در حماقت کار حیوان تازه داشت

چاپلوسیّ سگان با شعر گفت              خشت و آجر را همان دردانه داشت

صحبت موزون و مقّفا نمود                   لیک در آخر نظر بر خامه داشت

لیک هرگز نگردد ای عزیز                    راست گفت، اما در آخر جامه داشت

مرگ باشد خلعت آن مرد حق               مزد خود را از خدایش، تازه داشت

                                 ******************

مردمان هر یک به سازی و نوا                     می زنند حرفی سراسر ادعا

می زند حرف حقیقت آن کسی                    کز خدا ترسد فقط او، از خدا

 

"و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم..."

محسن رجبی گاوافشادی

محرم سال 1388 هجری شمسی

---------------------------------------------------------------------

بعد از نوشت:

1- زشت است که برای پستی که متعلق به امام حسین است، حرف اضافه بنویسیم، اما چه کنم که این حرف ها جز یکی شان ارزش پست جدا را ندارند.

2- تولد حضرت مسیح بر تمام کسانی که بر پیامبری این حضرت معتقدند مبارک. مسیح را همه جا با صلحش می شناسند و در همین یک کلمه صلح، نکته ای نهفته است...صلح به آرامشی گفته می شود که بعد از جنگ می آید. تفاوت صلح مسیح این است که آن صلح، صلح جاودانه ما فرزندان آدم است. اصلا فقط فکر کردن به این که مسیح به همراه برادرش، یوسف فاطمه، به جنگ نهایی برای برقراری صلح و هدیه دادن آزاده گی به مردم دست خواهند زد، شیرین است، چه برسد تلاش برای رسیدن به آن.

این تبریک جای پست جداگانه دارد، که متاسفانه به دلیل اهمال من، امکانش نیست.

3- نمی خواهم ناشکری کرده باشم، و البته هر اتفاق ناگواری که برای ما می افتد، مقصر اصلیش خودمان هستیم، ولی به دلیل گرفتاری ها و مشکلات فراوانی که برایم پیش آمده، تا اواخر این ماه، وبلاگ به روز نخواهد شد. البته دسترسی من به اینترنت قطع نخواهد شد و هر حرفی بود، اگر با ما هم حرفی داشته باشید البته، در خدمت حاضرم. سربند همان مسائل که نصفه نیمه عرض کردم، وبلاگ کتابخور هم تعطیل است. هر حرفی، نظری، ایده ای بود در خدمتم.

4- ادامه پست قبلی، همان پست اقتصادی که متاسفانه دوستان جدی اش نگرفتند، را در اولین فرصتی که پیدا کردم خواهم گذاشت. یعنی مهم ترین هدف این وبلاگ، فعلا همان پست است، اما چه کنم که هم نیاز به فکر راحت دارد و هم مشورت با خبره هایش.

--------------------------------------------------------------------

بعد از، بعد از نوشت:

الآن بامداد جمعه است، و عقل مطمئن از گفته هایش، "او نمی آید" را مکرر می کند، اما دل، منتظر، مانند همیشه، بر در دل خود نشسته است و این بیت را که از خودش قرض گرفته می خواند: "اینک غروب است و جمعه، عهد من و زور سنبه، وقت سحر، حال ندبه، یارا کی آیی به پیشم..." و من از همین جا، نگاهش می کنم و دعا می کنم تا حق با او باشد...شما هم برایش دعا کنید...الهی، عظم البلاء...

 



 

مجله